مجموعه ای از مطالب سخنرانی و مداحی
معیار گزینش افراد در قرآن
جمعه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۴ ساعت 5:45 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

شرح دعای ندبه - فراز چهارم

شرح دعای ندبه - فراز چهارم

بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیا الدَّنِیَّهِ، وَ زُخْرُفِها وَ زِبْرِجِها ، فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاءَ بِهِ؛


خداوندا تو با اولیائت شرط کردی که جذب دنیا و زر و زیور آن نشوند و در مقابل همه تلخی ها و آزمایش ها مقاومت کنند؛ آن بزرگواران این شرط را پذیرفتند و تو دانستی که آنان به آن شرط وفادارند و انواع الطاف ویژه را بر آنان سرازیر کردی.


آری، اگر فروشنده از خریدار سند و ضامن بخواهد و او نیز سند و ضامن را بیاورد و فروشنده به آن سند و ضامن اطمینان کند اجناس خود را در اختیار او می گذارد.
هر انسانی برای بی وفایی های خود به خداوند نمونه هایی سراغ دارد که در وقت امواج دریا خدا را صدا می زند؛ امّا تا کشتی به ساحل رسید، خدا را فراموش می کند.
انسان با خدا شرط می کند که اگر اموالی نصیبم شود، از آن به فقرا هم می دهم؛ امّا همین که ثروتمند شد، خدا را فراموش می کند: «فلما اتاهم من فضله بخلوا به».
خداوند کریم نیز بارها از بی وفایی مردم به تعهدات و شرط ها سخن گفته و از آن گلایه کرده است.
در این بیان امام حسین عليه‌السلام هم در آن روز که بر دوش پیامبر نشسته بود، راضی بود و هم روزی که در کربلا زیر سم ا سب رفت و به شهادت رسید شعار خدایا من راضی هستم را سر داد.
برخی آیات قرآن به تأثیر زمینه ها در گزینش الهی اشاره دارند، از جمله در آیه بیست و چهار سوره سجده می فرماید:
«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُون؛ و چون بردباری پیشه کردند و به آیات ما یقین داشتند، از میان آنها پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به فرمان ما هدایت می کردند».
آری، در قرآن کریم شایسته سالاری ملاک انتخاب رسولان و برگزیدگان الهی است که: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛ خدا بهتر می داند که رسالتش را کجا و نزد چه کسی قرار دهد».
امیر المؤمنین عليه‌السلام فرمود:


إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِی إِمَاماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَیَّ التَّقْدِیرَ فِی نَفْسِی وَ مَطْعَمِی وَ مَشْرَبِی وَ مَلْبَسِی كَضُعَفَاءِ النَّاسِ كَیْ یَقْتَدِیَ الْفَقِیرُ بِفَقْرِی وَ لَا یُطْغِیَ الْغَنِیَّ غِنَاهُ؛
خدا مرا پیشوای خلقش قرار داد و بر من واجب ساخت که درباره خودم و خوراکم و نوشیدنیم و پوشاکم مانند مردم ضعیف و مستمند بر خود تنگ گیرم تا فقیر از فقر من پیروی کند و ثروتمند به وسیله ثروتش سرکشی و طغیان ننماید.


رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی عليه‌السلام فرمود:


«یَا عَلِیُّ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ زَیَّنَكَ بِزِینَهٍ لَمْ یُزَیِّنِ الْعِبَادَ بِزِینَهٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْهَا، زَیَّنَكَ بِالزُّهْدِ فِی الدُّنْیَا؛ ای علی! همانا خدا تو را به زینتی مفتخر کرد که هیچ بنده دیگری را به زینتی محبوبتر از آن نزد خدا مزین ننمود و آن زینت با زهد در دنیا است.»


دلیل دیگر شایستگی اولیای الهی اخطار خدا به آنها در قرآن کریم است. با کمال قرب و عشقی که انبیا به خدا داشتند، گاه و بی گاه هشدارهای قاطعی به آن ها داده می شد که اگر لحظه ای از مدار توحید و فرمان خدا خارج شوند، به سخت ترین بلاها دچار می گردند، برای نمونه به چند آیه توجه کنید:


«لئن اشرکتَ لیحبطنّ عملک؛ اگر به خدای خود شرک آوری تمام اعمالت نابود می شود».


آیه دیگر:
«ولو تقوّل علینا بعضی الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین؛ اگر پیامبر حرف هایی را به ما نسبت بدهد (که ما نگفته ایم)، با قدرت تمام او را می گیریم (و مقامش را سلب می کنیم) و رگ قلب و حیات او را می زنیم».


همان طور که هرکس کلید خانه اش را به کسی می دهد که دزدی نکند، خانه را کثیف نکند و کلید را به هیچ کس دیگری نسپارد. بازاری ها به کسی وام می دهند که سابقه دارد و می دانند که چک او برنمی گردد و اعتبار دارد.


قرآن کریم معیارهایی را برای گزینش افراد اعلام می کند، از جمله:


۱.ایمان:


«أَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً كَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ؛ آیا مومن با فاسق یکسان است؟».


۲. سابقه:


«وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ. أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ؛ کسانی که در ایمان و عمل سابقه بیشتری دارند، مقرّب ترند».


۳. هجرت:


«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ ءٍ؛ امّا کسانی که ایمان آورده، ولی هجرت نکردند، حقّ هیچ گونه دوستی و حمایت از آنان را ندارید».


۴. توان جسمی و علمی:


«وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ؛ و توان علمی و جسمی او را افزون نموده است».


۵. اصالت خانوادگی:


«ما کانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ؛ پدرت مرد بدی نبود».

مردم به مریم گفتند: تو پدر و مادر پاکی داشتی، این بچه از کجا آمد؟


۶. جهاد و مبارزه:


«فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً؛ خداوند مجاهدین را بر غیر مجاهدین با پاداش عظیم برتری داده است».

منبع: شرح قرآنی دعای ندبه - محسن قرائتی



مقام پدر و مادر منبع منبرهای حاج آقا محرابیان
جمعه بیست و یکم دی ۱۴۰۳ ساعت 6:28 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

سخنرانی مکتوب ماه صفر

موضوع : سیره امام حسن علیه السلام

(احترام به والدین)

يك عمل هست كه خداوند در قرآن در كنار عبادت خودش قرار داده است:

وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً (اسراء)23

و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هر گاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو : بعد از اصل توحيد به يكى از اساسى‏ترين تعليمات انسانى انبياء ضمن تاكيد مجدد بر توحيد اشاره كرده مى‏گويد: پروردگارت فرمان داده كه تنها او را بپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد" (وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً).

" قضاء" مفهوم مؤكدترى از" امر" دارد، و امر و فرمان قطعى و محكم را مى‏رساند و اين نخستين تاكيد در اين مساله است.

قرار دادن توحيد يعنى اساسى‏ترين اصل اسلامى در كنار نيكى به پدر و مادر تاكيد ديگرى است بر اهميت اين دستور اسلامى.

مطلق بودن" احسان" كه هر گونه نيكى را دربرمى‏گيرد و همچنين،" والدين" كه مسلمان و كافر را شامل مى‏شود، سومين و چهارمين تاكيد در اين جمله است.

نكره بودن احسان (احسانا) كه در اين گونه موارد براى بيان عظمت مى‏آيد پنجمين تاكيد محسوب مى‏گردد(1)

يك :روايت :

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَدْنَى الْعُقُوقِ أُفٍّ وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَيْئاً أَهْوَنَ مِنْهُ لَنَهَى عَنْه (2)

حضرت صادق عليه السلام فرمود: كمترين آزار (به پدر و مادر) گفتن اف (بآنها) است، و اگر خداى عز و جل چيزى را آسان‏تر و خوارتر از آن ميدانست از آن نهى ميفرمود.

توضيح :

- اشاره است بگفتارخداى تعالى كه درسوره اسراءآيه 23 فرمايد: «فَلاتَقُلْلَهُماأُفٍّ ...» پس بآندو (يعنى پدرومادر) اف مگوونهيب نزن برايشان،واف كلمه‏اى است كه دركراهت و ضجراستعمال شود: يعنى گوينده آن بواسطه بدى حال وكراهت ازچيزى آنرا بر زبان جارى كند»

دو: روايت

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ نَظَرَ إِلَى أَبَوَيْهِ نَظَرَ مَاقِتٍ وَ هُمَا ظَالِمَانِ لَهُ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ صَلَاهً. (3)

ترجمه (مصطفوي) «حضرت صادق عليه السلام فرمود: هركس به پدرومادرخود نظردشمنى كند درصورتى كه آن دو به او ستم (نيز) كرده باشند،خداوند نمازش را نپذيرد.

شرح :

- يعنى در صورت ستم به او نيز قبول نشود تاچه رسد به اينكه به او نيكى كنند»

سيدقطب در تفسيرفى ظلال القران حديثى به اين مضمون از پيامبر صلی الله علیه و آله نقل مى‏كند كه مردى مشغول طواف بود و مادرش را بر دوش گرفته طواف مى‏داد،پيامبر صلی الله علیه و آله را در همان حال مشاهده كردعرض كردآيا حق مادرم را با اينكار انجام دادم، فرمود: نه حتى جبران يكى از ناله‏هاى او را (به هنگام وضع حمل) نمى‏كني(4)

داستان: رضايت والدين‏

خدمت حضرت امام "قدس سره" بودم كه دخترى با گريه خدمت امام عرض كرد: مى‏خواهم كارهاى انقلابى بكنم، ولى پدر و مادرم نمى‏گذارند. امام فرمودند: از برنامه‏هاى انقلابى كارهايى را انجام بده كه پدر و مادرت راضى باشند.(5)

داستان روائی :

در حديثى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانيم كه مردى نزد پيامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض كرد من جوان با نشاط و ورزيده‏اى هستم و جهاد را دوست دارم ولى مادرى دارم كه از اين موضوع ناراحت مى‏شود، پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ارجع فكن مع والدتك فو الذى بعثنى بالحق لانسها بك ليلة خير من جهاد فى سبيل اللَّه سنة

" برگرد و با مادر خويش باش، قسم به آن خدايى كه مرا به حق مبعوث ساخته است يك شب مادر با تو مانوس گردد از يك سال جهاد در راه خدا بهتراست . (6)

بعضي احسان را در سلام و دسته گل و مهماني و لباس و عيدي و مستحبّات مي‏دانند. ولي هيچ مي‏دانيد بهترين احسان چيست؟

در صدا زدن، اسم پدر را نبريد، بلكه بابا يا أبَتِ بگوييد.

جلو پدر راه نرو و قبل از پدر منشين. (7)

تعلیم نماز و سواد اموزی به والدین

حفظ شأن و حرمت ایشان و صبوری بر خدمت رسانی به آن ها.

پرداخت ديون‏ /سنن ابن ماجه‏.

قضاي نماز و حجّ و پرداخت دين و ردّ مظالم‏ /سنن ابن ماجه‏.

بردن والدين به نماز جمعه‏

عمل به وصيّت‏نامه‏

افراد فاميلي كه غير از والدين شما ديگري سراغشان را نمي‏گرفته، اكنون كه آنان از دنيا رفته‏اند شما كار آنان را انجام بده.

استغفار مرتّب‏ /سنن ابن ماجه‏.

اگر نذري دارد وفا نمايد كه اگر عاق هم باشد بارّ مي‏شود.

روايات مفصّلي درباره زيارت قبر والدين به خصوص روز جمعه و به خصوص تلاوت سوره يس وارد شده است.

امام مجتبی علیه السلام در تمام عمر شریفش وقف خدمت به دین و صبر برای حفظ دین بود . تا جائی که حتی در مراسم تشییع پیکر مطهرشان بنی امیه ملعون دست به تیر باران جنازه حضرت زدند و لکن امام حسین علیه السلام و سائر اهلبیت مأمور به صبر بودند و این حادثه را دیدند و تحمل کردند.

لا یوم کیومک یا اباعبدالله !

هر چه نبود بدن امام مجتبی علیه السلام را غسل دادند و کفن کردند . عده ای از بنی هاشم بودند تا زیر جنازه را بگیرند و در قبرستان مسلمین دفن کنند اما دلها بسوزد برای حسینی که سه روز و سه شب بدن عریان و بی سر او بر خاک صحرای کربلا افتاد ...

التماس دعا . . .

منبع:

1-تفسيرنمونه،ج‏12،ص: 74)

2-. اصول کافی ، ج2، ص: 348

3-.همان / 349

4- . تفسیر نمونه ج 12 ص 18

5-(خاطرات حجت الاسلام قرائتي ج2 ص 31)

6- . تفسیر نمونه / ج 12 / ص 79

7- . کنزالعمال / ج16 /473


فلسفه بعثت در دعای ندبه
جمعه سی ام شهریور ۱۴۰۳ ساعت 5:28 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )
  1. موضوع

۲۵ فروردین ۱۳۹۷ - ۰۹:۳۸

روایت دعای ندبه از فلسفه بعثت پیامبر(ص)

روایت دعای ندبه از فلسفه بعثت پیامبر(ص)

خبرگزاری شبستان: از مهم‎ترین فلسفه‌های بعثت پیامبر اسلام(ص) زمینه‌سازی برای تحقق دین الهی و غلبه این دین بر سایر ادیان توسط فرزندشان امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه) است؛ از این رو امام صادق (ع) در دعای ندبه به معرفی برنامه امام عصر(عج) می پردازند.

به گزارش خبرنگار مهدویت خبرگزاری شبستان نگاه به مبعث رسول گرامی اسلام(ص) از منظر دعای ندبه تحلیلی تازه‌تر نسبت به این رویداد مهم تاریخ بشریت را فرا روی ما خواهد گذاشت.

امام صادق (علیه‎السلام) در دعای ندبه سیر تاریخ بشریت را در راستای یک برنامه دقیق و منسجم و با محوریت ائمه(ع)، انبیا و اولیای الهی تا عصر ظهور امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه) معرفی می‌کنند. در این سیر، هر یک از انبیاء به ویژه رسولان اولوا العزم قسمتی از پازل این برنامه را تکمیل کردند. امام صادق (علیه‎السلام) در این دعا پس از آنکه برخی نعمات خداوند بر رسولان اولوا العزم را معرفی می‌کند، می فرمایند: «براى آنان وصى و جانشینى اختیار کردی، براى آنکه یکى بعد از دیگرى مستحفظ دین و نگهبان آیین و شریعت و حجّت بر بندگان تو باشد از مدّتى تا مدّت معین، قرار دادى تا آنکه حق از قرارگاه خود خارج نشود و اهل باطل غلبه نکنند.»

بر این اساس خداوند برنامه‌ای در پهنه عالم دارد که هر یک از انبیاء و اوصیای ایشان باید نگهبان آن باشند تا حق از جایگاه خود خارج نشود و باطل غلبه نیابد؛ از این رو بر اساس آیات قرآن یکی از مهم‌ترین برنامه‌های خداوند از ابتدا تا انتهای دنیا احقاق حق است که بناست توسط منجی موعود(عج) تحقق یابد؛ (قسمتی از دعای عهد). خداوند در آیه 82 سوره مبارکه یونس(ع) می‌فرماید: «وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِه‏ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُون‏؛ و خدا با كلمات خود، حقّ را ثابت مى‏کند، هر چند بزهكاران را خوش نيايد.»

امام صادق (علیه‎السلام) زمانی که می‌خواهد این سیر را به عصر بعثت رسول گرامی اسلام(ص) ارتباط دهد، می فرماید: «تا آنکه این امر به حبیب و برگزیده‌ات محمّد صلى اللَّه علیه و آله منتهى شد؛ إِلى أَنِ انْتَهَیْتَ بِالْأَمْرِ إِلى حَبیبِکَ وَ نَجیبِکَ، مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ» و پس از آنکه برخی محبت‌ها و نعمات خداوند بر ایشان را بر می‌شمارد، وعده خداوند درباره غلبه دین خداوند در آخرالزمان بر تمام ادیان را معرفی می‌کند و می‌فرمایند: «وَ وَعَدْتَهُ أَنْ تُظْهِرَ دینَهُ عَلَى الدّینِ کُلِّهِ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ و به او پیروزى دینش را بر تمام ادیان عالم به رغم کراهت مشرکان وعده فرمودى»

این قسمت از دعای امام صادق(ع) اشاره به آیه 33 سوره مبارکه توبه یا آیه 9 سوره مبارکه صف دارد آنجا که خداوند می فرماید: «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏؛ او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز کند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند».

سماعه در یک روایت از حضرت درباره همین آیه پرسید و امام (علیه‎السلام) فرمود: هنگامی که قائم خروج کند، هیچ مشرکی به خداوند عظیم باقی نمی‌ماند و نه کافری جز اینکه از خروج او کراهت دارد؛ إذا خَرَج القائمُ لَمْ يَبْقَ مُشْرِكٌ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ لَا كَافِرٌ إِلَّا كَرِهَ‏ خُرُوجَهُ‏» (تفسير فرات الكوفي، ص481)

بنابراین می‌توان گفت یکی از مهم‎ترین فلسفه‌های بعثت پیامبر گرامی اسلام(ص) زمینه‌سازی برای تحقق دین الهی و غلبه این دین بر سایر ادیان توسط فرزندشان امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه) است؛ از این رو امام صادق (علیه‎السلام) در ادامه دعای ندبه به معرفی برنامه امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه) می‌پردازند.


نکات آیه 86 سوره نساء
جمعه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 5:5 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

🔴چنانچه کار خیری - اعم از سلام ، دعا، صلوات ، انفاق ، زیارت و.. - انجام می دهیم آن را به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هدیه کنیم که ایشان طبق آیه شریفه 86 سوره نساء حتما بهتر از آن به ما پاسخ می دهد.

🟢وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا

مشاهده آیه در سوره

[4–86] (مشاهده آیه در سوره)

When you are greeted with a salute, greet with a better one than it, or return it; indeed Allah takes account of all things.

معانی کلمات آیه

✅تحية: سلام كردن و ديگر نيكى ها. تحيت از سلام اعم است و در اصل ماده به معنى زنده ماندن و زنده نگه داشتن است. «إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ: چون با نيكى يا سلامى روبرو شديد».[۱]

تفسیر آیه

  • تفسیر نور
  • اثنی عشری
  • روان جاوید
  • اطیب البیان
  • برگزیده تفسیر نمونه
  • سایر تفاسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)

وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَسِيباً «86»

و هرگاه شما را به درودى ستايش گفتند، پس شما به بهتر از آن تحيّت گوييد يا (لااقّل) همانند آن را (در پاسخ) باز گوييد كه خداوند همواره بر هر چيزى حسابرس است.

🟦نکته ها

🔶مراد از «تحيّت»، سلام كردن به ديگران، يا هر امر ديگرى است‌ «1» كه با آرزوى حيات و سلامتى و شادى ديگران همراه باشد، همچون هديه دادن. چنانكه وقتى كنيزى به امام حسن عليه السلام دسته گلى هديه داد، امام او را آزاد كرد و اين آيه را قرائت فرمود.

🔶در اسلام، تشويق به سلام به ديگران شده، چه آنان را بشناسيم يا نشناسيم. و بخيل كسى شمرده شده كه در سلام بخل ورزد. و پيامبر به هر كس مى‌رسيد حتّى به كودكان، سلام مى‌داد.

🔶در نظام تربيتى اسلام، تحيّت تنها از كوچك نسبت به بزرگ نيست، خدا، پيامبر و فرشتگان، به مؤمنان سلام مى‌دهند.

سلام خدا. «سَلامٌ عَلى‌ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ» «2»

سلام پيامبر. «إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ» «3»

سلام فرشتگان. «تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ» «4»

(به آداب سلام در روايات مراجعه شود).

«1». تفسير قمى، ج 1، ص 145.

«2». صافّات، 79.

«3». انعام، 54.

«4». نحل، 32.

جلد 2 - صفحه 123

🟩پیام ها

1- رابطه‌ى عاطفى خود را با يكديگر گرم‌تر كنيد. «فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ»

2- ردّ احسانِ مردم نارواست، بايد آن را پذيرفت و به نحوى جبران كرد. «فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها»

3- پاسخ محبّت‌ها و هدايا را نبايد تأخير انداخت. حرف فاء در كلمه‌ «فَحَيُّوا» نسانه تسريع است.

4- پاداش بهتر در اسلام استحباب دارد. «فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها»

5- در پاسخ نيكى‌هاى ديگران، ابتدا به سراغ پاسخ بهتر رويد، اگر نشد، پاسخى مشابه. «بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها»

6- از تحيّت‌هاى بى‌جواب نگران باشيد، كه اگر مردم پاسخ ندهند، خداوند حساب آن را دارد و نه عواطف مردم را بى‌جواب گذاريد، كه خداوند به حساب شما مى‌رسد. «إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَسِيباً»

پانویس

  1. پرش به بالا↑ تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی

منابع

  • تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
  • اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌، سید عبدالحسین طیب، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌
  • تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول
  • تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم
  • برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش
  • تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌

حقیقت خلقت پیامبر ص و بحثی در باره زکات
چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 15:50 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

۶قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى إِلَىَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ
۷الَّذِینَ لایُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ
۸إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُون

ترجمه:
۶ ـ بگو من فقط انسانى مثل شما هستم; این حقیقت بر من وحى مى شود که معبود شما معبودى یگانه است; پس تمام توجه خویش را به او کنید و از وى آمرزش طلبید; و واى بر مشرکان!
۷ ـ همانها که زکات را نمى پردازند، و آخرت را منکرند!
۸ ـ اما کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، پاداشى دائمى دارند !


تفسیر:
مشرکان چه کسانى هستند؟
این آیات همچنان سخن از مشرکان و کافران مى گوید، و در حقیقت پاسخى است به گفتارى که از آنها در آیات قبل، نقل شده، و دفع هر گونه توهّم و اشتباه در زمینه دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله).
مى فرماید: بگو من تنها انسانى مثل شما هستم و این حقیقت پیوسته بر من وحى مى شود که معبود شما معبودى یگانه است (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى إِلَىَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ).
نه مدعى ام فرشته بوده ام، نه خداوند و نه فرزند خدا هستم، بلکه انسانى همچون شما هستم با این تفاوت که پیوسته فرمان توحید به من وحى مى شود، من هرگز نمى خواهم شما را مجبور به پذیرش این آئین کنم، تا آن گونه که گفتید، سرسختانه در برابر من بایستید و مقاومت یا تهدید کنید، راهى است روشن پیش پاى شما مى گذارم، و بیش از این وظیفه اى ندارم، تصمیم گیرى نهائى با خود شما است.
سپس ادامه مى دهد اکنون که چنین است، تمام توجه خویش را به این معبود یکتا کنید، و از شرک و گناه توبه و استغفار نمائید (فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ).(۱)
سپس به عنوان هشدار و اعلام خطر مى افزاید: واى بر مشرکان (وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ).
* * *
آیه بعد، به معرفى مشرکان پرداخته، و جمله اى را در این زمینه بازگو مى کند که منحصر به این آیه است مى فرماید: همان کسانى که زکات را اداء نمى کنند و نسبت به آخرت کافرند (الَّذِینَ لایُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ).
در حقیقت معرفت آنها دو چیز است: ترک زکات، و انکار معاد.
این آیه در میان مفسران گفتگوهاى زیادى برانگیخته است، و در تفسیر آن احتمالات فراوانى داده اند، علت اصلى آن این است که، زکات یکى از فروع اسلام است، چگونه ترک آن دلیل بر کفر و شرک مى شود؟

بعضى ظاهر آیه را حفظ کرده و گفته اند: ترک زکات، هر چند توأم با انکار وجوب آن نباشد، باز نشانه کفر است. بعضى دیگر ترکِ توأم با انکار را، دلیل بر کفر دانسته اند، چرا که زکات از ضروریات اسلام است و منکر آن کافر مى باشد.
جمعى گفته اند: زکات در اینجا به معنى تطهیر و پاکیزگى است، و منظور از ترک زکات ترک پاک سازى صفحه دل از لوث شرک است، همان گونه که در آیه ۸۱ سوره کهف نیز آمده است خَیْراً مِنْهُ زَکاةً (فرزندى که از او پاک تر باشد).
ولى اشکال مطلب در اینجا است که تعبیر به لایُؤتُونَ (نمى پردازند و اداء نمى کنند) هیچگونه تناسبى با این معنى ندارد.
بنابراین راهى جز این نیست که منظور همان اداء زکات باشد.
مشکل دیگر اینجا است که زکات در سال دوم هجرت در مدینه تشریع شد، و این آیات مکّى است، حتى به گفته بعضى از مفسران بزرگ، سوره فصلت از نخستین سوره هائى است که در مکّه نازل شده، لذا ناچار شده اند که زکات را در اینجا به معنى هر گونه انفاق در راه خدا تفسیر کنند، یا بگویند: اصل وجوب زکات در مکّه نازل شده بود، اما حد و حدود و نصاب و مقدار آن در سال دوم هجرت نازل گردید.
به هر حال آنچه در اینجا نزدیکتر به مفهوم آیه است این است که، منظور از زکات همان مفهوم عام انفاق بوده باشد، و ذکر آن در نشانه هاى شرک، به خاطر این است که، انفاق هاى مالى در راه خداوند، یکى از روشن ترین نشانه هاى ایثار و گذشت و عشق به اللّه است، چرا که مال از محبوب ترین امور، نزد انسان مى باشد، و انفاق و ترک انفاق مى تواند شاخصى براى شرک و ایمان در بسیارى از موارد گردد تا آنجا که بعضى اموال خویش را از جان خود نیز محبوب تر دارند، و نمونه هاى آن را در طول زندگى دیده ایم.
و به عبارت دیگر، منظور ترک انفاقى است که نشانه عدم ایمان آنها به خدا است، و به همین دلیل در ردیف عدم ایمان به معاد ذکر شده، و یا ترک زکات توأم با انکار وجوب آن است.
نکته دیگرى که مى تواند به روشن شدن تفسیر آیه کمک کند، این است که: زکات در میان دستورات اسلام، وضع خاصى دارد، و پرداختن آن نشانه به رسمیت شناختن حکومت اسلامى بوده است، و ترک آن غالباً نوعى طغیان و سرکشى و قیام بر ضد حکومت اسلامى محسوب مى شده، و مى دانیم قیام بر ضد حکومت اسلامى موجب کفر است.
گواه این سخن، مطلبى است که در تاریخ اسلام درباره اصحاب رَدّه (گروهى که بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) مرتد شدند) آمده است، آنها جمعى از طوایف بنى طىّ و غطفان و بنى اسد بودند که، از دادن زکات به مأموران حکومت اسلامى سر باز زدند، و به این طریق پرچم مخالفت را برافراشتند، مسلمانان نیز با آنها پیکار کردند و آنان را در هم کوبیدند.
درست است که موقع نزول این آیه، هنوز حکومت اسلامى تشکیل نشده بود، ولى این آیه مى تواند در عین حال، اشاره سربسته اى به مطلب فوق باشد.
در تواریخ آمده است: اهل ردّه بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفتند: أَمَّا الصَّلاةُ فَنُصَلِّی، وَ أَمَّا الزَّکاةُ فَلایُغْصَبُ أَمْوالُنا!: نماز را مى خوانیم، اما زکات نه، ما اجازه نخواهیم داد، اموال ما غصب گردد ! به دنبال این ماجرا مسلمانان تصمیم گرفتند با این گروه به پیکار برخیزند و آن را دلیل بر ارتدادشان مى دانستند.(۲)
* * *
در آخرین آیه مورد بحث، به معرفى گروهى که در نقطه مقابل این مشرکان بخیل و بى ایمان قرار دارند، و جزاى آنها، پرداخته مى گوید: کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، اجر و پاداشى جاودانى و قطع ناشدنى دارند (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُون).
مَمْنُون از ماده منّ در اینجا به معنى قطع، یا نقص است، بنابراین غَیْرُ مَمْنُون یعنى غیر مقطوع و بدون نقص، بعضى واژه مَنُون (بر وزن زبون) به معنى مرگ را، نیز از همین ماده دانسته اند و همچنین منّت گذاردن با زبان را، چرا که اولى قطع و پایان عمر است، و دومى نعمت و شکر را قطع مى کند.(۳)
بعضى از مفسران، نیز گفته اند: منظور از غَیْرُ مَمْنُون در اینجا این است که، هیچگونه منتى بر مؤمنان در این اجر و پاداش گذارده نمى شود (ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد).
* * *
نکته:
اهمیت فوق العاده زکات در اسلام:
آیه فوق با تعبیر تکان دهنده اش، تأکید مجددى است بر اهمیت این فریضه اسلامى، خواه به معنى زکات واجب گرفته شود، یا به مفهوم وسیع و گسترده تر، و باید چنین باشد زیرا:
زکات یکى از عوامل مهم عدالت اجتماعى، و مبارزه با فقر و محرومیت، و پر کردن فاصله هاى طبقاتى، و تقویت بنیه مالى حکومت اسلامى، و پاک سازى روح و جان از حب دنیا و مال پرستى، و خلاصه وسیله بسیار مؤثرى براى قرب الهى است.
در بسیارى از روایات اسلامى تعبیراتى آمده است که نشان مى دهد ترک زکات ، در سر حد کفر است و شبیه تعبیرى است که در آیات فوق آمده، به عنوان نمونه :
۱ ـ در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم از جمله وصایاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) این بود: یا عَلِىُّ کَفَرَ بِاللّهِ العَظِیمِ مِنْ هذِهِ الاُمَّةِ عَشَرَةٌ، وَ عَدَّ مُِنْهُمْ، مانِعُ الزَّکاةِ... ثُمَّ قالَ یا عَلِىُّ! مَنْ مَنَعَ قِیراطاً مِنْ زَکاتِ مالِهَ فَلَیْسَ بِمُؤْمِن وَ لامُسْلِم وَ لاکَرامَةَ، یا عَلِىُّ! تارِکُ الزَّکاتِ یَسْئَلُ اللّهَ الرِّجْعَةَ إِلَى الدُّنْیا، وَ ذلِکَ قَولُهُ عَزَّوَجَلَّ حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ...: اى على! ده طایفه از این امت، به خداوند بزرگ کافر شده اند، و یکى از این ده گروه را مانع الزکات شمرد... سپس فرمود: اى على! هر کس قیراطى از زکاتِ مالش را نپردازد، نه مؤمن است و نه مسلمان و ارزشى در پیشگاه خدا ندارد، اى على! تارک الزکات، به هنگام مرگ تقاضاى بازگشت به این دنیا (براى جبران گناه عظیم خود مى کند اما پذیرفته نمى شود) و این همان است که خداوند در قرآن به آن اشاره فرموده: زمانى که مرگ یکى از آنها فرا رسد مى گوید پروردگارا! مرا بازگردانید (اما پاسخ منفى مى شنود).... .(۴)
۲ ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ لِلْفُقَراءِ فِی أَمْوالِ الاَغْنِیاءِ فَرِیْضَةً لایُحْمَدُوَن إِلاّ بِأَداِئها وَ هِىَ الزَّکاةُ، بِها حَقَنُوا دِمائَهُمْ وَ بِها سَمُّوا مُسْلِمِیْنَ: خداوند بزرگ براى فقیران در اموال اغنیا فریضه اى قرار داده که جز با اداء آن شایسته ستایش نیستند، و آن زکات است که به وسیله آن خون خود را حفظ مى کنند و نام مسلمان بر آنها مى گذارند .(۵)
۳ ـ بالاخره در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: مَنْ مَنَعَ قِیراطاً مِنَ الزّکاةِ فَلْیَمُتْ إِنْ شاءَ یَهُودِیّاً أَو نَصْرانِیّاً: کسى که قیراطى از زکات را منع کند یا باید یهودى از دنیا برود یا نصرانى .(۶)
در زمینه اهمیت زکات در اسلام، و فلسفه آن، و همچنین تاریخ وجوب زکات در اسلام، و سایر خصوصیات مربوط به آن در جلد ۸ از صفحه ۶ به بعد (ذیل آیه ۶٠ سوره توبه) مشروحاً بحث کرده ایم.
* * *


۱ ـ جمله فَاسْتَقِیْمُوا از ماده استقامت در اینجا به معنى مستقیم رو به چیزى بودن است و لذا با إِلى متعدى شده چرا که مفهوم استواء را در بر دارد.
۲ ـ تفسیر ابو الفتوح ، جلد ۱٠، صفحه ۶، ذیل آیات مورد بحث.
۳ ـ راغب در مفردات ماده منّ .
۴ ـ وسائل الشیعه ، جلد ۶، صفحه ۱۸ و ۱۹ (باب ثُبُوتِ الْکُفْرِ وَ الاِرْتِدادِ وَ الْقَتْلِ بِمَنْعِ الزَّکاةِ اِسْتِحْلالاً وَ جُحُوداً) جمعى از فقها و محدثین همانند صاحب وسائل روایات فوق را حمل بر مورد انکار زکات کرده اند. وسائل الشیعه ، جلد ۹، صفحه ۳۴، حدیث ۱۱۴۵۵ ـ وسائل الشیعه ، جلد ۹، صفحه ۳۲، حدیث ۱۱۴۵٠ ـ وسائل الشیعه ، جلد ۹، صفحه ۳۳، حدیث ۱۱۴۵۳.
۵ و ۶ ـ وسائل الشیعه ، جلد ۶، صفحه ۱۸ و ۱۹ (باب ثُبُوتِ الْکُفْرِ وَ الاِرْتِدادِ وَ الْقَتْلِ بِمَنْعِ الزَّکاةِ اِسْتِحْلالاً وَ جُحُوداً) جمعى از فقها و محدثین همانند صاحب وسائل روایات فوق را حمل بر مورد انکار زکات کرده اند. وسائل الشیعه ، جلد ۹، صفحه ۳۴، حدیث ۱۱۴۵۵ ـ وسائل الشیعه ، جلد ۹، صفحه ۳۲، حدیث ۱۱۴۵٠ ـ وسائل الشیعه ، جلد ۹، صفحه ۳۳، حدیث ۱۱۴۵۳.


خلقت پشه
پنجشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 6:22 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

🥀 باسمه تعالی

🌺 ســوال
چرا خداوند در قرآن مجید از پشه صحبت به میان آورده است؟
✍پــاسخ
زیرا پشه از لحاظ خلقت بسیار عجیب و غریب است، که علم امروزی تازه اندک نکاتی را از خلقت پشه کشف نموده است، و این نکات عبارتند از:
🔸️ ➖همه‌ی موجودات دنیا سی و اندی دندان دارند، اما پشه 48 دندان دارد.
🔸️➖همه‌ی موجودات دنیا از یک فیل گرفته تا یک مگس، همه و همه یک قلب دارند، اما پشه سه قلب دارد.
🔸️➖همه‌ موجودات دنیا دو چشم دارند، مگر گه گاهی بصورت خارق العاده‌ای موجودی سه یا چهار چشم داشته باشد
و این در حالی است که پشه با وجود این‌که بسیار کوچک است 100 چشم دارد.
🔸️➖پشه دو نوع پا دارد، نوعی برای حرکت کردن برجاهای زِبر، و نوعی برای حرکت نمودن بر جاهای لیز همانند شیشه، که معمولا راه رفتن برآن غیر ممکن است.
🔸️➖برای تشخیص نوع خون، راداری دارد که هواپیماهای امروزی، با این همه پیشرفت علم باز هم  کمتر از آن برخوردار هستند.
🔸️➖نیش او در قابی همانند کیف قرار گرفته است تا به میکروب آلوده  نگردد، و بعد از نیش زدن آن را پاک نموده و بار دیگر در قاب موجود قرار می‌دهد.
🔸️➖این پشه‌هایِ ماده هستند که انسان را نیش می‌زنند، اما پشه‌های نر هرگز انسان را نیش نمی‌زنند و این نکته را از کلمه‌ی "بعوضة" که در آخر آن "تاء" تأنیث وجود دارد، می‌توان استنباط کرد.
🔸️➖پشه‌های ماده بخاطر تهیه نمودن پروتئین برای تخم‌هایی که در شکم، و یا رَحَمِ خود دارند انسان را نیش می‌زنند،
و کسانی که می‌گویند پشه‌ها ما را نیش نمی‌زنند راست می‌گویند چرا که پروتئین مورد نظر در خون آن‌ها موجود نیست، تا پشه آن خون را بمکد.
🔸️➖از فاصله‌ای دور، و در اوج تاریکی از طریق حرارت موجود در بدن، توان تشخیص دادن رگی را که خون در آن جاری است دارد.
🔸️➖هنگامی که دستمان را بجایی می‌بریم که فکر می‌کنیم پشه بر آن نشسته است، زمانی است که دیگر پشه کار خود را انجام داده، و خون لازم را کشیده است و بی حسی قبلا صورت گرفته توسط پشه، کم کم از بین رفته است.
🔸️➖چون نیش پشه نازک و شبیه سوزن آمپول است، ماده‌ای را با خون انسان مخلوط می‌کند و خون را رقیق می‌سازد، تا به آسانی خونِ مکیده شده، از منفذ موجود در نیش او جاری گردد.
🔸️➖پشه موجودی پاک خور است، وغالبا از گل و گیاهِ پاک تغذیه می‌نماید،
گرچه بسیاری از مردم فکر می‌کنند پشه خون خوار است، و کما این‌که قبلا هم اشاره نمودم بخاطر برطرف کردنِ نیازِ تخمهایی که در شکم دارد، که همانا پروتئین است، خون می‌مکد.
🔸️➖در هر یک ثانیه 600 بار بالهایش را به هم می‌زند، و بر اثر سرعت جهش بالهایش صدایی تولید می‌شود، که معمولا به آسانی قابل سمع است.
🔸️➖با پاهایش، گرده‌ی گلهای گوناگون را جابجا می‌نمایید و باعث بارور شدن گلها می شود.

فکر نکنیم که پشه مستقیما، و در مرحله‌ی اول نیش خود را وارد رگ می‌نماید بلکه در هنگام نیش زدن، قبل از نیش زدن، محل مورد نظر را همانند دکتر جراحی با دندان‌های خود شکافته، و سپس با وارد کردنِ نیش از رگ خون می‌گیرد. 
✨هَٰذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ ۚ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ
سبحان الله
پشه در قرآن
تفکر در خلقت این موجود ریز، یکی از میلیاردها میلیارد موجودات موجود ناشناخته و عجیب الخلقه، انسان را به تفکر وامی‌دارد.
تفکر و ایمان به خالق جهان را بدنبال دارد.
🦟🐜🦟🐜🦟🐜🦟🐜🦟🐜

   

موضوعات مرتبط: قرآن کریم


تفسیر آیه محمدٌ رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم...
دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۹ ساعت 5:29 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

۲۸هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفى بِاللّهِ شَهِیداً 
۲۹مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّارَ وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً 
 
ترجمه:
۲۸ ـ او کسى است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه ادیان پیروز کند; و کافى است که خدا گواه این موضوع باشد! 
۲۹ ـ محمّد فرستاده خداست; و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند، پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند; نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است; این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتى که جوانه هاى خود را خارج ساخته، و به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پاى خود ایستاده است و زارعان را به شگفتى وا مى دارد; این براى آن است که کافران را به خشم آورد! (ولى) کسانى از آنها را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمى داده است. 
 
تفسیر:
در برابر دشمنان، سخت گیر و در برابر دوستان، مهربان!
در این دو آیه، که آخرین آیات سوره فتح است، به دو مسأله مهم دیگر در ارتباط با  فتح المبین  یعنى  صلح حدیبیه ، اشاره مى کند که یکى مربوط به عالم گیر شدن اسلام است، و دیگرى اوصاف یاران پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و ویژگى هاى آنان، و وعده الهى را نسبت به آنها بازگو مى کند.
نخست مى گوید:  او کسى است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان غالب گرداند، و کافى است که خدا شاهد و گواه این موضوع باشد  (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفى بِاللّهِ شَهِیداً).
این وعده ایست صریح و قاطع، از سوى خداوند قادر متعال، در رابطه با غلبه اسلام بر همه ادیان.
یعنى، اگر خداوند از طریق رؤیاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به شما خبر پیروزى داده، که با نهایت امنیت وارد  مسجد الحرام  مى شوید، و مراسم عمره را به جا مى آورید، بى آنکه کسى جرأت مزاحمت شما را داشته باشد، و نیز اگر خداوند بشارت  فتح قریب  (پیروزى خیبر) را مى دهد، تعجب نکنید، این آغاز حرکت است، سرانجام، اسلام عالم گیر مى شود و بر همه ادیان پیروز خواهد گشت.
چرا نشود، در حالى که محتواى دعوت رسول اللّه هدایت است  أَرْسَلَهُ بِالْهُدى  و آئین او حق است  وَ دِیْنِ الْحَقِّ ، و هر ناظر بى طرفى، مى تواند حقانیت آن را در آیات این قرآن، احکام فردى، اجتماعى، قضائى، و سیاسى اسلام، و همچنین تعلیمات اخلاقى و انسانى آن بنگرد، و از پیشگوئى هاى دقیق و صریحى که از آینده دارد و درست به وقوع مى پیوندد، ارتباط این پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به خدا به طور قطع دریابد.
آرى، منطق نیرومند اسلام، و محتواى غنى و پر بار آن، ایجاب مى کند: سرانجام ادیان شرک آلود را جاروب کند، ادیان آسمانى تحریف یافته را در برابر خود به خضوع وا دارد، و با جاذبه عمیق خود، دل ها را به سوى این آئین خالص جلب و جذب نماید.
در این که منظور از این پیروزى،  پیروزى منطقى  است یا  پیروزى نظامى ؟ در میان مفسران گفتگو است:
 جمعى  معتقدند: این پیروزى: تنها  پیروزى منطقى و استدلالى  است، و این امر حاصل شده است; چرا که اسلام از نظر قدرت منطق و استدلال، بر همه آئین هاى موجود برترى دارد.
در حالى که  جمعى دیگر ، پیروزى را به معنى  غلبه ظاهرى  و غلبه قدرت گرفته اند، و موارد استعمال این کلمه (یُظْهِرَ) نیز دلیل بر غلبه خارجى است، و به همین دلیل، مى توان گفت: علاوه بر مناطق بسیار وسیعى که امروز در شرق و غرب و شمال و جنوب عالم در قلمرو اسلام قرار گرفته، و هم اکنون بیش از ۴٠ کشور اسلامى با جمعیتى حدود یک میلیارد نفر، زیر پرچم اسلام قرار دارند، زمانى فرا خواهد رسید که همه جهان، رسماً زیر این پرچم قرار مى گیرد، و این امر به وسیله قیام مهدى (ارواحنا فداه) تکمیل مى گردد، چنان که در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که: لایَبْقى عَلى ظَهْرِ الاَرْضِ بَیْتُ مَدَر وَ لا وَبَر اِلاّ اَدْخَلَهُ اللّهُ کَلِمَةَ الاِسْلامِ:  در سراسر روى زمین، خانه اى از سنگ و گل، یا خیمه هائى از کرک و مو، باقى نمى ماند، مگر این که خداوند اسلام را در آن وارد مى کند !.(۱)
در این زمینه، بحث مشروحى ذیل آیه مشابه آن، آیه ۳۳ سوره  توبه  داشتیم.(۲)
این نکته نیز قابل توجه است که، بعضى تعبیر  الهُدى  را اشاره به استحکام  عقائد اسلامى  دانسته اند، در حالى که  دِیْنِ الْحَقِّ  را ناظر به حقانیت  فروع دین  مى دانند، ولى، دلیلى بر این تقسیم بندى نداریم و ظاهر این است که هدایت و حقانیت، هم در اصول است و هم در فروع.
در این که مرجع ضمیر در  لِیُظْهِرَهُ ،  اسلام  است یا  پیامبر (صلى الله علیه وآله)؟ مفسران دو احتمال داده اند، اما قرائن به خوبى نشان مى دهد که منظور همان دین حق است; چرا که هم از نظر جمله بندى نزدیک تر به ضمیر است، و هم پیروزى دین بر دین تناسب دارد، نه شخص بر دین.
آخرین سخن در مورد آیه، این که جمله  کَفى بِاللّهِ شَهِیْدا ، اشاره اى است به این واقعیت که این پیشگوئى، نیازى به هیچ شاهد و گواه ندارد، که شاهد و گواهش اللّه است، و رسالت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز نیاز به گواه دیگرى ندارد، که گواه آن نیز خدا است، و اگر  سهیل بن عمرو  و امثال او حاضر نشوند عنوان  رسول اللّه  بعد از نام محمّد(صلى الله علیه وآله) بنویسند،  عِرض خود مى برند، و زحمتى هم براى ما ندارند !
* * *
در آخرین آیه، ترسیم بسیار گویائى از اصحاب و یاران خاص پیامبر(صلى الله علیه وآله)، و آنها که در خط او بودند از لسان  تورات  و  انجیل  بیان کرده، که هم افتخار و مباهاتى است براى آنها که در  حدیبیه  و مراحل دیگر، پایمردى به خرج دادند، و هم درس آموزنده اى است براى همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار.
در آغاز مى فرماید:  محمّد فرستاده خدا است  (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ).
خواه شب پره هائى همچون  سهیل بن عمرو  بپسندند یا نپسندند! و خود را از این آفتاب عالمتاب پنهان کنند یا نکنند! خدا گواهى به رسالت او داده، و همه آگاهان گواهى مى دهند.
سپس، به توصیف یارانش پرداخته، و اوصاف ظاهر و باطن و عواطف و افکار و اعمال آنها را طى پنج صفت چنین بیان مى کند:  کسانى که با او هستند، در برابر کفار، شدید و محکم هستند  (وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الْکُفّارِ).
و در دومین وصف مى گوید:  اما در میان خود رحیم و مهربانند  (رُحَماءُ بَیْنَهُمْ).
آرى، آنها کانونى از عواطف و محبت نسبت به برادران و دوستان و هم کیشانند، و آتشى سخت و سوزان، و سدى محکم و پولادین، در مقابل دشمنان.
در حقیقت، عواطف آنها در این  مهر  و  قهر  خلاصه مى شود، اما نه جمع میان این دو در وجود آنها تضادى دارد، و نه قهر آنها در برابر دشمن، و مهر آنها در برابر دوست، سبب مى شود که از جاده حق و عدالت، قدمى بیرون نهند.
در سومین صفت که از اعمال آنها سخن مى گوید، مى افزاید:  پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى بینى، و همواره به عبادت خدا مشغولند  (تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً).
این تعبیر، عبادت و بندگى خدا را، که با دو رکن اصلیش  رکوع  و  سجود  ترسیم شده، به عنوان حالت دائمى و همیشگى آنها ذکر مى کند، عبادتى که که رمز تسلیم در برابر فرمان حق، و نفى کبر و خود خواهى و غرور، از وجود ایشان است.
در چهارمین توصیف، که از نیت پاک و خالص آنها بحث مى کند، مى فرماید:  آنها همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند  (یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً).
نه براى تظاهر و ریا قدم بر مى دارند، و نه انتظار پاداش از خلق خدا دارند، بلکه چشمشان تنها به رضا و فضل او دوخته شده، و انگیزه حرکت آنها در تمام زندگى همین است و بس.
حتى تعبیر به  فضل ، نشان مى دهد که آنها به تقصیر خود معترفند، و اعمال خود را کمتر از آن مى دانند که پاداش الهى براى آن بطلبند، بلکه با تمام تلاش و کوشش، باز هم مى گویند: خداوندا! اگر فضل تو به یارى ما نیاید واى بر ما!
و در پنجمین و آخرین توصیف، از ظاهر آراسته و نورانى آنها بحث کرده مى گوید:  نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است  (سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ).(۳)
 سیما  در اصل به معنى علامت و هیئت است، خواه این علامت در صورت باشد، یا در جاى دیگر بدن، هر چند، در استعمالات روزمره فارسى، به نشانه هاى صورت و وضع ظاهرى چهره گفته مى شود.
به تعبیرى دیگر،  قیافه  آنها به خوبى نشان مى دهد که آنها انسان هائى خاضع در برابر خداوند، حق، قانون و عدالتند، نه تنها در صورت آنها، که در تمام وجود و زندگى آنان این علامت منعکس است.
گرچه بعضى از مفسران، آن را به اثر ظاهرى سجده در پیشانى، و یا اثر خاک در محل سجده گاه تفسیر کرده اند، ولى ظاهراً آیه مفهوم گسترده ترى دارد، که چهره این مردان الهى را به طور کامل ترسیم مى کند.
بعضى نیز گفته اند: این آیه، اشاره به سجده گاه آنها در قیامت است، که همچون ماه به هنگام بدر مى درخشد!
البته، ممکن است پیشانى آنها در قیامت چنین باشد، ولى آیه از وضع ظاهرى آنها در دنیا خبر مى دهد.
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نیز آمده که در تفسیر این جمله فرمود: هُوَ السَّهَرُ فِى الصَّلاةِ:  منظور بیدار ماندن در شب براى نماز است  (که آثارش در روز در چهره آنها نمایان است).(۴)
جمع میان این معانى کاملاً ممکن است.
به هر حال، قرآن بعد از بیان همه این اوصاف، مى افزاید:  این توصیف آنها (یاران محمّد(صلى الله علیه وآله)) در تورات است  (ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ).
این حقیقتى است که از پیش گفته شده، و توصیفى است در یک کتاب بزرگ آسمانى، که از پیش از هزار سال قبل نازل شده است.
ولى، نباید فراموش کرد که تعبیر  وَ الَّذِیْنَ مَعَهُ  (آنها که با او هستند)، سخن از کسانى مى گوید، که در همه چیز با پیامبر(صلى الله علیه وآله) بودند، در فکر و عقیده و اخلاق و عمل، نه تنها کسانى که همزمان با او بودند، هر چند خطشان با او متفاوت بود.
سپس، به توصیف آنها در یک کتاب بزرگ دیگر آسمانى، یعنى  انجیل  پرداخته، چنین مى گوید:  توصیف آنها در انجیل همانند زراعتى است که جوانه هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته، تا محکم شده و بر پاى خود ایستاده است، و به قدرى نمو و رشد کرده و پر برکت شده، که زارعان را به شگفتى وا مى دارد  (وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرّاعَ).(۵)
 شطأ  به معنى  جوانه  است، جوانه هائى که از پائین ساقه و کنار ریشه ها بیرون مى آید.
 آزَر  از ماده  موازره  به معنى معاونت است.
 اِسْتَغْلَظَ  از ماده  غلظت  به معنى سفت و محکم شدن است.
جمله  اسْتَوى عَلى سُوقِهِ  مفهومش این است، به حدى محکم شده که بر پاى خود ایستاده (توجه داشته باشید که  سوق  جمع  ساق  است).
تعبیر  یُعْجِبُ الزُّرّاعَ  یعنى به حدى از نمو سریع و جوانه هاى زیاد، و محصول وافر رسیده، که حتى کشاورزانى که پیوسته با این مسائل سر و کار دارند، در شگفتى فرو مى روند.
جالب این که: در توصیف دوم که در  انجیل  آمده نیز، پنج وصف عمده براى مؤمنان و یاران محمّد(صلى الله علیه وآله) ذکر شده است (جوانه زدن ـ کمک کردن براى پرورش ـ محکم شدن ـ بر پاى خود ایستادن ـ نمو چشمگیر اعجاب انگیز).
در حقیقت، اوصافى که در  تورات  براى آنها ذکر شده، اوصافى است که ابعاد وجود آنها را از نظر عواطف، اهداف، اعمال و صورت ظاهر بیان مى کند، و اما اوصافى که در  انجیل  آمده، بیانگر حرکت و نمو و رشد آنها در جنبه هاى مختلف است (دقت کنید).
 
آرى، آنها انسان هائى هستند با صفات والا که آنى از  حرکت  باز نمى ایستند، همواره جوانه مى زنند، جوانه ها پرورش مى یابد و بارور مى شود.
همواره اسلام را با گفتار و اعمال خود در جهان نشر مى دهند، و روز به روز، خیل تازه اى بر جامعه اسلامى مى افزایند.
آرى، آنها هرگز از پاى نمى نشینند و دائماً رو به جلو حرکت مى کنند، در عین عابد بودن، مجاهدند، و در عین جهاد، عابدند، ظاهرى آراسته، باطنى پیراسته، عواطفى نیرومند، و نیاتى پاک دارند، در برابر دشمنان حق، مظهر خشم خدایند، و در برابر دوستان حق، نمایانگر لطف و رحمت او.
سپس در دنباله آیه مى افزاید: این اوصاف عالى، این نمو و رشد سریع، و این حرکت پر برکت، به همان اندازه که دوستان را به شوق و نشاط مى آورد، سبب خشم کفار مى شود،  این براى آن است که کافران را به خشم آورد  (لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّارَ).(۶)
و در پایان آیه مى فرماید:  خداوند کسانى از آنها را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، وعده آمرزش و اجر عظیمى داده است  (وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً).
بدیهى است اوصافى که در آغاز آیه گفته شد، ایمان و عمل صالح در آن جمع بود، بنابراین تکرار این دو وصف، اشاره به تداوم آن است، یعنى خداوند این وعده را، تنها به آن گروه از یاران محمّد(صلى الله علیه وآله) داده که در خط او باقى بمانند، و ایمان و عمل صالح را تداوم بخشند، و گرنه کسانى که یک روز در زمره دوستان و یاران او بودند، و روز دیگر از او جدا شدند و راهى بر خلاف آن را در پیش گرفتند، هرگز مشمول چنین وعده اى نیستند.
تعبیر به  مِنْهُم  (با توجه به این نکته که اصل در کلمه  مِنْ  در این گونه موارد، این است که براى  تبعیض  باشد، و ظاهر آیه نیز همین معنى را مى رساند) دلیل بر این است که یاران او به دو گروه تقسیم خواهند شد: گروهى به ایمان و عمل صالح ادامه مى دهند، و مشمول رحمت واسعه حق و اجر عظیم مى شوند، اما گروهى جدا شده، و از این فیض بزرگ محروم خواهند شد.
معلوم نیست چرا جمعى از مفسران اصرار دارند،  مِنْ  در  مِنْهُم  در آیه فوق را حتماً  بیانیه  بدانند، در حالى که به فرض مرتکب خلاف ظاهر شویم، و  مِنْ  را براى  بیان  بگیریم، قرائن عقلى که در اینجا وجود دارد را نمى توان کنار گذاشت; زیرا هیچ کس مدعى نیست یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) همه معصوم بودند، و در این صورت، احتمال عدم تداوم در خط ایمان و عمل صالح، در مورد هر یک از آنها مى رود، و با این حال، چگونه ممکن است خداوند وعده مغفرت و اجر عظیم را بدون قید و شرط به همه آنها دهد؟ اعم از این که راه ایمان و صلاح را بپیمایند، یا از نیمه راه بر گردند و منحرف شوند.
این نکته نیز قابل توجه است که، جمله  وَ الَّذِیْنَ مَعَهُ  (کسانى که با او هستند)، مفهومش، همنشین بودن و مصاحبت جسمانى با پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیست; چرا که منافقین هم، داراى چنین مصاحبتى بودند، بلکه منظور از  مَعَهُ  به طور قطع، همراه بودن از نظر اصول ایمان و تقوا است.
بنابراین، ما هرگز نمى توانیم از آیه فوق، یک حکم کلى درباره همه معاصران و همنشینان پیامبر(صلى الله علیه وآله) استفاده کنیم.
* * *
 
نکته ها:
۱ ـ داستان تنزیه صحابه!
معروف در میان علماء و دانشمندان اهل سنت این است که: صحابه رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) داراى این امتیاز خاص بر افراد دیگر از امت هستند، که همگى پاک و پاکیزه اند، و از آلودگى ها به دورند، ما حق انتقاد از هیچ یک از آنها را نداریم، و بدگوئى از آنها مطلقاً ممنوع است، حتى به گفته بعضى، موجب کفر مى شود! و براى اثبات این مقصود، به آیاتى از قرآن مجید استناد کرده اند، از جمله آیه مورد بحث است که مى گوید:  خداوند به کسانى از آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند، وعده مغفرت و اجر عظیم داده است .
و همچنین آیه ۱٠٠ سوره  توبه  که بعد از ذکر عنوان  مهاجرین  و  انصار  مى گوید: رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ:  خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از او خشنود شدند .
ولى هر گاه خود را از پیش داورى ها تهى کنیم، قرائن روشنى در برابر ما وجود دارد که این عقیده مشهور را متزلزل مى سازد:
۱ ـ جمله  رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ  در سوره  توبه ، تنها مخصوص  مهاجران  و  انصار  نیست; زیرا در همان آیه، در کنار مهاجران و انصار  الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسان  قرار گرفته، که شامل تمام کسانى است که تا دامنه قیامت به نیکى از آنها پیروى مى کنند.
بنابراین همان گونه که  تابعان  اگر یک روز در خط ایمان و احسان باشند، و روز دیگر در خط کفر و اسائه (بدى کردن) قرار گیرند، از زیر چتر رضایت الهى خارج مى شوند، عین همین مطلب درباره  صحابه  نیز مى آید; زیرا آنها را نیز در آخرین آیه سوره  فتح  مقید به ایمان و عمل صالح کرده، که اگر یک روز این عنوان از آنها سلب شود، از دائره رضایت الهى بیرون خواهند رفت.
و به تعبیر دیگر، تعبیر به  احسان ، هم در مورد  تابعان  است، و هم در مورد  متبوعان ، پس هر کدام از این دو،  خط احسان  را رها کنند، مشمول رضایت خدا نخواهند بود.
۲ ـ از روایات اسلامى، چنین استفاده مى شود که، اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) هر چند امتیاز مصاحبت آن بزرگوار را داشتند، ولى، کسانى که در دوران هاى بعد مى آیند و از ایمان راسخ و عمل صالح برخوردارند، از یک نظر از صحابه افضلند; چرا که آنها شاهد انواع معجزات بوده اند ولى، دیگران بدون مشاهده آنها، و با استفاده از دلائل دیگر، در همان راه گام نهاده اند.
چنان که در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که یارانش عرض کردند: نَحْنُ اِخْوانُکَ یا رَسُولَ اللّهِ؟! قالَ: لا، اَنْتُمْ اَصْحابِی، وَ اِخْوانِىَ الَّذِیْنَ یَأْتُونَ بَعْدِی، آمَنُوا بِی وَ لَمْ یَرَوْنِی، وَ قالَ: لِلْعامِلِ مِنْهُمْ اَجْرُ خَمْسِیْنَ مِنْکُمْ، قالُوا بَلْ مِنْهُمْ یا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: بَلْ مِنْکُمْ! رَدُّوها ثَلاْثًا، ثُمَّ قالَ: لِأَنَّکُمْ تَجِدُونَ عَلَى الْخَیْرِ أَعْواناً!:  آیا ما برادران توئیم اى رسول خدا؟! فرمود: نه! شما اصحاب من هستید، برادران من کسانى هستند که بعد از من مى آیند و به من ایمان مى آورند، در حالى که مرا ندیده اند.
سپس افزود: افرادى از آنها که اهل عمل صالحند، اجر پنجاه نفر از شما را دارند! عرض کردند: پنجاه نفر از خودشان اى رسول خدا؟! فرمود: نه! پنجاه نفر از شما!! و سه بار آنها این سخن را تکرار کردند (و پیامبر(صلى الله علیه وآله) نفى کرد) سپس فرمود: این به خاطر آن است که شما شرایطى در اختیار دارید که در کارهاى خیر یاریتان مى کند .(۷)
در  صحیح مسلم  نیز از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده که، روزى فرمود: وَدِدْتُ اَنّا قَدْ رَأَیْنا اِخْوانِنا:  دوست مى داشتم برادرانمان را مى دیدیم !.
قالُوا: أَ وَ لَسْنا اِخْوانَکَ یا رَسُولَ اللّهِ؟!:  گفتند: آیا ما برادران تو نیستیم اى رسول خدا ؟!
فرمود: اَنْتُمْ اَصْحابِی وَ اِخْوانُنَا الَّذِیْنَ لَمْ یَأْتُوا بَعْدُ:  شما اصحاب من هستید، اما برادران ما هنوز نیامده اند !!(۸)
عقل و منطق نیز همین را مى گوید که، دیگران که تحت پوشش تعلیمات مستمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در شب و روز نبوده اند، و در عین حال، همانند یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله)یا بیش از آنها ایمان و عمل صالح داشته اند، برترند.
۳ ـ این سخن از نظر تاریخى نیز بسیار آسیب پذیر است; چرا که بعضى از صحابه را مى بینیم که بعد از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و یا حتى در عصر خود او، راه خطا پیمودند.
ما چگونه مى توانیم کسانى را که آتشِ  جنگ جمل  را افروختند، و آن همه مسلمانان را به کشتن دادند، و بر روى خلیفه به حق پیامبر(صلى الله علیه وآله) شمشیر کشیدند، از گناه تبرئه کنیم؟!
یا کسانى که در  صفین  و  نهروان  اجتماع کردند، و سر به شورش در برابر وصى و جانشین پیامبر(صلى الله علیه وآله) و برگزیده مسلمین برداشتند، و خون هاى بى حساب ریختند، مشمول رضاى خدا بدانیم، و بگوئیم: گرد و غبار عصیان نیز بر دامان آنها ننشسته است؟!
و از این عجیب تر، عذر کسانى است که تمام این مخالفت ها را به عنوان این که آنها  مجتهد  بودند و مجتهد معذور است، توجیه مى کنند!
اگر بشود چنین گناهان عظیمى را به وسیله  اجتهاد  توجیه کرد، دیگر هیچ قاتلى را نمى توان ملامت نمود، و یا حدود الهى را درباره او اجرا کرد; چرا که ممکن است اجتهاد کرده باشد.
و به تعبیر دیگر، در میدان  جمل  یا  صفین  و یا  نهروان  دو گروه در مقابل هم ایستادند که قطعاً هر دو بر حق نبودند; چرا که جمع بین ضدین محال است، با این حال چگونه مى توان هر دو را مشمول رضاى خدا دانست، در حالى که مسأله، از مسائل پیچیده و مشکلى نبود که تشخیص آن ممکن نباشد؟ زیرا همه مى دانستند على(علیه السلام) یا بر طبق نص پیامبر(صلى الله علیه وآله) و یا با انتخاب مسلمین، خلیفه بر حقِ او است، در عین حال بر روى او شمشیر کشیدند، این کار را چگونه مى توان از طریق اجتهاد توجیه کرد؟!
چرا شورش  اصحاب رده  را در زمان  ابوبکر ، از طریق اجتهاد توجیه نمى کنند؟ و رسماً آنها را مرتد مى شمرند؟ اما شورشیان  جمل  و  صفین  و  نهروان  را مبراى از هر گونه گناه مى دانند؟!
به هر حال، به نظر مى رسد: مسأله  تنزیه صحابه ، به طور مطلق، یک حکم سیاسى بوده، که گروهى بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى حفظ موقعیت خود، روى آن تکیه کردند، تا خود را از هر گونه انتقادى مصون و محفوظ دارند، و این مطلبى است که نه با حکم عقل سازگار است، و نه با تواریخ مسلم اسلامى، و شعرى است که ما را در قافیه خود گرفتار خواهد کرد.
چه بهتر، که ما در عین احترام به صحابه رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) و کسانى که همواره در خط او بودند، معیار قضاوت درباره آنها را، اعمال و عقائدشان در طول زندگانیشان، از آغاز تا انجام قرار دهیم، همان معیارى که از قرآن استفاده کرده ایم، و همان معیارى که خود پیامبر(صلى الله علیه وآله)، یارانش را با آن مى سنجید.
* * *
۲ ـ محبت متقابل اسلامى
در روایات اسلامى که در تفسیر آیه اخیر، آمده است، تأکید فراوانى روى اصل  رُحَماءُ بَیْنَهُم  دیده مى شود.
از جمله، در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم:
اَلْمُسْلِمُ اَخُو الْمُسْلِمِ، لایَظْلِمُهُ، وَ لایَخْذُلُهُ، وَ لایَخُونُهُ، وَ یَحِقُّ عَلَى الْمُسْلِمِیْنَ الاِجْتِهادُ فِى التَّواصُلِ، وَ التَّعاوُنُ عَلَى التَّعاطُفِ، وَ الْمُواساةُ لِأَهْلِ الْحاجَةِ، وَ تَعاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْض، حَتّى تَکُونُوا کَما اَمَرَکُمُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: رُحَماءَ بَیْنَکُمْ، مُتِراحِمِیْنَ، مُغْتَمِّیْنَ لِما غابَ عَنْکُمْ مِنْ اَمْرِهِمْ، عَلى ما مَضى عَلَیْهِ مَعْشَرُ الاَنْصارِ عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله):  مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم نمى کند، تنهایش نمى گذارد، تهدیدش نمى کند، و سزاوار است مسلمان در ارتباط، پیوند، تعاون، محبت و مواسات با نیازمندان کوشش کند، و نسبت به یکدیگر مهربان باشند، تا مطابق گفته خداوند  رُحَماء بَیْنَهُم  نسبت به یکدیگر با محبت رفتار کنید، و حتى در غیاب آنها نسبت به امور پنهانى آنها دلسوزى کنید، آن گونه که انصار در عصر رسول اللّه بودند .(۹)
ولى، عجیب است مسلمانان امروز، از رهنمودهاى مؤثر این آیه، و ویژگى هائى که براى مؤمنان راستین و یاران رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند، فاصله گرفته اند، گاه، آن چنان به جان هم مى افتند و کینه توزى و خونریزى مى کنند، که هرگز دشمنان اسلام آن چنان نکردند! گاه، با کفار آن چنان پیوند دوستى مى بندند، که گوئى برادرانى از یک اصل و نسبند.
نه خبرى از آن رکوع و سجود است، و نه آن نیات پاک و  ابتغاء فضل اللّه ، نه آثار سجود در چهره ها نمایان، و نه آن نمو و رشد و جوانه زدن و قوى شدن و روى پاى خود ایستادن.
و عجیب تر این که هر قدر از این اصول قرآنى فاصله گرفته ایم، به درد و رنج و ذلت و نکبت بیشترى گرفتار شده ایم، ولى، باز متوجه نیستیم، از کجا ضربه مى خوریم؟ باز  حمیت هاى جاهلیت  مانع اندیشه و تجدید نظر و بازگشت به قرآن است، خدایا ما را از این خواب عمیق و خطرناک بیدار کن!
* * *
خداوندا! به ما توفیقى مرحمت کن که ویژگى هاى اخلاقى یاران راستین پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اصحاب خالص او را ـ که در این آیات آمده است ـ در خود زنده کنیم.
بار الها! شدت، در مقابل دشمنان، محبت، در برابر دوستان، تسلیم، در برابر فرمان تو، توجه به عنایات خاص تو، تلاش و کوشش براى بارور ساختن جامعه اسلامى، و پیشرفت و گسترش آن را به ما عنایت فرما!
پروردگارا! از تو فتح مبینى مى خواهیم که جامعه اسلامى ما، در سایه آن به حرکت در آید، و در عصر و زمانى که نیاز به معنویت از هر وقت دیگر بیشتر است، تعلیمات این آئین حیات بخش را به مردم جهان عرضه کنیم، هر روز قلوب تازه اى را در تسخیر اسلام در آوریم، و کشور تازه اى از کشور دل ها را فتح نمائیم.
آمِیْنَ یا رَبَّ العالَمِیْنَ
پایان سوره فتح

 


۱ ـ تفسیر  مجمع البیان ، جلد ۵، صفحه ۲۵ ـ  قرطبى  نیز این روایت را با کمى تفاوت از پیغمبر۲ 
گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) ذیل آیه ۵۵ سوره  نور  آورده (جلد ۷، صفحه ۴۶۹۲).
۲ ـ جلد هفتم تفسیر  نمونه ، صفحه ۳۷۱.
۳ ـ  سِیماهُمْ  مبتدا و  فِی وُجُوهِهِمْ  خبر آن است و  مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ  یا بیان  سیما  است، یا حال است براى  سیما ، ولى بهتر این است که  من  را ابتدائیه بدانیم و معنى جمله چنین مى شود:  علامت آنها در صورتشان است و این علامت از اثر سجود است .
۴ ـ  من لایحضره الفقیه  و  روضة الواعظین  (مطابق نقل  نور الثقلین ، جلد ۵، صفحه ۷۸).
۵ ـ در این که جمله  وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ  جمله مستقلى است و توصیف جداگانه اى براى یاران محمّد(صلى الله علیه وآله)، غیر از توصیفى که در  تورات  آمده، بیان مى کند، و یا عطف بر جمله  ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ  مى باشد به طورى که از هر دو توصیف در هر دو کتاب آسمانى خبر مى دهد، در میان مفسران گفتگو است، ولى ظاهر آیه این است که این دو توصیف، جداگانه در دو کتاب آسمانى بوده است، و لذا کلمه  مَثَل  تکرار شده، در حالى که اگر عطف بر یکدیگر بود، فصاحت ایجاب مى کرد که بگوید:  ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الاِنْجِیْل .
۶ ـ  لام  در جمله  لِیَغِیظَ  را بسیارى از مفسران  لام علت  گرفته اند، بنابراین مفهوم جمله چنین مى شود:  این پیشرفت و قوت و قدرت را خدا نصیب یاران محمّد(صلى الله علیه وآله) کرد، تا کافران به خشم آیند .
۷ ـ تفسیر  روح البیان ، جلد ۹، صفحه ۶۱.
۸ ـ  صحیح مسلم ، جلد اول، کتاب الطهارة، حدیث ۳۹.
۹ ـ  اصول کافى ، جلد ۲، صفحه ۱۷۴، مطابق نقل  نور الثقلین ، جلد ۵، صفحه ۷۷، حدیث ۹۱.


صراط در قرآن
جمعه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۹ ساعت 0:8 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

آیا در قرآن به «پل صراط» اشاره شده است؟

پرسش

در قرآن، کلمه‌ای به معنای «پل صراط» نیامده و کلمۀ «صراط» نیز فقط به معنای راه آمده است، علت کاربرد بسیار کلمۀ «پل صراط» در میان مردم چیست؟ و چه ارتباطی بین صراط و پل صراط وجود دارد؟

پاسخ اجمالی

اگر چه لفظ "پل صراط" در قرآن نیامده، اما در برخی روایات، به این لفظ تصریح شده است؛ مثلاً امام صادق(ع) در تفسیر کلمۀ مرصاد، در آیۀ 14 سورۀ فجر، آن‌را پلی دانسته که از جهنم می‌گذرد.

جهت روشن شدن موضوع، مطالبی را در بارۀ کلمۀ صراط بیان می‌کنیم.

صراط به معنای راه است، و منظور از کلمۀ صراط مستقیم که در برخی آیات قرآن آمده، راه راست و طریق هدایت در همین دنیا است که اگر کسی در این مسیر باشد، در آخرت نیز بر آن خواهد بود، و اگر کسی از این مسیر منحرف گردد و پایش بلغزد، در آن‌جا هم سقوط خواهد کرد.

شاهد کلام ما، روایتی است که از امام صادق(ع) نقل شده است، ایشان می‌فرمایند: "صراط، یعنی طریق معرفت خداوند، که شامل دو صراط می‌شود، صراطی در دنیا و صراطی هم در آخرت. اما صراط در دنیا، امامی است که اطاعت او واجب است و اما صراط در آخرت، پلی است که بر روی جهنم زده شده است، و هر کسی در دنیا از صراط دنیا، به درستی رد شود؛ یعنی امام خود را بشناسد و او را اطاعت کند، در آخرت نیز از پل آخرت به آسانی می‌گذرد. و کسی که در دنیا امام خود را نشناسد، در آخرت هم، قدمش بر پل آخرت می‌لغزد و به درون جهنم سقوط می‌کند".

معنای این جملۀ امام، آن است که این دو صراط با هم ارتباط دارند؛ یعنی هر کس در دنیا در صراط باشد، در آخرت از پل صراط به آسانی خواهد گذشت و در جهنم سقوط نمی‌کند. در واقع، پل صراط مطرح شده در روایات، بروز و ظهور همان پل صراط دنیا است که از آن به امام و ... تعبیر شده است و مردم مکلف هستند در این مسیر باشند.

پس اگر در روایات، از صراط که یکی از مواقف روز قیامت است، با تعابیری؛ مانند پل صراط، پل جهنم و... یاد شده است، صرفا برای آشنایی ذهن مردم با این مسئله و سهولت فهم آن است.

پاسخ تفصیلی

به عنوان مقدمه، باید گفت که کلمۀ صراط به معنای راه است و آن‌گاه که با کلمۀ مستقیم توصیف گردد، به معنای راه راست و مستقیم است.

در قرآن نیز در برخی آیات، کلمۀ "صراط مستقیم" به کار رفته است که در ذیل، به این آیات اشاره می‌شود:

  1. "خدایا ما را به راه مستقیم هدایت کن".[1]
  2. "به درستی که خداوند، پروردگار من و شما است. پس او را پرستش کنید، این‌راه مستقیم است".[2]
  3. "کسی که به خداوند تکیه کند، به راه مستقیم هدایت شده است".[3]
  4. "این راه مستقیم پروردگار تو است، به تحقیق ما نشانه‌ها را برای کسانی که متذکر می‌شوند، توضیح دادیم".[4]

در همۀ این آیات، مراد از صراط مستقیم، راه راست و طریق هدایت در همین دنیا است که اگر کسی در این دنیا، در این مسیر قدم بردارد، در آخرت نیز در مسیر مستقیم و صراط مستقیم است؛ یعنی نتیجۀ اعمال صحیح خود را در دنیا، خواهد دید.

واضح است که مراد قرآن مجید از صراط مستقیم در این آیات، عمل کردن به مجموعۀ دستورات و احکام نورانی الاهی است که به منزلۀ بهترین راه و روش زندگی انسان‌ها در این جهان است، و عمل به این دستورات، مانند حرکت در جادۀ مستقیمی است که انسان را به هدایت می‌رساند.

به همین دلیل است که در بعضی روایات، از ائمه(ع)، به صراط مستقیم تعبیر شده است.[5]

امام صادق(ع) فرمود: "صراط؛ یعنی طریق معرفت خداوند، و شامل دو صراط می‌شود، صراطی در دنیا و صراطی هم در آخرت. اما صراط در دنیا، امامی است که اطاعت او واجب است، اما صراط در آخرت، پلی است که بر روی جهنم زده شده است، و هر کسی در دنیا از صراط دنیا، به درستی رد شود ؛ یعنی امام خود را بشناسد و او را اطاعت کند، در آخرت نیز از پل آخرت به آسانی می‌گذرد. و کسی که در دنیا امام خود را نشناسد، در آخرت هم، قدمش بر پل آخرت می‌لغزد و به درون جهنم سقوط می‌کند".[6]

هم‌چنین ایشان در مورد آیۀ 14 سورۀ فجر: "ان ربک لبالمرصاد"،[7] می‌فرماید: "مرصاد پلی است بر طریقی که از جهنم می‌گذرد و کسی که حق مظلومی بر گردن او باشد، از آن نخواهد گذشت".[8]

البته این بیان امام صادق(ع) از قبیل بیان یکی از مصادیق مرصاد(کمین گاه) است؛ چرا که کمین‌گاه الاهی منحصر به قیامت و پل معروف صراط نیست، بلکه خداوند در همین دنیا نیز در کمین ظالمان است ...".[9]

بنابراین، "پل صراط" واقعیتی است که هم در قرآن مجید به آن اشاره شده[10] و هم در روایات، خصوصیات و ویژگی‌های آن بیان گردیده است.

در همین راستا، پیامبر اکرم(ص) فرمود: "ثابت قدم‌ترین شما بر صراط(پل صراط)، کسی است که محبتش نسبت به اهل‌بیت من بیشتر است".[11]

 هم‌چنین در روایت آمده است: "بر روی جهنم پلی است که از مو باریک‌تر و از شمشیر برنده‌تر است".[12]

نکتۀ قابل توجه این است که پل صراط، یکی از مواقف روز قیامت است و در روایات، از آن با تعابیر مختلفی مانند پل، صراط، پل صراط، پل جهنم و ... یاد شده است. ولی منظور همۀ این روایات، این موقف است که به جهت آشنایی بیشتر اذهان سادۀ مردم، از آن به پل تعبیر شده است، نه این‌که مثل پل‌های این دنیا دارای پایه‌هایی باشد و راه گذشتن مردم و حیوانات و وسائل نقلیه باشد. مراد از پل و صراط در قرآن مجید و روایات؛ یعنی راه، مسیر، روش، مکتب و به عبارت دیگر، مردم باید بدانند که آن مکتب و طریقی که آنان‌را به سعادت حقیقی و ابدی می‌رساند، یک مکتب و راه و روش، با خصوصیات و ویژگی‌های خاص؛ یعنی دین پروردگار متعال(اسلام حقیقی) است و تنها، قدم گذاشتن در این‌راه است که موجب نجات و رستگاری است. از طرف دیگر، غفلت از معرفت واقعی به ویژگی‌ها و ظرایف و دقایق این‌راه، موجب انحراف از آن و افتادن در مسیر گمراهی است.

بنابراین، تفسیر، پل صراط، که در روایات برنده‌تر از "شمشیر" و باریک‌تر از "مو" توصیف شده است، راه بسیار دقیق و حساب شده‌ای است که خداوند در همین دنیا، نقطه شروع و ابتدای آن‌را قرار داده است و ادامۀ این‌راه به جهان آخرت متصل می‌شود؛ لذا کسانی که می‌خواهند از صراط و پل آن به راحتی عبور کنند، باید از هم اکنون و در همین دنیا مواظب باشند که در این مسیر بوده و از این مسیر خارج نشوند.

و به تعبیر دقیق‌تر، پل صراط در قیامت، بروز و ظهور همان پل صراط در دنیا است که از آن به امام و ... تعبیر شده است.


[1]. "اهدنا الصراط المستقیم". فاتحة الکتاب، 5.

[2]. "ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم". آل عمران، 51.

[3]. "و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم". آل عمران، 101.

[4]. "و هذا صراط ربک مستقیماً قد فصلنا الآیات لقوم یذّکّرون". انعام، 126.

[5]. شیخ صدوق، معانی الاخبار، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ص 32، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1403ق.

[6]همان.

[7]. "زیرا پروردگارت به کمین­گاه است".

[8]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 8، ص 66، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.

[9]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 26، ص 458، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1374ش.

[10]. علاوه بر آنچه ذکر شد، آیات 71و 72 سورۀ مریم: "و همۀ شما (بدون استثنا) وارد جهنم می‌شوید، این، امرى است حتمى و فرمانى است قطعى از پروردگارتان. سپس آنها را که تقوا، پیشه کردند از آن رهائى می‌بخشیم، و ظالمان را در حالی‌که (از ضعف و ذلت) به زانو در­آمده‏اند، در آن رها می‌کنیم "، می‌تواند اشاره‌ای به پل صراط داشته باشد. برای آگاهی بیشتر، نک: تفسیر نمونه، ج 13، ص 121-117.

[11]بحارالانوار، ج 8، ص 69.

[12]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 8، ص 312، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.



کوثری باشیم نه تکاثری
شنبه پنجم مهر ۱۳۹۹ ساعت 20:18 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی:

زندگی انسان باید «کوثری» باشد نه «تکاثری»/ اباحه‌گری؛ نتیجه آزادی تشریعی

گروه حوزه‌های علمیه: صاحب تفسیر تسنیم با بیان اینکه اهل تکاثر به دنبال برکت نیستند، تاکید کرد: برعکس این افراد، اهل کوثرند که هم دنبال برکت‌ و هم ماندگاری کارشان هستند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) آیت‎الله‌‎العظمی عبدالله جوادی آملی امروز ۲۳ مهر در درس تفسیر در مسجد اعظم با اشاره به آیه شریفه «مَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» گفت: در آیات ابتدایی سوره زمر خداوند به تشریح صفات مشرکان و مومنان می‎پردازد؛ اینجا نیز خداوند به مقام علم اشاره دارد ولی بیان می‎کند که علمی نافع است که همراه با عمل باشد.

علم اصول دین؛ بالاترین علم

این مرجع تقلید افزود: عظمت علم از معلوم مشخص می‎شود و با اینکه علم اصول دین بالاترین علم است، ولی این بالاترین علم هم با عمل خود را نافع می‎سازد.
آیت‌الله جوادی آملی یادآورشد: خداوند در به کار بردن مثال‎های قرآنی گاهی از جنس انسان و گاهی حیوان و گاهی فرشتگان برای مثال زدن استفاده می‎کند ولی هر وقت که خداوند در خصوص غرایز مادی مثل غذا خوردن با انسان صحبت کند در کنارش حیوانات را مثال می‎زند ولی وقتی که می‎خواهد مباحث معنوی را مثال بزند، در کنار انسان، فرشتگان را مثال می‎زند.
بقای انسان در گرو علم و عمل صالح است

مفسر قرآن کریم، بقای انسان را با علم و بقای علم را با عمل صالح و خلوص دانست و گفت: هر کار و علمی که انسان داشته باشد اگر بخواهد که ماندگار باشد باید صبغه الهی داشته باشد.
وی گفت:  خداوند در «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»  شرطی را قرار داده است که همان عمل صالح و با اخلاص است؛ قطعا یک انسان با علم به عمل صالح با کسی که شب را به عشق خدا زنده نگاه می‎دارد و عبادت می‎کند، یکی نیستند.
این مرجع تقلید  بهره اصلی را در عملی دانست که همراه با تقوا و خدامحوری باشد و تاکید کرد: بهره داشتن از مادیات زمانی ارزشمند است که با حسنه همراه باشد و به همین دلیل است که همه کسانی که بهره‏‌مند هستند لزوما دارای حسنه نیستند.
در دعاها دنیا و آخرت را با هم بخواهیم

مفسر تفسیر تسنیم خاطرنشان کرد: خداوند در سوره بقره بیان کرده که عده‎ای هستند که در حج وقتی دعا می‎کنند فقط از خدا دنیا را می‎خواهند و عده دیگر آخرت و دنیا را و سعادت‎مند هم کسانی هستند که دنیا و آخرت را از خدا خواستند.
آیت‌الله جوادی آملی یادآور شد: انسان باید کوثری باشد تا تکاثری، زیرا کوثری‎ها هم با برکت هستند و هم ماندگار؛ ولی تکاثری‎ها به دنبال برکت نیستند و کارشان هم با برکت نمی‎شود مثل کسانی که عملی را انجام می‎دهند ولی با حسنه همراه نیست.
وی به هجرت به عنوان یکی از اعمال پرپاداش در نظام الهی اشاره کرد و گفت: وقتی کسی در کشوری است که نمی‎تواند حدود الهی را رعایت کند(غیر از ضرور) باید از آنجا هجرت کند زیرا صبر کرده است و این هجرت نوعی صبر است.
صابران مشمول صلوات خداوند هستند

وی افزود: صبر در عبادت، صبر بر گناه و صبر بر مصیبت از صبرهای عظیم هستند که صبر بر مصیبت شامل صلوات خداوند است زیرا صلوات خاصه خداوند برای انبیا و اولیا است و صلوات عام خداوند هم نصیب چنین افرادی می‎شود.
این مفسر قرآن کریم تصریح کرد: در آیه قُلْ «یَا عِبَادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ» خداوند خداوند به همین پاداش اشاره می‏‌کند.
آیت الله جوادی آملی در تفسیر «بغیرحساب» بیان کرد: بغیر حساب در این جا منظور آن است که این افراد یا بدون حساب وارد جنت می‎شوند و اینکه این پاداش بی حساب و بسیار زیاد است.
وی گفت: خداوند در این آیات بیان می‎دارد که «قلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّینَ؛ وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ؛ قُلْ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیم»؛ در این آیات پیامبر بیان می‏‌دارند که من مامور شدم که خدا را عبادت کنم که اولا هم اخلاص داشته باشم و هم پیشگام باشم.
وی گفت:  لفظ اول‎المسلمین گاهی در بین پیامبران مطرح می‎شود که پیامبری چون حضرت موسی خود را اول مسلم امت خود معرفی کردند ولی پیامبر اکرم از همه مسلمین و انبیا و اولیا بالاتر است.
این مفسر قرآن بیان کرد: خداوند مسیر را مشخص کرده است و خود مهندس این مسیر عظیم است و به همین دلیل است که پیامبران را در این مسیر قرارداده است که انسان را هدایت کنند و کسی که خود را از این پیامبران و ائمه جدا کرد قطعا گمراه خواهد شد.

آزادی تشریعی منجر به اباحه‌گری می‌شود

وی با اشاره به آیه «لااکراه فی الدین» این آزادی را آزادی تکوینی دانست و گفت: این آزادی، آزادی تکوینی است و نه تشریعی، زیرا اگر تشریعی باشد، منجر به اباحی‌گری می‎شود.
آیت‌الله جوادی آملی در تشریح آیه «قُلْ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» گفت: عده‎ای به خاطر ترس از جهنم و شوق به بهشت عبادت می‎کنند که خداوند هم پاداش چیزی را که آرزو کردند  به آنها می‎دهد ولی بزرگان خدا را می‎خواهند که همه چیز در خدا هست و هر کسی که او را بخواهد به صدر و ذیل عالم دست می‌‏یابد.


دعاهای بی جواب
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۸ ساعت 11:41 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

دعاهای بی جواب!

136 بازدید 

تاریخ ارائه : 3/1/2015 8:39:00 AM

موضوع: علوم قرآنی

این که می گویند هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد، حرفی کاملاً حساب شده و حکیمانه است. خداوند متعال بارها و با عبارات مختلف به انسان فرموده دعا کن که هر چه از من بخواهی به تو خواهم داد؛ اما این خواستن و دعا کردن باید بجا و به موقع باشد. دعا برای دنیا و در دنیاست و برای کسی است که معتقد باشد و از خدا بخواهد؛ اما اگر کسی خدا را قبول ندارد، یا در دعا کاهلی کند که وقت آن بگذرد، دیگر زمان خواستن نیست؛ آنگاه که جان به حنجره برسد، آنگاه که گرفتار عذاب قبر و برزخ بشویم، آنگاه که آتش جهنم را به چشم ببینیم، دیگر چه وقت درخواست و چه جای دعا کردن است؟!

در این یادداشت برخی از دعاها و درخواست های نا بجا که در قرآن بازگو شده است را برشمرده، توجه و دقت در آن ها را به خواننده محترم واگذار می کنیم:

1.اکنون می خواهیم توبه کنیم! اگر وقت توبه گذشته باشد، توبه فایده ندارد

الف) «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً»؛[1]

براى کسانى که کارهاى بد را انجام مى‏دهند، و هنگامى که مرگ یکى از آنها فرا مى‏رسد مى‏گوید: «الان توبه کردم!» توبه نیست؛ و نه براى کسانى که در حال کفر از دنیا مى‏روند؛ اینهاکسانى هستند که عذاب دردناکى برایشان فراهم کرده‏ایم.

ب) «وَ جاوَزْنا بِبَني‏ إِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمين‏؛ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدين‏»؛[2]

و بنى اسرائيل را از دريا (ى احمر) عبور داديم و فرعون و سپاهيان او از روى ستم و تجاوز از پى آنان رفتند تا آنگاه كه غرق، او را فرا گرفت گفت: باور كردم كه معبودى نيست جز آن كس كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده اند و من از تسليم شدگانم؛ (به او گفته شد:) آيا اكنون (ايمان مى آورى) در حاليكه از پيش عصيان كردى و از فسادگران بودی؟!

2. مرگ ما را به تأخیر اندازید!

الف) «وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَني‏ إِلى‏ أَجَلٍ قَريبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحين‏؛ وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون‏»؛[3]

و از آنچه به شما عطا كرده ايم انفاق كنيد پيش از آن كه مرگ به سراغ يكى از شما بيايد، پس او بگويد: پروردگارا! كاش مدّتى اندك به من مهلت مى دادى تا انفاق كنم و از صالحان گردم. و خداوند هرگز [مرگ] كسى را وقتى كه اجلش رسيده باشد به تأخير نمى اندازد; و خدا به آنچه مى كنيد آگاه است.

ب) «وَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتيهِمُ الْعَذابُ فَيَقُولُ الَّذينَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى‏ أَجَلٍ قَريبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَكُمْ مِنْ زَوال‏»؛[4]

و مردم را بيم ده از روزى كه عذاب به سوى آنان مى آيد; پس كسانى كه ستم كرده اند مى گويند: پروردگارا! ما را تا زمانى نزديك (كوتاه) مهلت ده تا دعوتت را اجابت كنيم و از رسولانت پيروى نماييم. آيا [شما طغيان نكرديد] و شما نبوديد كه پيش از اين سوگند ياد مى كرديد كه هرگز براى شما زوالى نيست؟

3. ما را به دنیا برگردانید!

الف) «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُون‏؛ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُون‏»؛[5]

[كافران دست از كفر خود بر نمى دارند] تا وقتى كه مرگِ يكى از آنان فرا رسد، مى گويد: پروردگارا! مرا برگردانيد. شايد من در مورد آنچه ترك كرده ام كارى شايسته انجام دهم، نه چنين است; بى شك اين سخنى [بى حاصل] است كه او گوينده آن است، و پيش رويشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته مى شوند.

ب) «وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُون‏»؛[6]

و[صحنه دلخراشى را خواهى ديد] اگر ببينى وقتى كه اين مجرمان [منكر معاد] نزد پروردگار خود سرهايشان را به زيرافكنده اند [و مى گويند:]  پروردگارا! بينا و شنوا شديم، پس ما را [به دنيا] برگردان تا كار شايسته انجام دهيم كه ما حتماً به يقين رسيده ايم.

ج) «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ تَأْويلَهُ يَوْمَ يَأْتي‏ تَأْويلُهُ يَقُولُ الَّذينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَيَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُون‏»؛[7]

آيا آنان جز در انتظار تحقّق يافتن [تهديدهاى] آنند؟ روزى كه آن [تهديدها] تحقّق يابد كسانى كه قبلا آن را فراموش كرده اند مى گويند: به راستى رسولان پروردگارمان حق را آوردند، پس آيا شفيعانى براى ما هست كه به سود ما شفاعت كنند يا برگردانده شويم تا غير از آنچه انجام مى داديم انجام دهيم؟ بى شك آنان [سرمايه فطرت] خود را از دست داده اند و آنچه به دروغ مى ساختند از دستشان رفته است.

4. ما را از جهنم نجات دهید!

الف) «رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُون‏؛ قالَ اخْسَؤُا فيها وَ لا تُكَلِّمُون‏»؛[8]

پروردگارا! ما را از اين جا بيرون ببر، پس اگر [به گمراهی] برگشتيم حتماً ما ستمكار خواهيم بود. مى گويد: [اى سگان!] دور شويد و خوار در آن جا بمانيد و [در باره رفع عذاب] با من سخن مگوييد.

ب) «رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُون‏؛ أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرى‏ وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبين‏»؛[9]

[مى گويند:] پروردگارا! اين عذاب را از ما بردار; زيرا ما ايمان آورده ايم. اين تذكّر و بيدارى چه سودى براى آنان دارد؟ در حالى كه ايشان را رسولى روشنگر آمد.

آدرس آیات:

[1] . سوره نسا، آیه 18.

[2] . سوره یونس، آیه 90 و 91.

[3] . سوره منافقون، آیه 10 و 11.

[4] . سوره ابراهیم، آیه 44.

[5] . سوره مؤمنون، آیه 99 و 100.

[6] . سوره سجده، آیه 12.

[7] . سوره اعراف، آیه 53.

[8] . سوره مؤمنون، آیه 107 و 108.

[9] . سوره دخان، آیه 12 و 13

 

🔶منبع :پایگاه اندیشه وران حوزه

نویسنده : 


66 سوال و معمای قرآنی
دوشنبه دوم دی ۱۳۹۸ ساعت 18:46 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

شصت و شش سوال و جواب قرآنی

1ـ تعداد سوره هاي قرآن؟ 114  تعداد جزء هاي قرآن؟ 30

3ـ طولاني ترين سوره قرآن كدام است؟ دومين سوره؟ بقره.

4ـ‌ كوتاهترين سوره قرآن كدام است؟ صدوهشتمين سوره؟ كوثر.

5ـ طولاني‌ترين آيه قرآن كدام است؟ آية 280 سوره بقره

6ـ بهترين شب كه قرآن به آن اشاره كرده است؟ شب قدر.

7ـ بهترين ماه كه در قرآن ذكر شده است؟ ماه رمضان.

8ـ بزرگترين حيوان كه در قرآن آمده است؟ فيل.

9ـ كوچكترين حيوان كه در قرآن آمده است؟ پشه.

10ـ قلب قرآن يا ريحانة القرآن ؟ يس

11ـ سوره‌اي كه به نام يكي از حكما است؟ لقمان.

12ـ سوره‌اي كه در آن فقط يك كسره وجود دارد؟ اخلاص

13ـ‌ سوره‌اي كه به نام يكي از فلزات مي‌باشد؟ حديد

14ـ آيات سجده تلاوت چند است؟ 14

15ـ كدام سوره بدون بسم‌الله است؟ توبه

16ـ كدام سوره داري دو بسم الله مي‌باشد؟ نمل و هود.

17ـ عروس قرآن؟ الرحمن.

18ـ سوره‌اي كه معادل يك سوم قرآن است؟ اخلاص

19ـ سوره‌اي به نام يكي از روزهاي هفته؟ جمعه.

20ـ چند سوره با قل شروع مي‌شود؟ ۵: كافرون، اخلاص، فلق، ناس.جن

21ـ‌سوره‌اي كه در تمام آيات آن كلمة الله وجود دارد؟ مجادله.

22ـ سوره‌اي به نام يكي از ميوه‌ها؟ تين.

23ـ سوره‌اي به اسم يك حكومت يا كشور؟ روم.

24ـ معوذتين كدام سوره‌هاست؟ فلق و ناس.

25ـ دو سوره كه اگر نام هايشان را برعكس بخواني باز هم همانست؟ ليل و تبت.

26ـ سبع المثاني كدام سوره است؟ حمد.

27ـ زهراوين كدام سوره‌هاست؟ بقره و آل عمران.

28ـ‌ سوره‌اي كه تمام آياتش با حرف د تمام مي‌شود؟ اخلاص.

29ـ سوره اي كه تمام آياتش با حرف سين تمام مي‌شود؟ ناس.

30ـ سوره‌اي كه از اخلاق و ادب سخن ميگويد؟ حجرات.

31ـ چند سوره نام‌هايشان متشكل از يك حرف است؟ 3 سوره: ص، ق، ن.

32ـ شخصي كه با ثروت زياد مشهور است ؟ قارون.

33ـ در كدام سوره يك آيه 31 بار تكرار مي‌شود؟ الرحمن.

34ـ آية الكرسي در كدام سوره است؟ بقره.

35ـ آيه‌اي كه با عكس خواندن هم تغيير نمي‌كند؟ رَبَّكَ فَكَبِّرْ

36ـ نام چند پيامبر در قرآن ذكر شده است؟ 26 پيامبر.

37ـ آيه استرجاع كه مصيبت زده مي‌گويد چيست؟ اِنَّا لِلهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُوْنَ.

38ـ اولين آيه نازل شده؟ إِقْرَءْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِيْ خَلَقْ.

39ـ پيامبري با لقب صفي الله؟ حضرت آدم (ع).

40ـ پيامبري با لقب خليل الله؟ حضرت ابراهيم (ع).

41ـ پيامبري با لقب ذبيح الله؟ حضرت اسماعيل (ع)

۴۲ـ پيامبري با لقب كليم الله؟ حضرت موسي (ع).

43ـ‌ پيامبري با لقب روح الله؟ حضرت عيسي (ع).

44ـ پيامبري با لقب حبيب الله؟ حضرت محمد (ص).

45ـ‌ تنها زني كه نام او در قرآن ذكر شده؟ مريم.

46ـ زنان كدام پيامبران كافر بوده و به شوهرشان خيانت كردند؟ نوح و لوط.

47ـ زن كدام كافر ملعون به راه پيامبر خار مي‌انداخت؟ ابولهب و اسم زن او ام جميل.

48ـ اولين زني كه مسلمان شد؟ حضرت خديجه رضي الله عنها.

49ـ پيامبري كه در نوجواني بتها را شكست؟ حضرت ابراهيم (ع).

50ـ پيامبري كه در شكم ماهي چندين روز زنده ماند؟ حضرت يونس (ع).

51ـ چند سوره به اسم پيامبران است؟ 6 سوره: يونس، محمد، نوح، هود، يوسف، ابراهيم، عليهم الصلاة و السلام.

52ـ پيامبري كه بدون اينكه صليب شود به آسمان رفت و بجايش كسي ديگر از كافران صليب شد؟ حضرت عيسي (ع).

53ـ‌ نام رسول اكرم چند بار در قرآن ذكر شد؟ 4 بار.

54‌ـ پيامبري كه بدون پدر و پيامبري كه بدون پدر و مادر به دنيا آمد؟ حضرت عيسي(ع).و حضرت آدم (ع).

55ـ پيامبري كه با حيوانات حرف مي‌زد؟ حضرت سليمان (ع).

56ـ پيامبري كه پسر او از او اطاعت نكرد و در آب غرق شد؟ حضرت نوح و اسم پسرش كنعان است.

57ـ پيامبري كه در صبر مثال زده مي‌شود؟ حضرت ايوب (ع).

58ـ زبور به كدام پيامبر نازل شد؟ حضرت داود(ع).

59ـ پيامبري كه خداوند متعال به او رياضيات و نجوم آموخت و اولين بار خياطي كرد و خط نوشت؟ حضرت ادريس (ع).

60ـ در كدام سوره آمده كه حضرت عيسي آمدن حضرت محمد r را بشارت داده است؟ سوره صف.

61ـ نصف قرآن كدام كلمه مي‌باشد؟ وَلْيَتَلَطَّفْ.

62ـ به مادر كدام پيامبر وحي نازل شد؟ حضرت موسي (ع).

63ـ‌ نامهاي ظالمين كه در قرآن مذكور است؟ جالوت، هامان، سامري، فرعون، قارون، ابولهب.

64ـ چند سوره به نام حيوانات است؟ فيل، عنكبوت، بقره، نمل، نحل.

65ـ فرعون چگونه غرق شد؟ در رود نيل غرق شد.

66ـ اولين قتل در زمين به دست چه كسي و به چه دليل اتفاق افتاد؟ قابيل، حسادت

موضوعات مرتبط: قرآن کریم

عظمت قرآن
دوشنبه دوم دی ۱۳۹۸ ساعت 15:58 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

عظمت قرآن(سخنرانی مکتوب)

عظمت قرآن

اعوذ بالله من الشیطن الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین، و الصلاة والسلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین افضلهم و خاتمهم ابی القاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا لا سیّما بقیّة الله فی الارضین، و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین. اما بعد فقد قال الله سبحانه و تعالی فی القرآن الکریم:

«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ»

این آیه کریمه از اولین آیات سوره مبارکه ابراهیم است در این آیه خداوند تبارک و تعالی هدف نزول قرآن کریم را با صراحت تبیین می کند و می فرماید: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ». قرآن، کتابِ عظیمی است که ما آن را نازل کردیم. این قرآن کلام بشر نیست و سخن جن و ملک هم نیست و تخیّلات انسانی، خواب و گمان آنها هم نیست، قصه های ساختگی و اسطوره های جاهلی نیست، بلکه قرآن کتاب خدایی است که خالق همه جهانیان است و این کتاب برای هدایت و ارشاد همه انسان ها و بشریت است و مشتمل بر واقعیتها و حقایق است و همچنین معجزه الهی است. پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم معجزات فراوانی داشتند ولی بزرگترین و برترین آن قرآن کریم است که تا روز قیامت معجزه جاودانه و ابدی پیامبر است. در قرآن کریم آیات متعدد داریم که بر این مطلب دلالت می کنند در سوره اسراء خدا می فرماید: اگر همه جن و بشر جمع بشوند باز هم نمی توانند مثل قرآن کتابی بیاورند.

«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيرا»[1]

بگو: اگر انسانها و پريان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند.

و در جای دیگر می فرماید: 10 عدد سوره مثل سوره های قرآنی نمی توانند بیاورند.

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين»[2]

آنها مى ‏گويند: «او به دروغ اين (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (و ساختگى است)!» بگو: «اگر راست مى‏ گوييد، شما هم ده سوره ساختگى همانند اين قرآن بياوريد؛ و تمام كسانى را كه مى‏ توانيد- غير از خدا- (براى اين كار) دعوت كنيد»

و در سوره بقره می فرماید:

«وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين»[3]

«و اگر در باره آنچه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده ايم شك و ترديد داريد، (دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را - غير از خدا- براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى‏ گوييد.»

قرآن کریم 114 سوره دارد و هیچ کس نمی تواند مثل یکی از سوره های قرآنی بیاورد. این است اعجازِ فصاحت و بلاغت قرآن.

یک قصه جالب در مورد معجزه بودن قرآن

در تفسیر نمونه که تحت نظارت حضرت آیت الله مکارم شیرازی حفظه الله نوشته شده، آمده است كه: «در روايات و تواريخ اسلامى مى‏ خوانيم كه گروهى از كفار قريش، به مبارزه با قرآن برخاستند و تصميم گرفتند آياتى همچون آيات قرآن ابداع كنند، علاقه مندانشان براى مدت چهل روز بهترين غذاها و مشروبات مورد علاقه شان را برايشان تدارك ديدند. مغز گندم خالص، گوشت گوسفند و شراب كهنه! تا با خيال راحت به تركيب جمله هايى همانند قرآن بپردازند! اما هنگامى كه به این آیه از سوره هود رسيدند «و قیل یا ارض ابلعی مائک و یا سماء اقلعی و غیض الماء و قضیء الامر و استوت علی الجودیّ و قیل بعداً للقوم الظالمین»،[4] چنان آنها را تكان داد كه بعضى به بعض ديگر نگاه كردند و گفتند اين سخنى است كه هيچ كلامى شبيه آن نيست، و اصولاً شباهت به كلام مخلوقين ندارد، اين را گفتند و از تصميم خود منصرف شدند و مأيوسانه پراكنده گشتند.[5]

خداوند متعال در مورد چنین کتاب باعظمت و پرمحتوایی می فرماید: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»

این کتابِ عظیم را ما نازل کردیم باز خطاب به پیامبر عظیم الشان است که ای پیامبر، ما این کتاب را بر شما نازل کردیم. شما آن لیاقت و استعداد را دارید که این کتاب عظیم بر قلب مبارک شما نازل شود. سپس هدف نزول قرآن را چنین بیان می کند: «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»، که به این منظور که مردم را از ظلمات و گمراهی ها به سوی نور خارج کنید. «بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ» به اذن و بفرمان پروردگارشان به سوی راه خداوند عزیز و حمید. در حقيقت تمام هدفهاى تربيتى و انسانى، معنوى و مادى نزول قرآن، در همين يك جمله جمع است: «بيرون ساختن از ظلمتها به نور»! از ظلمت جهل به نور دانش، از ظلمت كفر به نور ايمان، از ظلمت ستمگرى و ظلم به نور عدالت و انصاف، از ظلمت فساد به نور صلاح، از ظلمت گناه به نور پاكى و تقوى، و از ظلمت پراكندگى و تفرقه و نفاق به نور وحدت و اتفاق. نکته قابل توجه این است که در این آیه کریمه ظلمت به صورت جمع آمده و واژه نور به صورت مفرد آمده است که شاید، اشاره به اين است كه همه نيكي ها و پاكي ها و ايمان و تقوا و فضيلت در پرتو نور توحيد يك حالت وحدت و يگانگى به خود مي گيرند و همه به يكديگر مربوطند و متحد در پرتو آن يك جامعه واحد و يك پارچه و پاك از هر نظر ساخته مى‏شود.

اما ظلمت همه جا مايه پراكندگى و تفرقه صفوف است، ستمگران، بدكاران و آلودگان به گناه و منحرف حتى در مسيرهاى انحرافى خود غالباً وحدت ندارند و با هم در حال جنگند و از آنجا كه سرچشمه همه نيكي ها، ذات پاك خداست و شرط اساسى در همه نیکی ها معتقد به دین الهی و اخلاص و تقرب به خدا است، توجه به همين واقعيت باشد که نور مفرد آمده. راه حق، راه راست و صحیح، خط مستقیم، صراط مستقیم فقط یک راه است. همین راهِ نور است که خداوند متعال به همه مکلفان حکم داده که هر روز ده مرتبه در نماز دعا کنند اهدنا الصراط المستقیم.

این که در آیه محل بحث آمده هدف نزول قرآن، بيرون ساختن از ظلمت ها به سوی نور است. دانشمندان اهل لغت در مورد واژه ظلمت گفته اند: «ظلم و ظلمت اصلان صححیان احدهما خلاف الضیاء و عدم النور و الآخر وضع الشی فی غیر موضعه المختص به اما بنقصان او بزیادته او بعدول». ظلمت دو معنای اصلی دارد یکی، نبودن نور و روشنایی. دومی، چیزی را در مقام و جای خودش قرار ندادن.[6]

عبد و معبود را، خالق و مخلوق را مساوی قرار دادن ظلم است. به همین خاطر در سوره لقمان آمده است که:

«وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ»[7] چيزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك، ظلم بزرگى است. نبی را در مقام نبوت قرار ندادن ظلم است. ولی را در مقام ولایت قرار ندادن ظلم است. امام را در مقام امامت قرار ندادن ظلم است. خلیفه را در مقام خلافت قرار ندادن ظلم است. پس از نظر قرآن مفهوم ظلم و ظلمت عام است هم در اعتقاد و هم در اعمال است. قرآن نازل شده، پیامبر آمده که همه مردم را، هم از ظلمتهای اعتقادی و هم از ظلمتهای رفتاری خارج کند و به سوی نور هدایت کند. راغب اصفهانی در المفردات نوشته: «الظلمة عدم النور یعبّر بها عن الجهل والشرک و الفسق کما یعبّر بالنور عن اضدادها». که سه چیز با لفظ ظلمت تعبیر می شوند. جهل، شرک، فسق و اضداد اینها نور است، علم و معرفت نور است، اعتقاد به توحید خدا نور است، عدالت نور است. حدیث مشهوری است که «العلم نور». علم نور است ... پس علم به توحید و ربوبیت و معبودیت خدا نور است. علم به نبوت و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نور است. علم به امامت و ولایت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام نور است. در آیت الکرسی آمده است که، افرادی که ایمان می آورند و خدا را ولی خود قرار می دهند و خدا ولی آنها می شود، خداوند متعال چنین افرادی را از ظلمتها بیرون و به سوی نور می برد اما کسانی که کافر می شوند اولیاءِ آنها طاغوتها هستند که اینها آنها را از نور به سوی ظلمتها می برند. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ».[8]

خدا نور است، قرآن نور است ، پیامبر ما نور است، سِراجاً مُنيرا است. خدا می فرماید: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً»[9]

خدا به سوی نور می برد. قرآن به سوی نور می برد. پیامبرانِ خدا به سوی نور می برند. پس هر کسی که مردم را از ظلمات خارج می کند و به سوی نور می برد به خدا و قرآن و پیامبر تعلق دارد. اما کسانی که مردم را از نور خارج می کنند و به سوی ظلمت ها می برند طاغوتها و شیاطین هستند.

آقایان خیلی دقت کنید، بالخصوص جوانان توجه کنند؛ قرآن نازل شده و پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم مبعوث شده که ما زندگی خودمان را نورانی کنیم، زندگی پاکی داشته باشیم، افکار و عقاید ما نورانی باشند رفتار و اعمال ما ظلمت نداشته باشند.

«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ»[10]

ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و همراه آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند؛ و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى می کند بى آنكه او را ببينند؛ خداوند قوىّ و شكست ‏ناپذير است.

در این آیه آمده «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» که خود مردم قیام به عدالت کنند انصاف داشته باشند، ظلم نکنند. در همین سوره حدید آمده است که روز قیامت وقتی مؤمنین و مؤمنات محشور می شوند، از قبرها بیرون می آیند هم پیش رو آنها نور هست و هم سمت راست ایشان نور هست و بعضی ها از منافقین درخواست نور می کنند ولی خدا آنها را از مؤمنین جدا می کند و گرفتار عذاب می شوند؛

«يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ».[11]

در اصول کافی از امام صادق علیه السلام در تفسیر و تأویل این آیه آمده: «قَالَ فِي قَوْلِهِ- يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ- أَئِمَّةُ الْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَسْعَى بَيْنَ يَدَيِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِأَيْمَانِهِمْ حَتَّى يُنْزِلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ الْجَنَّة»[12]

روز قيامت ائمه مؤمنين از پيش رو و طرف راست مؤمنين مي شتابند تا ايشان را به منازل اهل بهشت وارد سازند. اگر ما می خواهیم این نور را کسب کنیم راهش فقط و فقط تمسک به قرآن و اهلبیت علیهم السلام است و طبق دستورات این دو ثقل بزرگ زندگی نمودن است و چیزی که در این زمینه خیلی مؤثر است، درود و صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. یک روایتی در این مورد در اصول کافی نقل شده که خیلی جالب است:

«قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام يَا إِسْحَاقَ بْنَ فَرُّوخَ مَنْ صَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَشْراً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ مَلَائِكَتُهُ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَنْ صَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ مِائَةَ مَرَّةٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ مَلَائِكَتُهُ أَلْفاً أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيما»[13]

اسحاق بن فروخ گويد: حضرت صادق عليه السلام فرمود: اى اسحاق بن فروخ هر كه ده بار بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد خداوند و فرشتگان صد بار بر او صلوات فرستند و هر كه صد بار بر محمد و آل محمد صلوات فرستد خداوند و فرشتگانش هزار بار بر او صلوات فرستند، آيا گفتار خداى عز و جل را نشنيده ‏اى (كه می فرمايد:) «او است آن خداوندى كه رحمت (يا درود) فرستد بر شما (او) و فرشتگانش، تا برون آرد شما را از تاريكي ها به سوى روشنائى و بوده است به مؤمنان مهربان».[14]

پس وظیفهِ مهم همه ما این است که به وسیله تعلیماتِ قرآن و اهل بیت علیه السلام راهِ نورانی را بشناسیم طبق آن حرکت کنیم و ظلمتها را هم بدانیم و خودمان را از ظلمتهای فردی و اجتماعی دور کنیم زندگی پاکی داشته باشیم، چرا که هادیان و امامان ما هم پاک بوده اند.

«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً» و هم نور هستند، در مفاتیح الجنان و کتب دیگر زیارتی که از امامِ صادق علیه السلام در مورد اربعینِ امام حسین علیه السلام نقل شده، می خوانیم که: «... بأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلَابِ‏ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ، لَمْ ‏تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا، وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِيَابِهَا، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّينِ وَ أَرْكَانِ الْمُسْلِمِينَ ....»

من گواهی و شهادت می دهم که شما طیب و طاهر و پاک و پاکیزه و در بالاترین اصلاب و ارحام، نور بودید و در زمانِ جاهلیت هم حسب و نصب شما به هیچ نجاستی و خباثتی آلوده نشده است و من شهادت می دهم که شما از ستون دین هستید و از ارکان دین هستید. بدون شما نه کسی دیندار می شود و نه کسی مسلمان می شود و در همین زیارت گواهی می دهیم که شهادت و قربانی امام حسین علیه السلام و قیام و حادثهِ کربلا به خاطر نجات و هدایتِ بندگانِ خدا از جهالت و گمراهی و از ظلمتها بود.

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِيُّكَ وَ ابْنُ وَلِيِّكَ، وَ صَفِيُّكَ وَ ابْنُ صَفِيِّكَ، الْفَائِزُ بِكَرَامَتِكَ، أَكْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ، وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ، وَ اجْتَبَيْتَهُ بِطِيبِ الْوِلَادَةِ، وَ جَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السَّادَةِ، وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَةِ، وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَيْتَهُ مَوَارِيثَ الْأَنْبِيَاءِ، وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ.

فَأَعْذَرَ فِي الدُّعَاءِ، وَ مَنَحَ النُّصْحَ، وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ، وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا»

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

سید مجتبی حیدر شیرازی


[1] الإسراء/88.

[2] هود/13.

[3] بقره/23.

[4] هود/44.

[5] تفسير نمونه، ج‏9، ص111.

[6] المفردات راغب اصفهانی.

[7] لقمان/31.

[8] بقره/257.

[9] احزاب/46.

[10] حدید/25.

[11] حدید/12-13.

[12] الكافي، ج‏1، ص195، باب أن الأئمة علیهم السلام نور الله عز و جل.

[13] الكافي، ج‏2، ص494.

[14

موضوعات مرتبط: قرآن کریم

جلوه هایی از وجود پیامبر ص در نهج البلاغه
چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۸ ساعت 10:33 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

جلوه هایی از حقیقت وجودی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در قرآن و نهج البلاغه

 

حضرت محمد مصطفی آخرین فرستاده الهی، است که آوای توحید و نیکبختی انسان را در جهان هستی سرود ؛ آخرین سفیر الهی و کلمه الله الاعظم و کلام تکوینی خدا؛ پیامبری که حقیقتی عینی و جاودانه است؛ ذخیره ای تمام نشدنی و حقیقتی عینی و انسانی که شناخت ابعاد مختلف شخصیت و دستیابی به عمق سیره، سلوک و سنت او به جهاد و اجتهادی مستمر نیازمند است؛ خاتم الانبیاء و قله رفیع کمال انسانی است؛ خلیفه الله الاعظم و واسطه ابدی نزول فیض الهی است؛ آینه تمام نمای صفات حسنای حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم است و …

در این نوشتار سعی داریم به برخی از ویژگی های پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) از نگاه قرآن کریم و نهج البلاغه علی (ع) اشاره کنیم.

سیمای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در آیینه قرآن کریم

در قرآن کریم، درباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بسیار سخن گفته شده است؛ اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کنار اطاعت از خدا مطرح شده است؛ آزار و ایذاء پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) موجب عذاب دردناک و لعنت خداوند در دنیا و آخرت تلقی شده و دوستی خداوند متعال مشروط به اطاعت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گردیده است؛ خلق و خوی الهی پیامبر اکرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مایه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبیر «و انک لعلی خلق عظیم»، توصیف شده است و آن حضرت به عنوان «رحمه للعالمین» معرفی شده است.بنا بر آیات قرآن، وجود پیامبر اسلام، لطفی بر بشریت، رحمتی برای عالمیان، الگویی ابدی برای نسل بشر و شاهدی برهمه انبیای الهی است. خداوند دو صفت رافت و رحمت را که از اوصاف الهی است، درمورد پیامبر محبوب خود ذکر می کند و او را « رئوف و رحیم » می خواند. خداوند بارها نام پیامبر را درکنار نام خود بیان می کند و بدین ترتیب شأن والای او را به یاد می آورد. برای نمونه در آیات آمده است:« عزت برای خدا و رسول است » (منافقین/ ۸)، خدا و رسول را اطاعت کنید ( نساء/ ۵) ، دعوت خدا و رسول را اجابت کنید. (انفال/ ۲۴ )

خداوند یکتا، خلق و خوی پیامبر را عظیم و ستودنی اعلام می کند. در آیات ۴۵ و ۴۶ سوره احزاب، قرآن، ستایش پیامبر اعظم را به اوج رسانده ، ویژگیهای آن حضرت را پی درپی بیان می کند . ازجمله درآیات ۴۵ و ۴۶ سوره احزاب می فرماید :« یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا" و مبشرا" و نذیرا" و داعیا" الی الله باذنه و سراجا" منیرا" » ؛ «ای پیامبر ، ما تو را فرستادیم تا شاهد و مژده دهنده و بیم دهنده باشی و مردم را به فرمان خدا به سوی او بخوانی و چراغی تابناک باشی .»

چه نیکوست که در ادامه سیمای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را در کلام خدا به نظاره بنشینیم:

مربی و اسوه انسان ها

قرآن کریم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را مربی و اسوه انسان ها معرفی می کند؛ « لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه».

فضایل اخلاقی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

اخلاق نیکو

یکی از ویژگیهایی که قرآن کریم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را به آن تحسین می کند، اخلاق نیکوی آن حضرت است؛« و ِنک لَعلی خلق عظیم؛ و یقیناً تو دارای اخلاق عظیم و برجسته ای هستی»

نرم خویی و مهربانی

از دیگر ویژگیهای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) که سبب شد دلهای بسیاری از امت زمان پیامبر شیفته آن حضرت شود و به راه راست هدایت یابند، «نرم خویی و مهربانی» حضرت بود که قرآن کریم نیز به آن اشاره می کند: ««فبِما رحمة من الله لنت لَهم ولَو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک؛ پس به برکت رحمت الهی (در برخورد) با مردم نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند.»

 

 

دلسوزی و خیرخواهی

یکی از خصوصیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، «دلسوزی و خیرخواهی» آن حضرت بود که قرآن نیز او را با این خصلت پسندیده معرفی می کند؛« لَقَد جاءکم رسول من اَنفسکم عزیز عَلیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رَئوف رحیم؛ همانا فرستاده ای از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت و راهنمایی شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است .

 

 

پیامبر رحمت

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، پیامبر نور و رحمت است و خداوند در قرآن می فرماید: و ما أرسلناک الا رحمة للعالمین .

ویژگی های پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) از زبان علی (ع)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «علی! کسی جز تو و من خدا را نشناخت و کسی جز خدا و تو مرا نشناخت و کسی جز خدا و من تو را نشناخت.»

آری مردانی همچون علی (ع)، می توانند شناخت حقیقی از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) داشته باشند. اما «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید»

حضرت علی (ع) در ضرورت شناخت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را اطاعت نمایی، تا رهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی ها و عیب های دنیا و رسوایی ها و زشتی های آن باشد، چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) باز داشته و برای غیر او گسترانده شد، از پستان دنیا شیر نخورد، و از زیورهای آن فاصله گرفت.»

در ادامه همین خطبه درباره اسوه بودن آن حضرت و لزوم اقتدا به او می فرماید:« پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که در (راه و رسم) او الگویی است برای الگو طلبان و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد.»

حضرت علی (ع) در جایی دیگر هم می فرماید:« پس براستی کسی که در بستر خویش با شناخت خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت آن حضرت بمیرد، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر خداست و ثواب اعمال نیکویی را که قصد انجامش را داشته خواهد برد.»

در ادامه به برخی از ویژگی های پیامبر (صلی الله علیه و آله) که امیرالمومنین علی (ع) در نهج البلاغه به آنها اشاره کرده است، می پردازیم:

در خطبه دوم نهج البلاغه می خوانیم: «و شهادت می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله) بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند او را با دینی آشکار و نشانه ای پایدار و قرآنی نوشته شده و استوار و نوری درخشان و چراغی تابان و فرمانی آشکار کننده فرستاد تا شک و تردیدها را نابود سازد و با دلایل روشن استدلال کند و با آیات الهی مردم را پرهیز دهد و از کیفرهای الهی بترساند. »

در خطبه ۷۲ نهج البلاغه، حضرت علی (ع)، ویژگی های پیامبر (صلی الله علیه و آله) را این گونه بر می شمارد؛

«بار خدایا! ای گستراننده هر گسترده! و ای نگهدارنده آسمان ها! و ای آفرینده دل ها بر فطرت های خویش! دل های رستگار و دل های شقاوت زده.

گرامی ترین دروها و افزون ترین برکات خود را بر محمد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده ات اختصاص بده، که خاتم پیامبران گذشته، و گشاینده درهای بسته و آشکار کننده حق با برهان است. دفع کننده لشکرهای باطل، و درهم کوبنده شوکت گمراهان است، آن گونه که بار سنگین رسالت را بر دوش کشید، و به فرمانت قیام کرد، و به سرعت در راه خشنودی تو گام برداشت. حتی یک قدم به عقب برنگشت، و اراده او سست نشد. و در پذیرش و گرفتن وحی، نیرومند بود، حافظ و نگهبان عهد و پیمان تو بود. و در اجرای فرمانت تلاش کرد تا آنجا که نور حق را آشکار، و راه را برای جاهلان روشن ساخت، و دل هایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدایت شدند. پرچم های حق را برافراشت. و احکام نورانی را برپا کرد؛ پس او پیامبر امین، و مورد اعتماد، و گنجینه دار علم نهان تو، و شاهد روز رستاخیز، و برانگیخته تو برای بیان حقایق، و فرستاده تو به سوی مردم است.»

وصف پیامبر اسلام و اهل بیت (ع) در خطبه ۹۴ نهج البلاغه از زبان علی (ع)، شنیدنی است؛

«تا اینکه کرامت اعزام نبوت از طرف خدای سبحان، به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) رسید. نهاد اصلی وجود او را از بهترین معادن استخراج کرد، و نهال وجود او را در اصیل ترین و عزیزترین سرزمین ها کاشت و آبیاری کرد، او را از همان درختی که دیگر پیامبران و انبیاء خود را از آن آفرید، به وجود آورد، که عترت او بهترین عترت ها، و خاندانش بهترین خاندانها، و درخت وجودش از بهترین درختان است. در حرم امن خدا رویید و در آغوش خانواده کریمی بزرگ شد، شاخه های بلند آن، سر به آسمان کشیده که دست کسی به میوه آن نمی رسید، پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیشوای پرهیزکاران، و وسیله بینایی هدایت خواهان است. چراغی با نور درخشان، و ستاره ای فروزان، و شعله ای با برق های خیره کننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال، و روش زندگی او صحیح و پایدار، و سخنانش روشنگر حق و باطل، و حکم او عادلانه است. خدا او را زمانی مبعوث فرمود که با زمان پیامبران گذشته فاصله طولانی داشت و مردم از نیکوکاری فاصله گرفته و امت ها به جهل و نادانی گرفتار شده بودند.

در خطبه ۹۶ نهج البلاغه هم امیرالمومنین علی (ع)، از الفت و مهربانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) سخن می گویند؛

«قرارگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بهترین قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شریف ترین پایگاه است. در معدن بزرگواری و گاهواره سلامت رشد کرد. دل های نیکوکاران شیفته او گشته، توجه دیده ها به سوی اوست، خدا به برکت وجود او کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را خاموش کرد. با او میان دل ها الفت و مهربانی ایجاد کرد و نزدیکانی را از هم دور ساخت. انسان های خوار و ذلیل و محروم در پرتو او عزت یافتند، و عزیزانی خودسر ذلیل شدند. گفتار او روشنگر واقعیت ها، و سکوت او زبانی گویا بود.»

در خطبه ۱۰۰ نهج البلاغه، حضرت علی (ع)، به ویژگی های دیگری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره می کنند؛

«و گواهی می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده اوست. او را فرستاد تا فرمان وی را آشکار و نام خدا را بر زبان راند. پس با امانت، رسالت خویش را به انجام رساند، با راستی و درستی به راه خود رفت، و پرچم حق را در میان ما به یادگار گذاشت. هر کس از آن پیشی گیرد از دین خارج و آن کس که از آن عقب ماند هلاک گردد و هر کس همراهش باشد رستگار شود. راهنمای این پرچم، با درنگ و آرامش سخن می گفت، و دیر و حساب شده به پا می خاست، و آنگاه که بر می خاست سخت و چالاک، به پیش می رفت. پس چون در اطاعت او درآمدید و او را بزرگ داشتید، مرگ او فرا رسید و خدا او را از میان شما برد. پس از او، چندان که خدا خواهد، زندگانی می گذرانید، تا آن که خدا شخصی را برانگیزاند که شما را متحد سازد، و پراکندگی شما را جبران نماید. مردم! به چیزی که نیامده دل نبندید. و از آن که درگذشت، مایوس نباشید، که آن پشت کرده اگر یکی از پاهاش بلغزد، و دیگری برقرار باشد، شاید هر دو پا به جای خود برگشته و استوار ماند.»

حضرت در خطبه ۱۰۵ نهج البلاغه اینگونه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را وصف می کنند؛

«تا اینکه خدا محمد (صلی الله علیه و آله) را برانگیخت، گواهی دهنده، بشارت دهنده، هشدار دهنده، پیامبری که بهترین آفریدگان در خردسالی، و در سن پیری نجیب ترین و بزرگوارترین مردم بود. اخلاقش از همه پاکان پاک تر و باران کرمش از هر چیزی بادوام تر بود.»

وصف پیامبر (صلی الله علیه و آله) از زبان علی (ع) در خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه هم خواندنی است؛

«پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از درخت تنومند پیامبران، از سرچشمه نور هدایت، از جایگاه بلند و بی همانند، از سرزمین بطحاء۲، از چراغ های برافروخته در تاریکی ها، و از سرچشمه های حکمت برگزید. پیامبر (صلی الله علیه و آله) طبیعی است که برای درمان بیماران سیار است. مردم های شفابخش او آماده، و ابزار داغ کردن زخم را گداخته. برای شفای قلب های کور و گوش های ناشنوا و زبان های لال، آماده، و یا داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است.»

در خطبه ۱۰۹ نهج البلاغه ، حضرت علی (ع) به پارسایی پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره می کنند؛

«پیامبر (صلی الله علیه و آله) دنیا را کوچک شمرد و در چشم دیگران آن را ناچیز جلوه داد. آن را خوار شمرد و در نزد دیگران خوار و بی مقدار معرفی فرمود. و می دانست که خداوند برای احترام به ارزش او دنیا را از او دور ساخت و آن را برای ناچیز بودنش به دیگران بخشید. پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جان و دل به دنیا پشت کرد و یاد آن را در دلش میراند. دوست می داشت که زینت های دنیا از چشم او دور نگهداشته شود، تا از آن لباس فاخری تهیه نسازد، یا اقامت در آن را آرزو نکند. و برای تبلیغ احکامی که قطع کننده عذرهاست، تلاش کرد و امت اسلامی را با هشدارهای لازم نصیحت کرد، و با بشارت ها مردم را به سوی بهشت فراخواند، و از آتش جهنم پرهیز داد. »

در خطبه ۱۱۶ نهج البلاغه هم حضرت به چگونگی انجام رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره می کنند که از بندگی رسول الله در برابر خدا حکایت دارد؛

«خداوند پیامبر را فرستاد تا دعوت کننده به حق، و گواه اعمال خلق باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدون سستی و کوتاهی، رسالت پروردگارش را رسانید، و در راه خدا با دشمنانش بدون عذرتراشی جنگید، پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیشوای پرهیزکاران و روشنی بخش چشم هدایت شدگان است.»

در خطبه ۲۳۱نهج البلاغه هم می توان به برکت وجود پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) پی برد؛

«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) آنچه را که به او ابلاغ شد، آشکار کرد، و پیام های پروردگارش را رساند. او شکاف های اجتماعی را به وحدت اصلاح، و فاصله ها را به هم پیوند داد و پس از آن که آتش دشمنی ها و کینه های برافروخته دل ها راه یافته بود، میان خویشاوندان یگانگی برقرار کرد.»

 

 

وداع حضرت علی (ع) با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)

حضرت علی (ع) در هنگام غسل دادن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، این گونه با خود نجوا کند؛ «پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران اینگونه قطع نشد، با مرگ تو رشته پیامبری، و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی گسست. مصیبت تو، دیگران مصیبت دیدگان را به شکیبایی واداشت، و همه را در مصیبت تو یکسان عزادار کرد.

اگر به شکیبایی امر نمی کردی، و از بی تابی نهی نمی فرمودی، آنقدر اشک می ریختم، تا اشک هایم تمام شود، و این درد جانکاه همیشه در من می ماند، و اندوهم جاودانه می شد، که همه اینها در مصیبت تو ناچیز است! چه باید کرد که زندگی را دوباره نمی توان بازگرداند، و مرگ را نمی شود مانع شد. پدر و مادرم فدای تو! ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن، و در خاطر خود نگه دار!»۲

پاورقی ها:

۱- سرزمین بطحاء، بین دو کوه ابوقیس و احمر را می گفتند، که محل زندگی قریش بود.

۲- خطبه ۲۵۳ نهج البلاغه

منبع: سایت شخصی علیرضا تاجریان


و/ژگیهایی که فقط پیامبر اسلام صل الله علیه و آله دارد
شنبه چهارم آبان ۱۳۹۸ ساعت 17:8 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

ویژگی‌هایی که خداوند فقط به رسول‌الله(ص) اعطا فرمود

گروه معارف - آیات قرآن کریم حاکی از آن است که انبیای الهی، گرچه از نظر منصب نبوّت و اتّصال به عالم وحی با یکدیگر یکسانند، امّا از حیث فضیلت و برتری و ملاک‌های دیگر در یک درجه قرار ندارند. برخی از این فرستادگان و رهبران الهی صفات و احکام ویژه‌ای دارند که دیگران سهمی‌ از آنها ندارند. پیامبر گرامی‌اسلام‌(ص) در میان انبیای الهی به احکام و اوصافی متّصف است که تنها به ایشان اختصاص دارد.

ویژگی‌هایی که خداوند فقط به رسول‌الله(ص) اعطا فرمود/ پیامبر(ص)؛ مصداق واقعی اشرف مخلوق و انسان کامل

 

به گزارش ایکنا از استان مرکزی، آیات قرآن کریم حاکی از آن است که انبیای الهی، گرچه از نظر منصب نبوّت و اتّصال به عالم وحی با یکدیگر یکسانند، امّا از حیث فضیلت و برتری و ملاک‌های دیگر در یک درجه قرار ندارند. برخی از این فرستادگان و رهبران الهی صفات و احکام ویژه‌ای دارند که دیگران سهمی‌ از آنها ندارند. پیامبر گرامی‌اسلام (ص) در میان انبیای الهی دیگر به احکام و اوصافی متّصف است که تنها به ایشان اختصاص دارد. برخی از این اوصاف و ویژگی‌ها عبارتند از: خاتم‌الأنبیاء، بنده مطلق و کامل‌ترین فرد در همه عصرها، اوّلین مسلمان به حسب درجه و مقام، اعطای هدایای ویژه خداوند به ایشان، مجاز بودن به ازدواج‌های متعدّد و مکتوب بودن نام او در عهدین.

 

پیامبر(ص)؛ مصداق واقعی اشرف مخلوق و انسان کامل

کتب آسمانی، به‌ویژه قرآن کریم، نشان می‌دهند که دیگر پیامبران الهی به این خصوصیّات متّصف نشده‌اند. از اینجا می‌توان نتیجه گرفت که مصداق واقعی اشرف مخلوق و انسان کامل، شخص ایشان است که می‌تواند الگوی برتر کسب کمال، برای همه انسان‌ها در همه دوره‌ها باشد. این معنای همان منّت است که خداوند بر مؤمنین نهاده است و با بعثت چنین وجود پُر خیر و برکتی به هدایت آن‌ها پرداخته است. از سویی، وجود مبارک آن حضرت‌(ص) همان رحمتی است که حضرت حق برای جهانیان قرار داده تا هر انسانی بتواند از فیض او بهره‌ گیرد.

 

پیامبر اسلام (ص) انسان کامل و خاتم انبیاء الهی است

پیامبر اسلام (ص) انسان کامل و خاتم انبیاء الهی است که واجد همه مزایای مشترک انبیای پیشین است، قرآن کریم برخی از خصوصیت‌ها را ویژة ایشان قرار داده که انبیای دیگر فاقد آن بوده‌اند و تا روز قیامت کسی به این ویژگی‌ها متّصف نخواهد شد. خداوند در قرآن پيامبر اکرم(ص) را به عناوين و نام‌هايی چند ستوده و صفات بسياری را برای او برشمرده است. در يک کلمه همه نام‌ها و صفاتی که برای خدا در قرآن بيان شده، برای پيامبر اعظم(ص) نيز بيان شده است؛ زيرا از نظر قرآن، پيامبر(ص) مظهر اتم و اکمل اسماء و صفات الهی است. پس همه صفات و نام‌های نيک خدا در پيامبر(ص) ظهور و تجلی يافته است. بر همين اساس است که خدا پيامبرش را به «خلق عظيم»(قلم، آيه ۴) ستوده است؛ زيرا عظيم، مقام عظمت است که بيانگر همه صفات جمالی و جلالی است. پس همه کمالات الهی در پيامبر(ص) به عنوان مظهر کمال الهی تحقق دارد و خلقت و خوی آن حضرت(ص) را شکل داده است.

 

پیامبر(ص)؛ مظهر تمامی رحمت الهی

البته در اين ميان برخی از صفات به شکل خاص مورد توجه و عنايت الهی بوده و در آيات قرآن پيامبر(ص) بدان توصيف و ستوده شده است. از جمله اين صفات می‌توان به صفت رحمت ‌اشاره کرد. خدا در توصيف پيامبر(ص) می‌فرمايد: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ؛ و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم. (انبياء، آيه ۱۷۰)

از اين آيه به دست می‌آيد که ايشان مظهر تمامی رحمت الهی است. بر اين اساس، هم رحمت رحمانی و هم رحمت رحيمی، همچنين رحمت دنيوی و رحمت اخروی و نيز هر نوع رحمتی ديگر اگر فرض شود براي حضرت(ص) ثابت است. ايشان نه تنها رحمتی براي انسان‌ها بلکه رحمتی برای جنيان و حتی ديگر مخلوقات الهی است. رحمت ايشان به شکل عام دربرگيرنده همه هستی و به طور خاص مخصوص مؤمنان از انسان و جنيان در دنيا و آخرت است.

 

پیامبر اسلام‌(ص)، آخرین و برترین پیامبر خدا

آنچه مسلّم است اینکه همه‌ پیامبران الهی در مقام و منزلتِ واحدی نیستند، بلکه جایگاه‌های گوناگونی در پیشگاه الهی دارند. خداوند در این خصوص می‌فرماید: ﴿...وَ لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا: ... ما بعضى از پیامبران را بر بعضى دیگر برترى دادیم و به داوود، زبور بخشیدیم﴾ (الإسراء/ ۵۵). نیز می‌فرماید: ﴿تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ ...: بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم...﴾ (البقره/۲۵۳)

در روایات نیز بر این موضوع تأکید شده است. امام صادق(ع) می‌فرماید: «سَادَةُ النَّبِیِّینَ‏ وَ الْمُرْسَلِینَ‏ خَمْسَةٌ وَ هُمْ‏ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ‏ وَ عَلَیْهِمْ دَارَتِ الرَّحَى نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ: بزرگ پیامبران و رسولان پنج نفرند و آنها پیامبران اولواالعزم هستند و آسیاى نبوّت و رسالت بر محور وجود آنها دور مى‏زند. آنها نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمّد بودند که درود خدا بر آنها و بر تمام پیامبران باد» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ج ۱: ۱۷۵). پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ فَضَّلَ أَنْبِیَائَهُ الْمُرْسَلِینَ عَلَى مَلَائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ فَضَّلَنِی‏ عَلَى‏ جَمِیعِ‏ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ: خداوند پیامبرانش را بر فرشتگان مقرّب برتری داد و مرا بر تمام پیامبران و رسولان برتری داد» (تفسیر صافی، فیض کاشانی، ۱۳۸۷، ج ۴: ۲۰۱). پس در بین انبیاء اختلاف مقام و تفاضل درجات وجود دارد و پیامبر اسلام‌(ص)، آخرین و برترین پیامبر خدا، دارای ویژگی‌ها، احکام و صفات خاصّی است که باعث برتری ایشان نسبت به سایر انبیاء شده است.

 

«کوثر»؛ هدیه ویژه خداوند به رسول‌الله(ص)

کوثر هدایای ویژه‌ای است که خداوند از میان انبیاء الهی تنها به پیامبر اسلام‌(ص) عطا نموده است و تمام مفسّران در این اختصاص اتّفاق نظر دارند. خداوند برای تسلّی‌خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناک و زخم زبان‌های مکرّر دشمنان می‌فرماید: ﴿إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ: ما به تو کوثر [= خیر و برکت فراوان‏] عطا کردیم﴾ (الکوثر/ ۱)

کوثر وصفی است که از «کثرت» گرفته شده و به معنی خیر و برکت فراوان می‌باشد. همچنین به افراد سخاوتمند نیز «کوثر» می‌گویند. در اینکه منظور از «کوثر» چیست، اقوال متعدّدی وجود دارد. بعضی آن‌ را نهری در بهشت و برخی آن را حوض کوثر می‌دانند که متعلّق به پیامبر(ص) است. گروهی آن ‌را به نبوّت و قرآن و دیگران نیز به کثرت اصحاب و یاران، کثرت فرزندان، ذریّه و شفاعت تفسیر کرده‌اند. امّا اینها مصداق‌های روشنی از این مفهوم‌اند و کوثر به معنای خیر کثیر و نعمت فراوان می‌باشد (تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۲۷: ۳۷۲). یکی از روشن‌ترین مصداق‌های کوثر وجود مبارک حضرت فاطمه‌زهرا(س) است، چون نسل و ذریّة پیامبر اسلام(ص) به‌وسیله همین فرزند گرامی‌ در جهان انتشار یافت؛ نسلی که نه‌تنها فرزندان جسمانی پیغمبر بودند، بلکه آیین و تمام ارزش‌های اسلام را حفظ کرده‌اند و به آیندگان ابلاغ نمودند.

 

وجوب نماز شب و اختصاص «مقام محمود» به پیغمبر(ص)

از دیگر موارد و احکامی که تنها مخصوص پیامبر اسلام(ص) است و تمام مفسّران بر آن اتّفاق‌‌نظر دارند، وجوب نماز شب می‌باشد. پیامبر اسلام‌(ص) تمام تکلیف‌هایی را که مسلمانان داشتند، باید اجرا می‌کرد، امّا ایشان تکالیف دیگری هم داشت که مخصوص آن حضرت بود. یکی از آنها وجوب خواندن نماز شب و تهجّد بود که در برخی آیات به آن اشاره شده است: ﴿یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ، قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً، نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً، أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً: اى جامه به خود پیچیده! شب را، جز کمى، بپاخیز! نیمى از شب را، یا کمى از آن کم کن. یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان﴾ (المزمّل/ ۴ـ۱)؛ ﴿وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا: و پاسى از شب را (از خواب برخیز و) قرآن (و نماز) بخوان! این یک وظیفة اضافى براى توست. امید است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستایش برانگیزد﴾ (الإسراء/ ۷۹)

در برابر این تکلیف، خداوند پاداش بزرگی به پیامبرش می‌دهد و آن داشتن مقام محمود یا مرتبه‌ای بلند و پسندیده است و طبق روایات، منظور از مقام محمود، «شفاعت» است که پیامبر (ص) در روز قیامت برای گناهان کبیره امّت خود استفاده خواهد کرد. بی‌شک «مقام محمود» مقام برجسته‌ای است، چرا که «محمود» از مادّه‌ «حمد» به معنای «ستایش» می‌باشد و از آنجا که این کلمه مطلق آمده است، شاید اشاره به این باشد که ستایش همگان را از اوّلین و آخرین متوجّه او می‌کند. در روایات اسلامی، اعمّ از روایات اهل بیت و اهل تسنّن، «مقام محمود» را به عنوان مقام «شفاعت کبری» تفسیر کرده‌اند، چرا که پیامبر اسلام(ص)، بزرگترین شفیع در عالم دیگر است و آن‌ها که شایسته این شفاعت باشند، مشمول این شفاعت بزرگ خواهند شد (المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبائی، ۱۴۰۳ق.، ج۱۳: ۱۷۵)

 

اُسوة حَسَنة گذشته، حال و آینده

صفت «اُسوه» علاوه بر اینکه از صفات خاصّ پیامبر اکرم (ص) می‌باشد. در آیات ۴ و ۶ از سورة «ممتحنه» درباره حضرت ابراهیم(ع) به کار رفته است. در اینکه این صفت از صفات خاصّه پیامبر اکرم (ص) می‌باشد، میان مفسّران اختلاف‌نظر است. در برخی از تفاسیر، از جمله تفسیر نور، ذیل آیه ۲۱ از سوره مبارکه احزاب آمده است که این واژه در مورد ابراهیم(ع) هم به کار رفته است (ر.ک؛ قرائتی، ۱۳۸۳، ج۷: ۳۴۴). امّا «اُسوه بودن» این دو پیامبر با هم متفاوت است و «اُسوه بودن» ابراهیم(ع) در برائت از شرک و مشرکان است، امّا «اُسوه بودن» پیامبر اسلام در آیات مربوط به ایستادگی در برابر دشمن مطرح شده است. از سویی، هیچ موردی از گفتار و رفتار رسول اکرم (ص) از محدوده تأسّی استثناء نشده است (ر.ک؛ الإتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ۱۴۰۴ق.، ج ۶: ۴۵)

زندگی رسول اکرم (ص) سرشار از فضایل انسانی، صفات پسندیده و سیر و سلوک پایدار می‌باشد که عظمت و بزرگی اصالت از آن نمودار است. به همین دلیل، خدای متعال او را به این صفت توصیف فرمود: ﴿وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ: و تو اخلاق عظیم و برجسته‏اى دارى﴾ (القلم/ ۴). از این‌رو، خداوند می‌فرماید: ﴿لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا: مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود، براى آن‌ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏کنند﴾ (الأحزاب/ ۲۱)

معرّفی پیامبر اکرم(ص) به عنوان «الگو» و «اُسوة نیکو» بدون هیچ قید و استثنایی، دلیل اعتبار و حجّیّت همه افعال آن حضرت در تمام حالات است که از صدر اسلام به عنوان«سنّت» مورد استناد بوده است. در روایات نیز از اعمال عبادی و غیر‌عبادی پیامبر(ص) با تعبیر «اُسوه» یاد شده است.

شیخ طوسی در تفسیر این آیه می‌گوید: «اُسوه حالتی است برای صاحب آن‌ که دیگران بدان حالت اقتدا می‌کنند و الگو بودن در انسان است. پس هر کس از الگوی خوب پیروی کند، کارهایش خوب می‌شود» (طوسی، ۱۴۰۹ق.، ج ۸: ۳۲۸). تعبیر به «لَکُم» اُسوه بودن پیامبر (ص) را برای همه‌ مخاطبان به‌ صورت یکسان ثابت می‌کند، امّا تعبیر به «لِمَن کَانَ» اشاره است به بهره‌وری از این اُسوه به‌وسیله کسانی که دارای شرایط ویژه هستند؛ یعنی این‌گونه نیست که همگی از این اُسوه‌ عام بهره ببرند، بلکه افرادی خاص بهره‌مند می‌شوند. همچنین قید «لِمَن کَانَ یَرجُوا الله»، مبیّن این است که غیرمؤمنان چندان از الگو بودن پیامبر اعظم بهره نمی‌گیرند و تعبیر «وَ لَقَد کَانَ لَکُم»، برای دلالت بر استمرار سرمشق بودن پیامبر(ص) برای مؤمنین است؛ بدین معنی که پیروی از پیامبر اعظم(ص) تکلیفی ثابت از زمان گذشته است (ر.ک المیزان فی تفسیر القرآن؛ طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۱۶: ۴۳۲)

 

تجلیل در خطاب

در اختصاص این وصف به پیامبر اسلام(ص) میان مفسّران اختلاف‌نظر دیده می‌شود. برخی معتقدند که خداوند سبحان، از نظر ادب محاوره، احترام خاص برای خاتم انبیاء قائل است که برای انبیای پیشین چنین احترام را قائل نبوده است. انبیای گذشته را با نام مخصوص آن‌ها خطاب می‌کند، امّا هرگز نام مبارک پیامبر اسلام(ص) را به عنوان «یا محمّد» بیان نمی‌فرماید، بلکه همیشه از ایشان با تعبیرهای تجلیل‌آمیز مانند: «یَا أَیُّهَا‌ النَّبِی»، «یَا أَیُّهَاالرَّسُول» یاد می‌فرماید و اگر احیاناً خطاب «یَا أَیُّهَا المّزَمِّل» و «یَا أَیُّهَا المُدَثِّر» در قرآن کریم هست، ناظر به نکته‌ای‌ لطیف تاریخی است؛ مثلاً درباره آدم ابوالبشر می‌فرماید: ﴿وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ...﴾ (البقره/ ۳۵)، درباره حضرت نوح (ع) می‌فرماید: ﴿قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ...﴾ (هود/ ۴۶)، درباره‌ موسی (ع) می‌فرماید: ﴿...یَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ﴾ (القصص/ ۳۱)، درباره عیسی (ع) می‌فرماید: ﴿وَإِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ...﴾ (المائده/ ۱۱۶) و در مورد داوود (ع) می‌فرماید: ﴿یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ...﴾ (ص/۲۶). امّا در باب رسول اکرم(ص) علاوه بر خطاب جلالت‌‌آمیز خود، به بندگان می‌آموزد که: ﴿لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُم بَعْضًا...: (ای مؤمنان!) شما دعای رسول و ندا کردن او را مانند ندای بین یکدیگر (بدون حفظ ادب مقام رسالت) قرار ندهید﴾ (النّور/ ۶۳). هرگاه خواستید پیامبر‌(ص) را صدا بزنید، او را مانند مردی عادی صدا نزنید، بلکه هم نحوه صدا زدن و هم اصل آن آمیخته با تجلیل و تکریم باشد. در مقابل، گروهی دیگر از مفسّران معتقدند مراد از «دعای رسول» خطاب کردن و صدا زدن ایشان نیست که مردم آن جناب را مثل سایر مردم صدا نزنند و نام او را محترمانه ادا کنند؛ مثلاً نگویند «یا محمّد» و «یا ابن عبدالله»، بلکه به معنای این است که پیامبر(ص) مردم را برای کاری از کارها دعوت کند، مانند دعوت ایشان به سوی ایمان و عمل صالح که همه این‌ها دعا و دعوت اوست. شاهد این معنا ذیل آیه است که می‌فرماید: ﴿... قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذًا فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ: خداوند کسانى از شما را که پشت سر دیگران پنهان مى‏شوند و یکى پس از دیگرى فرار مى‏کنند، مى‏داند (و می‌شناسد)! پس آنان که فرمان او را مخالفت مى‏کنند، باید بترسند از اینکه فتنه‏اى دامنشان را بگیرد یا عذابى دردناک به آنان برسد!﴾ (النّور/ ۶۳). نیز تهدیدی که درباره مخالفت امر ایشان در ادامه آیه آمده است (ر.ک المیزان فی تفسیر القرآن؛ طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱۵: ۲۳۱)

برخی دیگر محتوای آیه را یک حُکم عمومی در تمام زمینه‌ها و برنامه‌های زندگی مسلمانان و سندی برای حجّت بودن سنّت رسول خدا (ص) می‌دانند که بر طبق این اصل همه مسلمانان موظّف‌اَند اوامر و نواهی پیامبر اکرم (ص) را اطاعت نمایند (ر.ک تفسیر نمونه؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۲۳: ۵۰۸)

به عقیدة مرحوم طبرسی، «دعا» در این آیه به معنای صدا زدن نیست، بلکه به معنای اوامر و نواهی پیامبر(ص) است (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۶۰، ج ۱۷: ۱۷۸). قرآن در چهار مورد نام پیامبر(ص) را به صراحت ذکر کرده است (ر.ک؛ آل‌عمران/ ۱۴۴؛ الأحزاب/ ۴۰؛ محمّد/ ۲ و الفتح/ ۲۹). علّت ذکر نام ایشان در این آیات آن است که در آیات مزبور از رسالت پیامبر سخن گفته شده است (ر.ک بحارالأنوار؛ مجلسی، ۱۳۷۲، ج ۱۶: ۴۰۰).

 

احمد گلستانی عراقی


جمعه سوم آبان ۱۳۹۸ ساعت 5:55 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

 

شرح حدیثی اخلاقی از امام باقر ع توسط مقام معظم رهبری :

 

فِی الکافِی عَن الباقِر علیه‌السلام یُنادِی مُنادیٍ فِی کُلِّ یَوم اِبنَ آدَم لِدْ لِلْموت (۱)

[حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام فرمودند: هر روز منادی‌ای ندا می‌دهد که ای فرزند آدم!] متولد شو برای مردن.

یک حقیقت آشکاری که اغلب عقول مردم و اذهان مردم از آن غافل است؛ [اینکه] هر ولادتی برای فنا و نابودی است در نهایت.

 

وَ اجمَع لِلفَناء

گرد بیاور و جمع کن، پول را، مال را، اشیاء را، کتاب را، وسایل مطلوب زندگی را از جهات مادی، عینی، قدرت و چه و چه، همه‌ی اینها را زحمت بکش جمع بیاور، لِلفَناء، برای اینکه از بین برود. همه‌اش از بین خواهد رفت.

هر آنچه که ما جمع می‌کنیم نابود خواهد شد. یک چند صباحی او مهمان ما است یا ما مهمان او هستیم، گاهی هم او هست ما می‌رویم، او هم خواهد رفت بعد از ما.

 

وَ ابنِ لِلخَراب

بساز برای ویران شدن و خراب شدن

 

این توجه دادن ما است به طبیعت این عالم، عالم فناء و عالم ماده، که همه چیز در این دنیا برای آمدن و رفتن است؛ هیچ چیزی بقاء ندارد. این را انسان توجه کند و درک کند. به یاد عاقبت کار در هنگام آغاز کار باشد. این عبرتی است برای ما. دلبستگی‌ها را کم می‌کند؛ هم دلبستگی به اشیاء را، به چیزهایی که متعلق به ما است و هم دلبستگی به نفس را.

 

۱) الشافی، صفحه‌ی ۸۷۶

 

******

نهج البلاغه حکمت 132

إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُنَادِي فِي كُلِّ يَوْم: لِدُوا لِلْمَوْتِ، وَاجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ، وَابْنُوا لِلْخَرَابِ.

امام(عليه السلام) فرمود: خداوند فرشته اى دارد كه همه روز بانگ مى زند بزاييد براى مردن، و گردآورى كنيد براى فنا، و بنا كنيد براى ويران شدن!

 

💠شرح و تفسير

پيام فرشته الهى

امام(عليه السلام) در اين كلام حكيمانه كوتاه و پربار به سرنوشت انسان ها و مواهب و نعمت هاى آنها اشاره كرده مى فرمايد: «خداوند فرشته اى دارد كه همه روز بانگ مى زند بزاييد براى مردن و گردآوريد براى فنا و بنا كنيد براى ويران شدن». 

لام در «لِلْمَوْتِ» و «لِلْفَناءِ» و «لِلْخَرابِ» لام سببيّه نيست، بلكه لام غايت است; يعنى فرزند بزاييد ولى عاقبتش مرگ است و اموال گردآورى كنيد سرانجامش فناست و بناهاى پرشكوه برپا سازيد عاقبت آن ويرانى است. 

 

شبيه چيزى است كه در قرآن مجيد در داستان فرعون و همسرش به هنگام گرفتن قنداقه موسى از آب نيل آمده است «(فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوّاً); (هنگامى كه مادرش به فرمان خدا او را به دريا افكند) خاندان فرعون او را (از آب) گرفتند، تا سرانجام دشمن آنان و مايه اندوهشان گردد» يعنى عاقبت كار چنين شد. 

🖌️اشاره امام بر سه چیز

در حقيقت امام روى سه چيز از مهم ترين مواهب زندگى دنيا انگشت گذارده و سرانجام همه آنها را روشن ساخت: فرزندان كه عزيزترين سرمايه انسان اند و اموال كه براى آن زحمت فراوان مى كشد و بناهاى مجلل كه گاه قسمت عمده عمر خود را صرف آن مى كند. 

🖋️همه چیز فانی است مگر:

امام مى فرمايد: هيچ يك از اينها بقا و دوامى ندارد و سرانجام گرد و غبار فنا بر روى همه آنها مى نشيند تنها چيزى كه براى انسان باقى مى ماند اعمال خير و نيكى هاست كه نزد خدا ذخيره مى شود، قرآن مى گويد: «(مَا عِنْدَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق); آنچه نزد شماست از ميان مى رود و آنچه نزد خداست باقى مى ماند». 

در اين كه آيا واقعاً فرشته اى فرياد مى زند و ما صداى او را نمى شنويم يا زبان حال جهان آفرينش و طبيعت دنياست يا صدايى است كه از جان و فطرت و عقل ما بر مى خيزد و ملك اشاره به آن است، محلّ گفتوگو است. 

كسانى كه آن را تفسير به طبيعت دنيا و مانند آن كرده اند دليلشان اين است كه اگر واقعاً ملكى صدا بزند و ما نداى او را نشنويم چه فايده اى مى تواند داشته باشد؟; ولى به اين ايراد مى توان پاسخ داد كه وقتى نداى آن ملك به وسيله اولياءالله براى ما نقل شود تأثيرش واضح است مثل اين كه ما براى كسى نقل كنيم كه فرزندت را در فلان شهر ديديم كه فرياد مى زد مرا يارى كنيد. 

در اين گونه موارد صداى شخص غائب به وسيله شخص حاضر رسيده است. 

📝بهترین راه برای تشخیص سرنوشت

بهترين راه براى اين كه انسان سرنوشت آينده خود را تشخيص دهد آن است كه درباره پيشينيان فكر كند آنها كجا رفتند؟ اموالشان چه شد؟ و كاخ هايشان به چه سرنوشتى گرفتار گرديد؟ قرآن مجيد درباره كافران و منافقان در آيه ۶۹ سوره توبه مى فرمايد: «(كَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالا وَأَوْلاَداً); (شما منافقان،) همانند كسانى هستيد كه قبل از شما بودند، (و راه انفاق پيمودند; بلكه) آنها از شما نيرومندتر، و اموال و فرزندانشان بيشتر بود» (ديديد سرنوشت آنها چه شد؟) سرنوشت خود را بر آنها قياس كنيد. 

 

🔴خطاب بین انسان محتضر و اموال، فرزندان و اعمالش

در حديثى در كتاب شريف كافى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم فرزند آدم هنگامى كه در آخرين روز دنيا و اولين روز آخرت قرار مى گيرد اموال و فرزندان و اعمال او در برابرش مجسم مى شوند

1️⃣رو به اموالش مى كند و مى گويد به خدا سوگند من نسبت به تو حريص و بخيل بودم الان سهم من نزد تو چيست؟ مى گويد: «خُذْ مِنّي كَفَنَكَ; تنها كفن خود را مى توانى از من بگيرى»

2️⃣رو به فرزندانش مى كند و مى گويد شما را دوست مى داشتم و از شما حمايت مى كردم من چه سهمى نزد شما دارم؟ مى گويند: تو را به قبرت مى بريم و پنهان مى كنيم

3️⃣رو به سوى عملش مى كند و مى گويد به خدا سوگند من نسبت به تو بى اعتنا بودم و تو بر من سنگين بودى چه چيز نزد تو دارم؟ عملش مى گويد: من همنشين تو در قبر و روز قيامت هستم تا من و تو به پيشگاه پروردگار عرضه شويم. 

(سپس امام(عليه السلام) فرمود: اگر آن شخص ولىّ خدا بوده سرنوشت بسيار خوبى دارد و اگر دشمن خدا بوده به عذاب دردناكى مبتلا مى شود). 

 

شاعر معروف عرب ابوالعتائيه از كلام حكيمانه امام بهره گرفته و مى گويد: لِدُوا لِلْمَوت وَابْنُوا لِلْخَرابِ *** فَكُلُّكُمْ يَصيرُ إلى ذِهابِ لِمَنْ نَبْني وَنَحْنُ إلى تُراب *** نَصيرُ كَما خُلِقْنا مِنْ تُراب؟ براى مرگ بزاييد و براى ويرانى بنا كنيد كه همه شما در مسير رفتن هستيد براى چه كسى بنا مى كنيم در حالى كه ما به سوى خاك مى رويم و همان گونه كه از خاك آفريده شديم به خاك باز مى گرديم. 

 


اسلام دینی است که...
جمعه سوم آبان ۱۳۹۸ ساعت 5:35 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

 

#تلنگر 

👈اسلام دینی است که…

 

🌷صدای تو را تنظیم می کند:

"ﻭَﺍﻏْﻀُﺾْ ﻣِﻦْ ﺻَﻮْﺗِﻚ"

(و از صدای خود بکاه و هرگز فریاد نزن)

 

🌸و راه رفتن تو را تنظیم می کند:

"ﻭَﻟَﺎ ﺗَﻤْﺶِ ﻓِﻲ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻣَﺮَﺣًﺎ"

(و مغرورانه در زمین راه مرو)

 

🌷و نگاه تو را تنیظیم می کند:

"ﻟَﺎ ﺗَﻤُﺪَّﻥَّ ﻋَﻴْﻨَﻴْﻚ"

(پس هرگز چشم خود را ندوز)

 

🌸و گوش تو را تنظیم میکند:

"ﻭَﻟَﺎ ﺗَﺠَﺴَّﺴُﻮﺍ"

(و تجسس نکنید)

 

🌷و غذای تو را تنظیم میکند:

"ﻭَﻟَﺎ ﺗُﺴْﺮِﻓُﻮﺍ"

(و اسراف نکنید)

 

🌸و سخن گفتن تو را تنظیم می کند:

"ﻭَ ﻗُﻮﻟُﻮﺍ ﻟِﻠﻨَﺎﺱ ﺣُﺴْﻨَﺎ"

(و با مردم به نیکی سخن بگو)

 

🌷ﺍﺳﻼﻡ برنامه ی ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﻨﻈﻴﻢ می ﻛﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪﻯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﭘﺪﻳﺪ می آورد.😊

 

☝️بزرگترین افتخار ما دین ماست... 

🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸



ثبات قدم در دین
پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۸ ساعت 18:21 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

 

برخورداری از اراده‌ای پولادین در انجام کارها که از آن با عنوان «استقامت» و «ثبات ‌‌قدم» یاد می‌شود، جهت‌دهندۀ مسیر زندگی بر مدار عزت، سربلندی و پایداری در برابر ناملائمات فردی و نابرابری‌های اجتماعی می‌باشد که در تمامی حوزه‌های فقهی، عقیدتی و اخلاقی جاری بوده و آرامش خاطر در کنار محبت الهی، برخورداری از فزونی رزق و برکت و کرامت و سلامتی را برای شخص به ارمغان می‌آورد؛ البته منوط به آنکه شخص ابتدأً معرفت و آگاهی داشته باشد، سپس به هدفش اعتقاد و ایمان پیدا کند و در اجرای اوامر و نواهی الهی و همچنین مقابلۀ با موانع موجود بر سر راه، از خود مقاومت و پایداری نشان بدهد تا در مسیر الهی به سعادت، در ایمان به باور، در مخاصمات به حق، در تنگ‌دستی به شکر، در بیماری به سلامت، در تهذیب‌نفس به تزکیه و در طلب علم و دانش به تقوا نائل آید. نقش این فضیلت اخلاقی در تأثیر تعالیم و آموزه‌های دینی به حدی جدی است که تکامل مؤلفه‌های دینی از قبیل ایمان، تقوا و عبودیت در کنار رسیدن به موفقیت به آن نسبت داده شده و از آن به عنوان رکن اساسی در تحقق ایمان تعبیر شده است.

تاریخ انتشار : 1397/4/19 بازدید : 3682 منبع : صالح احمدی / واحد پژوهش مجمع جهانی صادقین”علیهما السلام” ,

 

تعریف و تبیین

1. از منظر لغت

 واژۀ «استقامت» از مادۀ «قوم» بوده و در معانی «ایستادگی»، «پای‌فشاری کردن»، «پایداری نمودن»، «صبر و تحمل»، «اعتدال» و «ثبات و مداومت» استعمال شده است.[1] لکن از آنجایی که در مقابل واژۀ «قعود» به معنای نشستن و دست روی دست گذاشتن، به کار رفته است، معنای اصلی آن بپاداشتن و به فعلیت رساندن عمل می‌باشد.

 

2. از منظر اصطلاح

 استقامت و ثبات قدم از نظر اصطلاحی عبارت است از: «تحمل و بردباری در مقابل سختی‌ها و مصائب زندگی که می‌توانند چشم انسان را از دیدن واقعیت‌ها باز دارند و انسان را در ادامۀ مسیر زندگی دچار تزلزل کنند».[2] از این‌رو استقامت، اصطلاحى براى پايدارى در دين و حفظ مسير حق در برابر كژي‌هاست.[3] هر چند که برخی از عرفا و علمای علم اخلاق از آن به عنوان یکی از مراحل سیر الی الله نیز یاد نموده‌اند.[4]

 

واژگان مرتبط با استقامت

نحوۀ استعمالات در زبان عربی فصیح به گونه‌ای است که الفاظ با دقت هر چه تمام و با اشاره به ظرافت‌ها و ریزبینی‌های مطابق با علم معانی و بیان، در موارد مختلف و با توجه به اختلافات موجود در معانی، به صورت‌هایی در باطن متفاوت و در ظاهر متشابه به کار می‌روند تا دقت‌های انجام گرفته را به مخاطب منتقل کنند. مسأله‌ای که در رابطه با مفاهیم اخلاقی نیز مطرح بوده و بعضاً یک مفهوم با چندین لفظ استعمال می‌شود که هرکدام از زاویه‌ای اشارۀ به آن مفهوم دارند؛ از جمله واژۀ «استقامت» که با الفاظ گوناگونی مرتبط بوده و برخی از پرکاربردترین آنها عبارتند از:

 

1. صبر

 واژۀ صبر به معنای «خویشتن‌داری و حبس نفس بر چیزی که عقل و دین تقاضا می‌کند و از چیزی که شرع و عقل از آن نهی می‌کند»، یکی از واژگانی است که در اغلب موارد همراه با واژۀ «استقامت» ذکر شده و رفیق گرمابه و حمام آن می‌باشد؛ تا حدی که در متون روایی و منابع دینی نیز از این دو واژه به صورت توأمان و همراه با یکدیگر استفاده شده است.

 

 لکن باید توجه داشت که حوزۀ مفهومی این دو واژه با هم تفاوت‌هایی نیز دارد؛ استقامت به معنای پافشاری و پایداری در اصل دین و ارزش‌های دینی و عدم انحراف از راه حق به بیراهه‌های کفر و شرک و نفاق است که بیشتر بُعد فکری و عقیدتی در آن لحاظ شده است و صبر به معنای شکیبایی در برابر سختی‌های اطاعت و دشواری‌های مصائب و عدم تمکین در برابر طغیان‌شهوات است که بیشتر در مقام عمل متصور است؛[5] لذا قرآن‌کریم نیز صبر و ثبات قدم [استقامت] را به صورت جداگانه به کاربرده و می‌فرماید: (وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ):[6] چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند، گفتند: اى پروردگار ما، بر ما شكيبايى عطا کن و ما را ثابت‌‌قدم گردان و بر كافران پيروز گردان.

 

2. ثبات

 واژۀ «ثبات» مأخوذ از مادۀ «ثبت»، ضد «زوال» و به معنای ایستادگی و مقاومت بوده و اغلب در باب جهاد مورد استعمال قرار می‌گیرد؛[7] چنانچه خداوند متعال با دعوت از مؤمنین برای ایستادگی و مقاومت در برابر کفار، خطاب به آنان می‌فرماید: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا لَقيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثيراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ):[8] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون با گروهی [از سپاه دشمن] رو به رو شدید، ثابت‌قدم باشید و خدا را [بر زبان و دل] بسیار یاد کنید، باشد که رستگار گردید.

 

 همچنین در فرازی از زیارت عاشورا نیز آمده است:

 

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ؛ خدای من، شفاعت حسین”علیه السلام” را در روز ورود نصیبم بدار و گام‌های حقیقی‌ام را همراه با امام حسین”علیه السلام” و یارانِ او که خونشان را فدای حسین”علیه السلام” کردند، در نزد خود ثابت و محکم بدار.

 

 البته باید توجه داشت که میان این دو واژه تفاوت‌هایی نیز وجود دارد؛ از جمله اینکه به گفتۀ برخی از لغویان، «ثبات» ویژۀ امور مادی و «استقامت» مربوط به امور معنوی است.[9] هر چند که در محاورات و استعمالات رایج در کنار یکدیگر و بدون فرق‌گذاری به کار می‌روند.

 

3. حنیف

 واژۀ «حنیف» مأخوذ از مادۀ «حنف» و به معنای «استواری» و ضد «کجی و مایل بودن» استعمال شده است. عنوان «حنیف» غالباً به پیروان حضرت ابراهیم”علیه السلام” اطلاق می‌شده است که در توحید و خداپرستی افرادی اهل استقامت و ثبات قدم بوده، در آیین شرک و بت‌پرستی تشکیک کرده و از آن دوری می‌گزیدند، برای عبادت و تفکر به غارها پناه می‌بردند و مردم را به راه آیین کهن ابراهیم”علیه السلام” دعوت می‌کردند.

 

 این اندیشه‌ها تأثیر شگرفی در تزلزل و ویران کردن بنیان‌های بت‌پرستی در شبه جزیرۀ عربستان برجای گذاشت و به تدریج به خودآگاهی مردم منجر شده و پایه‌گذار تشکیل اسلام در سنوات بعدی گردید. در همین راستا قرآن‌کریم از زبان حضرت ابراهیم”علیه السلام” که به «حنیف» بودن خود اشاره دارد، نقل می‌کند و می‌فرماید: (إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکينَ):[10] به یقین من روی [دل] خود را به سوی کسی که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده، متوجه نمودم در حالی که با اخلاص و حق‌گرایم و من از شرک‌آوران نیستم.

 

بنابراین واژۀ «حنیف» از این حیث که بر افراد پایدار و ثابت‌قدم در امور دینی و عقیدتی اطلاق می‌شود، با واژۀ «استقامت» در ارتباط بوده و یکی از واژگان مرتبط با آن به حساب می‌آید.

 

اهمیت و جایگاه استقامت و ثبات قدم

استقامت یا همان برخورداری از اراده‌ای پولادین در انجام کارهای مهم زندگی که جهت‌دهندۀ مسیر زندگی به حساب می‌آید، از جمله مهمترین بایدهای فردی و فضائل اخلاقی به شمار می‌رود و عزت و سربلندی انسان را به دنبال خواهد داشت. این فضیلت اخلاقی از آنچنان اهمیتی برخوردار است که نبی مکرم اسلام”صلی الله علیه و اله” در وصیت خود به امیرمؤمنان علی”علیه السلام” فرموده است:

 

قلتُ: يا رسولَ اللّه، أوصِني. قال: قُلْ «رَبِّيَ اللّه» ثُمَّ استَقِمْ. قلتُ: رَبّيَ اللّه ُو ما تَوفِيقي إلاّ باللّه، علَيهِ تَوكَّلتُ و إلَيهِ اُنيبُ. قالَ: لِيَهْنِكَ العِلمُ أبا الحَسَنِ، لقد شَرِبتَ العِلمَ شُربا و نَهلتَهُ نَهَلاً؛[11] [امام علی”علیه السلام”] گفتم: اى رسول خدا! مرا سفارشى فرما. فرمود: بگو: پروردگار من خداست و آن‌گاه [بر اين گفته ] ايستادگى كن. من گفتم: پروردگار من خداست و توفيقی جز از خدا نخواهم، به او توكّل مى‌كنم و به سوى او باز می‌گردم. رسول خدا فرمود: علم گوارايت باد، اى ابا الحسن! كه دانش را به وجه أحسن نوشيدى و از آن به خوبی سيراب گشتى.

 

از همین‌رو در همۀ کتب آسمانى و گفتار همۀ پيامبران و اوليإ خدا و امامان معصوم”علیهم السلام” با تأكيدهاى فراوانى، به صبر و استقامت سفارش شده است، به طورى كه آن را اكسير اعظم و كيمياى كليدى مشكلات دانسته‏اند و ضد آن یعنی عجز و ضعف و سست عنصرى را موجب انحرافات و بدبختى‏هاى ويرانگر تشخیص داده‌اند. برخی از جهات اهمیت این فضیلت اخلاقی عبارتند از:

 

1. کلید نُجح و موفقیت

 علارغم اینکه ایستادگی و پایداری در صراط مستقیم و در راستای رسیدن به هدف به جهت نیازمند بودن به مهیا شدن عوامل و رفع موانع، برای بیشتر مردمان امری بسیار سخت و دشوار به شمار می‌رود. بر اساس آموزه‌های اسلامی کلید دست‌یابی به موفقیت و پیروزی در همین استقامت بر اصول و اعتقادات نهفته است؛ چنانچه قرآن‌کریم در این رابطه می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ):[12] در حقيقت كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست‏ و سپس ايستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‌‏آيند [و مى‏‌گويند] هان بيم نداشته باشید و غمگين مباشيد و به بهشتى كه وعده يافته بوديد، شاد باشيد؛ چرا که هر چه کاری ارزشمندتر باشد، شرایط سخت‌تر و موانع بیشتری را با خود همراه دارد؛ چنان‌که بعضاً مخالفانی هستند که هر دم مانع‌تراشی کرده و سنگ پیش پای شخص انداخته و یا حتی درگیری پدید می‌آید که عبور از موانع و رسیدن به هدف را سخت‌تر می‌کند. در حالی که استقامت و ثبات قدم، کلید پیروزی بر این مشکلات است؛ چنانچه حافظ شیرازی می‌سراید:

 

صبرکن حافظ به سختیِ روز و شب***عاقبت روزی بیابی کام را

 

حکایت: استقامت مور، رمز موفقیت

نقل شده است که امیر تیمور در هر پیشامدی آنقدر ثبات قدم داشت که هیچ مشکلی سد راه وی نمی‌شد. علت را از او جویا شدند، گفت: وقتی از دشمن فرار کرده بودم و به ویرانه‌ای پناه بردم، در عاقبت کار خویش فکر می‌کردم؛ ناگاه نظرم بر موری ضعیف افتاد که دانۀ غله‌ای از خود بزرگتر را برداشته و از دیوار بالا می‌برد. چون به دقت نظر کردم و شمارش نمودم، دیدم آن دانه شصت و هفت مرتبه بر زمین افتاد و مورچه عاقبت آن دانه را بر سر دیوار برد. از دیدن این کردار مورچه، چنان قدرتی در من پدیدار گشت که هیچگاه آن را فراموش نمی‌کنم. با خود گفتم: ای تیمور تو از مور کمتر نیستی، برخیز و درپی کار خود باش؛ سپس برخاستم و همت گماشتم تا به این درجه از قدرت و سلطنت رسیدم.[13]

 

2. مکمل مؤلفه‌های دینی

 در یک نگاه کلی استقامت در زمینۀ توحید و باور به ربوبیت خداوند و سیر به سوی او مطرح بوده و با مفاهیمی همچون صراط مستقیم، هدایت، عبودیت، ایمان، عمل صالح و تقوا، پیوند عمیق دارد؛ چرا که استقامت در واقع مکملی برای مؤلفه‌های لازم دینداری [یعنی تقوا، هدایت، ایمان، عبودیت و عمل صالح] بوده و بدون وجود استقامت و ثبات قدم، هیچکدام از مؤلفه‌های مذکور پایدار نبوده و در نتیجه نمی‌توانند انسان را به سعادت و کمال برسانند؛ از همین‌رو خداوند متعال نبی بزرگوار خود را امر به استقامت در مؤلفه‌های دینی نموده و خطاب به ایشان می‌فرماید: (فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ):[14]پس تو چنان‌که مأموری، استقامت و پایداری کن.

 

عبارت «فَاستَقِم» در آیۀ شریفه اشاره به‌ استقامت‌ ‌در‌ دين‌ و ثبات‌ قدم‌ ‌در‌ جميع‌ دستورات‌ آن‌ ‌أعم از‌ عقائد حقه‌ و اخلاق‌ فاضله‌ و اعمال‌ صالحه‌ ‌دارد؛ زیرا‌ ‌اگر‌ ‌در‌ يك‌ امر ديني‌ سستي‌ شده، ‌يا ‌‌بر‌ خلاف‌ ‌آن‌ رفتار بشود، ‌از‌ استقامت‌ خارج‌ گشته و منحرف‌ مي‌گردد. درست مانند‌ خط مستقيم‌ ‌که‌ ‌اگر‌ ‌در‌ يك‌ قسمت‌ ‌آن‌ انحرافی ولو‌ بسيار اندك‌ ‌باشد،‌ آن را به طرف‌ يمين‌ [راست] يا ‌يسار [چپ] منحرف‌ کرده، ‌از‌ استقامت‌ خارج‌ می‌کند.[15]

 

3. وصیت پیشوایان معصوم”علیهم السلام”

 برخلاف عموم افراد که در وصیتنامه‌های خود بیشتر بر جنبۀ اموال مادیشان تکیه کرده و به تقسیم ارث و میراث بعد از خود می‌پردازند، ائمۀ معصومین”علیهم السلام” در وصیت‌نامه‌های خود که عموم افراد را در بر می‌گیرند، به مسائل معنوی مورد نیاز و پیش‌زمینۀ سعادت بشر اشاره می‌کنند که غالباً نسبت به مباحث کلیدی و مهم این وصیت صورت می‌گرفته است. یکی از مواردی که پیشوایان معصوم”علیهم السلام” با اهتمام به آن، بدان وصیت می‌نمود تا اهمیتش را به دیگران گوش‌زد کنند، مسألۀ استقامت و ثبات قدم در انجام امور است؛ چنان‌که امیرمؤمنان علی”علیه السلام” در وصیتی خطاب به مسلمانان می‌فرماید:

 

العَمَلَ العَمَلَ، ثُمّ النِّهايَةَ النِّهايَةَ و الاستِقامَةَ الاستِقامَةَ ألا و إنَّ القَدَرَ السابِقَ قد وَقَعَ و القَضاءَ الماضيَ قد تَوَرَّد و إنّي مُتَكَلِّمٌ بِعِدَّةِ اللّه و حُجَّتِهِ، قالَ اللّه ُتعالى: (إنَّ الّذينَ قالوا رَبُّنا اللّه ُ ثُمَّ استَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائكةُ؛[16] كار كنيد، كار كنيد؛ آن‌گاه به پايانشان رسانيد، به پايانشان رسانيد و ايستادگى كنيد، ايستادگى كنيد. آگاه باشید كه آنچه از پيش مقدّر شده بود به وقوع پيوست و قضاى حتمی الهى، اندك اندك پديدار گشت و من از وعدۀ خدا و حجّت او سخن مى‌گويم. خداوند متعال فرموده است: كسانى كه گفتند پروردگار ما اللّه است و آن‌گاه ايستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‌آيند.

 

حکایت: نوح نبی”علیه السلام” اسطورۀ استقامت و پایداری

با توجه به عمر طولانی حضرت نوح”علیه السلام” و زندگی در میان مردمی که علاقۀ زیادی به بت‌پرستی داشتند، می‌توان گفت که او چه اندازه اذیت و آزار دید و در مقابل آنها استقامت ورزید. گاهی مردم آنقدر او را کتک می‌زدند که سه روز تمام به حال بی‌هوشی و اغماء می‌افتاد و از گوش وی خون می‌آمد. ایشان را بر می‌داشتند و در خانه‌ای می‌انداختند و وقتی به هوش می‌آمد، می‌فرمود: خدایا قوم مرا هدایت کن که در جهلند و نمی‌دانند.

 

قریب نهصد و پنجاه سال مردم را به خدا دعوت کرد، ولی آن مردم جز بر طغیان و سرکشی خود نیافزودند تا جایی که مردم دست کودکان خود را می‌گرفتند و آنها را بالای سر نوح می‌آوردند و می‌گفتند: ای فرزندان اگر پس از ما زنده ماندید، مبادا از این دیوانه [العیاذ بالله] پیروی کنید و می‌گفتند: ای نوح! اگر دست از گفتارت برنداری سنگسار خواهی شد و اینان که از تو پیروی می‌کنند جز فرومایگانی نیستند که بدون تأمل سخنانت را گوش داده و دعوتت را پذیرفته‌اند. همچنین هنگامی که آن حضرت سخن می‌گفت، انگشت‌ها را در گوش می‌گذاشتند و لباس خود را بر سر می‌کشیدند تا صدای او را نشنوند و صورت او را نبینند. کار را به جایی رساندند که نوح نبی”علیه السلام” به خدا استغاثه کرد و فرمود: خدایا من مغلوبم یاریم ده و میان من و ایشان گشایشی فرما.[17]

 

ارکان و عناصر تشکیل‌دهندۀ استقامت

از منظر تعالیم و آموزه‌های دینی، دست‌یابی به موفقیت بر اثر ایستادگی و استقامت در امور، زمانی شخص را به سعادت و موفقیت می‌رساند که عناصر و ارکان تشکیل‌دهندۀ استقامت مثبت، در مقابل ایستادگی و تعصب بر باطل، مهیا باشند. این ارکان و عناصر عبارتند از:

 

1. معرفت و بصیرت

 انسان تا زمانی که به امری شناخت نداشته باشد و ارزش و حکمت آن را نداند، گرایشی به آن امر پیدا نکرده و طالب آن نخواهد بود و در حقیقت این شناخت ارزشی، امری است که موجب شوق و اشتیاق و انگیزه‌ای برای حرکت و عمل می‌شود. هنگامی که انسان نسبت به ارزش امری شناخت پیدا کرد، نسبت به آن اشتیاق یافته و انگیزه‌ای در حوزۀ عقل نظری او فراهم می‌آید که او را به تصدیق و عزم بر آن واداشته تا بر جزم خویش دست یابد.

 

پس نخستین چیزی که می‌تواند حالت استقامت را در انسان پدید آورد، شناخت و معرفت نسبت به کار و امری است که می‌بایست در آن استقامت ورزد و پایداری کند؛ از همین‌رو خداوند متعال ابتداءً به تبیین ناپایدای دنیا و لذات‌های کاذب آن اشاره کرده و سپس انسان را به استقامت و پایداری در ارزش‌های دینی و معنوی دعوت کرده است؛ چنانچه قرآن‌کریم می‌فرماید:

 

(إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ):[18] [به ياد آوريد] هنگامى را كه [خدا] خواب سبك آرامش‏‌بخشى كه از جانب او بود بر شما مسلط ساخت و از آسمان بارانى بر شما فرو ريزانيد تا شما را با آن پاك گرداند و وسوسۀ شيطان را از شما بزدايد و دل‌هايتان را محكم کند و گام‌هايتان را به وسیلۀ آن استوار سازد.

 

2. ایمان و اعتقاد

 از آنجایی که عقل نظری تنها از نظر فکر و اندیشه انسان را به یقین می‌رساند، اما هیچ‌گونه ملازمه‌ای با به حرکت و عمل درآوردن دارندۀ خود ندارد، زمانی شخص اقدام به ایستادگی و پایداری در برابر باور و عقیدۀ خود می‌کند که نسبت به آن ایمان و باور داشته باشد. به همین خاطر است که بسیاری از مردم با آنکه به اموری یقین و جزم دارند، بر خلاف آن عمل می‌کنند؛ چنان‌که فرعون با همۀ بهره‌مندیش از شناخت و بصائری که در اختیار داشت، به خدای موسی”علیه السلام” ایمان نیاورد؛ آنجا که به گفتۀ قرآن‌کریم، حضرت موسی”علیه السلام” به او خطاب کرد و فرمود: (لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ وَ إِنِّي لَأَظُنُّکَ يا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً):[19] [موسی] گفت: تو می‌دانی این آیات را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین [برای روشنی دل‌ها] نفرستاده و من گمان می‌کنم ای فرعون، تو [به زودی] هلاک خواهی شد.

 

بنابراین لازم است که افزون بر عقد عقلی و تصدیق ذهنی و جزم اندیشه‌ای، عقد قلبی و تصدیق و عزم ارادی و عملی نیز فراهم آید تا آن جزم به اشتیاق عملی در آمده و موجب حرکت و عمل در شخص شود؛ لذا از مهمترین مبانی و اصولی که هر استقامتی بدان نیازمند است، ایمان و اعتقاد قلبی می‌باشد که بدون آن، برخورداری از ثبات قدم و استقامت پایدار توهمی غیر قابل تحقق می‌باشد.

 

حکایت: ایمان، منشأ استقامت آل یاسر

 در آغاز اسلام، خانواده‌ای کوچک، مستضعف و متشکل از چهار نفر وجود داشت که به طور عجیبی در برابر شکنجه‌های بی‌رحمانۀ مشرکان، استقامت نمودند. این چهار نفر عبارت بودند از: یاسر و سمیه [زن و شوهر] و دو فرزندشان به نام عمار و عبدالله. یاسر زیر رگبار شلاق دشمن، همچنان ایستادگی کرد و از اسلام خارج نشد تا جان سپرد. همسرش سمیه با اینکه پیرزن بود تا حدی که او را عجوزه خوانده‌اند، با فریادهای خود در برابر شکنجۀ دشمنان استقامت نمود. سرانجام ابوجهل آخرین ضربه را به ناحیۀ شکم او زد و او نیز به شهادت رسید.

 

 ابوجهل علاوه بر آزار بدنی، او را آزار روحی نیز می‌داد، و به او که پیرزن قد خمیده‌ای بود، می‌گفت: تو به خاطر خدا به محمد ایمان نیاورده‌ای، بلکه شیفتۀ جمال محمد و عاشق رنگ او شده‌ای. فرزندش عبدالله نیز تحت شکنجۀ شدید قرار گرفت، ولی استوار ماند. فرزند دیگرش عمار را به بیابان سوزان می‌بردند و در برابر تابش آفتاب عریان می‌کردند و زره آهنین بر تن نیم سوخته‌اش می‌نمودند و او را روی ریگ‌های سوزان بیابان مکه، که همچون پاره‌های آهن گداختۀ کورۀ آهنگران بود، می‌خواباندند به حدی که حلقه‌های زره در بدنش فرو می‌رفت؛ به او می‌گفتند: به محمد”صلی الله علیه و اله” کافر شود و دو بت لات و عزی را پرستش کند، اما او تسلیم شکنجه‌گران نمی‌شد. آثار پاره‌های آتش آنچنان در بدن عمار اثر کرده بود که وقتی پیامبر”صلی الله علیه و اله” او را آن‌گونه دید، که گویی بیماری برص گرفته و آثار پوستی این بیماری در صورت و بازوان و بدن وجود دارد، در حق او و خانواده‌اش فرمود: استقامت کنید ای خاندان یاسر، صبر نمایید که قطعاً وعده‌گاه شما بهشت است.[20]

 

3. ایستادگی بر اوامر و نواهی

 وقتی انسان مقصد و راه را شناخت، آن را پذیرفت و به آن ایمان آورد، می‌بایست تا در این راه بر اساس روشی گام بردارد که پروردگار جهانیان تعیین کرده است. این همان چیزی است که از آن به عنوان دین اسلام یاد می‌شود و از آدم”علیه السلام” تا خاتم”صلی الله علیه و اله” همۀ پیامبران در قالب شیوه‌ها و سبک‌های زندگی؛ یعنی مناهج و شرایع، به آن دعوت کرده‌اند. پس استقامت‌ورزی در اصول دین که مأموریت پیامبر”صلی الله علیه و اله” در ابلاغ رسالات الهی است، از مهمترین اصولی می‌باشد که در استقامت حقیقی لازم و ضروری قلمداد می‌شود؛ زیرا چنین استقامتی است که موفقیت‌آمیز خواهد بود و انسان را در دین و آخرت به پیروزی و فلاح و رستگاری و سعادت می‌رساند.

 

 استقامت بر دین و شریعت اسلامی و ایستادگی بر پایۀ آن مهمترین اصلی و رکنی است که باید در بحث استقامت دینی و حقیقی بدان توجه و اهتمام ورزید. در همین راستا و در حدیثی از امام علی”علیه السلام” می‌خوانیم: «مَنِ استَقامَ فإلَى الجَنَّةِ و مَن زَلَّ فإلَى النارِ؛[21] هر کس كه ايستادگى كند، ره به بهشت برد و هر كه بلغزد، به دوزخ اُفتد». آری اگر انسان می‌خواهد تا دنیایی با آرامش و آخرتی سعادتمند و مطمئن در انتظارش باشد، می‌بایست تا با ایستادگی بر انجام واجبات و ترک محرمات، خود را در برابر حربه‌های شیطان و جنودش بیمه کند.

 

4. مقابلۀ با موانع

 طبق قاعده اگر مقتضی درونی و بیرونی بر استقامت فراهم باشد، زمانی به مرحلۀ ظهور خواهد رسید که ضمن وجود مقتضی، موانع انجام آن نیز از میان برداشته شوند؛ از همین‌رو، لازم است تا انسان، هم نسبت به موانع طبیعی و غیرطبیعی استقامت و ایستادگی داشته باشد و هم نسبت به مخالفان و دشمنانی که سد راه او می‌شوند ایستادگی به خرج دهد و کوتاه نیاید؛ چنان‌که به فرمودۀ قرآن‌کریم اصحاب کهف در برابر معاندین و مخالفین خود ایستادگی کرده و تسلیم نشدند.

 

 قرآن‌کریم در این رابطه می‌فرماید: (وَ رَبَطْنا عَلي‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً):[22] و دل‌هایشان را محکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، هرگز غیر او معبودی را نمی‌خوانیم که اگر چنین کنیم، سخنی به گزاف گفته‌ایم.

 

بنابراین استقامت و ثبات قدم زمانی معنا پیدا خواهد کرد که انسان با از میان برداشتن موانع مقاومت از قبیل سستی و بی‌خیالی، توطئه و دسیسه‌های مخالفین و دشواری‌های موجود در راه استقامت، بر انجام هدف و فعل مورد نظر پایداری داشته باشد.

 

آثار و فوائد استقامت

اگر انسان چارچوب، اصول و ارکان استقامت و ثبات قدم را رعایت کرده و به مبانی آن پایبند باشد، آثار و برکات فراوانی برای او نمایان خواهد شد که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره می‌کنیم:

 

1. آرامش خاطر

 شخص مؤمن با ایستادگی بر ایمان خویش، مقابلۀ با موانع و مشکلات پیش‌رو و از میان برداشتن آنها، به آرامش خاطر در امور دنیوی و اخروی دست پیدا می‌کند؛ زیرا گاهی فرد بعد از انجام یک رفتار تکانشی، تا مدتی احساس افسردگی و نگرانی می‌کند و کارکرد روانی‌اش تضعیف می‌شود و گاهی نیز دچار آسیب‌های جسمی می‌گردد. همچنین اگر فرد در مصیبتها بی تابی کند، مشکل بزرگ‌تر جلوه می‌کند و طبق قانون شرطی شدن، در مواجهه مجدد با چنین مشکلی، آنرا شدیدتر تلقی خواهد کرد. این درحالی است که استقامت انسان را به ساحل آرامش سوق می‌دهد؛ چنانچه خداوند متعال با نفی ناملائمات و ناراحتی‌ها از شخص مؤمن می‌فرماید: (إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ):[23] به یقین کسانی که [از عمق قلب] گفتند: پروردگار ما تنها خداست، سپس [بر طبق آن] استقامت داشتند، [در دنیا و آخرت] نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهی خواهند داشت. بدین معنا که آيۀ شريفه آگاهى می‌دهد به آنكه بقاء و مداومت شرط در ايمان بوده و مؤمنین موظفند تا به معتقدات حقه ايمان آورند و در آن استقامت کرده و با تغيیرات روزگار و حوادث، متزلزل و متغير نشوند. اين‌گونه اشخاص در دنیا از آرامش روحی و در آخرت از آرامش بهشتی برخوردار خواهند بود. ‌

 

2. سلامت جسم و قلب

 یکی از مهمترین مواهب الهی که در سایۀ استقامت و پایداری در دین نصیب انسان می‌گردد، سلامتی در جسم و قلب می‌باشد و بیشتر گرفتاری‌ها و بیماری‌هایی که مردم دارند، به جهت پایدار نبودن آنها در دین است. امیرمؤمنان”علیه السلام” در تبیین نقش استقامت در سلامتی انسان می‌فرماید: «مَن لَزِمَ الاستِقامَةَ لَزِمَتهُ السلامَةُ؛[24] هر كه به ايستادگى [در راه حق ]چنگ زند، سلامت به او چنگ آويزد». بدین صورت که چون استقامت و ثبات قدم آثاری همچون آرامش را برای انسان به ارمغان می‌آورد، موجب سلامتی روح و روان انسانی و به دنبال آن سلامت جسمانی حاصل از آن می‌گردد.

 

3. فزونی برکات

 یکی از مهمترین خواسته‌های افراد مؤمن، دست‌یابی به طرق فزونی رزق و برکات بوده و همواره در ادعیه و زیارات وارد شده از جانب ائمۀ معصومین”علیهم السلام” به دنبال آن می‌باشند؛ در حالی که از منظر تعالیم و آموزه‌های اسلامی، برخی از اعمال سریع‌تر و مطمئن‌تر انسان را به فزئنی رزق و برکت نائل می‌آورند که استقامت و ثبات قدم یکی از این اعمال می‌باشد؛ چنان‌که قرآن‌کریم می‌فرماید: (وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَي الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً):[25] و [نیز به من وحی شده که] بی‌تردید اگر [انس و جن] بر راه [راست اعتقاد و عمل] استقامت ورزند، حتماً آنها را از آب فراوان [و برکات مادی و معنوی] سیراب سازیم. علامۀ طباطبایی; در تفسیر این آیۀ شریفه می‌نویسد:

 

در این آیه فزونی و بسیاری آب، مثلی است که توسعه در رزق را می‌رساند؛ بدین معنا که اگر همۀ انسان‌ها در تسلیم خدا بودن، استقامت ورزند، از برکت و روزی فراوان بهره‌مند می‌شوند.[26]

 

4. کرامت نفس

 از آنجایی که انسان در اثر استقامت، در هر کاری به مقصود نهایی آن خواهد رسید، همین امر باعث می‌شود تا او در این راه هرگز احساس حقارت و خواری نکرده و به عزت و کرامت نفس دست پیدا کند؛ زیرا کرامت عبارت است از صفتی در ذات انسان که به معنای برخورداری انسان از اعتلای روحی و تمایل او به امور ارزشمند و شریف و انزجار و دوری گزیدن وی از امور پست و حقیر می‌باشد.

 

 بنابراین کرامت نفس، در مقابل خواری و پستی قرار می‌گیرد و شخص اهل استقامت چون در مقابل خواری و تن دادن به ناملائمات پایداری و مقاومت می‌کند، به نوعی برخوردار از این خصلت ایمانی می‌باشد؛ چنانچه امام علی”علیه السلام” می‌فرماید: «علَيكَ بمَنهَجِ الاستِقامَةِ؛ فإنّهُ يُكسِبُكَ الكرامَةَ و يَكفيكَ المَلامَةَ؛[27] بر تو باد پايدارى در راه راست؛ زيرا كه اين كار، به تو كرامت مى‌بخشد و سرزنش را از تو باز مى‌دارد».  

 

5. محبت الهی

 پایداری در راه خدا، منشأ جلب محبت و دوستی پروردگار می‌شود و خداوند است که اهل استقامت را دوست داشته و آنان را مورد الطاف جلیّه [آشکار] و خفیۀ [پنهان] خود قرار می‌دهد؛ چنانچه قرآن‌کریم می‌فرماید:

 

(وَ کَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ کَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ):[28] چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ‌گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‌رسید، سست و ناتوان نشدند [و تن به تسلیم ندادند] و خداوند استقامت‌کنندگان را دوست دارد.

 

 آری همان‌گونه که شخص با ثبات قدم و استقامت خود در راه اجرای اوامر و نواهی پروردگارش محبت و ارادت خود را به ساحت قدسی ایشان می‌نمایاند، خداوند عزوجل نیز با عنایت و محبت خود او را مورد تمجید قرار داده، تاج منتی بر سرش گذاشته و او را متصف به صفت «محبوب الهی» می‌گرداند.

 

مصادیق استقامت و ثبات قدم

هر چند با توجه به مطالب یاد شده، استقامت و ثبات قدم در تمامی حوزه‌های دینی أعم از احکام فقهی، اصول عقیدتی، فضائل اخلاقی و گرفتاری‌ها و ناملائمات مطرح می‌باشد؛ لکن در منابع دینی و متون روایی از روی اهمیت از مواردی به عنوان مصادیق استقامت یاد شده است که در اینجا به ذکر برخی از مهمترین این مصادیق می‌پردازیم:

 

1. استقامت در راه ایمان

 پایدارى و استقامت بر این عقیده که خداوند متعال، پروردگار عالم می‌باشد، عبارت است از پذیرفتن احکام خدا و اطاعت از فرمان حضرت بارى تعالى؛ پس اگر انسان نسبت به بعضى از فرامین حضرت حق گردن نهد و بعضى را نپذیرد، پایدارى نکرده و عمل بر طبق اقرار خود ننموده است؛ مثلا اگر نبوت را انکار نماید، پایدارى بر اقرار خویش به نبوت ننموده و نیز چنین است اگر پیامبر”صلی الله علیه و اله” را بپذیرد و وصى آن حضرت را نپذیرد و همچنین باید تمام ائمۀ طاهرین”علیهم السلام” را به عنوان امام قبول کند و هر کدام را نپذیرفت، استقامت بر گفتۀ خود نکرده است.

 

 امام علی”علیه السلام” در تبیین اهمیت این نوع از پایداری و استقامت می‌فرماید: «أفضَلُ السَّعادَةِ استِقامَةُ الدِّينِ؛[29] بالاترين خوشبختى، استقامت و پايدارى در دين است». آری سعادت و تکامل حقیقی یک انسان که هدف اصلی از خلقت و آفرینش اوست، در گرو مقاومتش در سیر مسیر حق و مقابلۀ با دسیسه‌های شیطانی می‌باشد.

 

2. استقامت در عهد و پیمان

 یکی از موارد استقامت و پایداری، وفادار بودن به عهد و پیمانی است که انسان می‌بندد؛ چرا که استقامت در عهد و پیمان یا همان وفای به عهد امری است كه همۀ عقلا و خردمندان آن را تأیید كرده‌اند و پسندیده بودن وفاداری به آن، ریشه در فطرت انسانی دارد. این امری سفارش شده در اسلام می‌باشد تا حدی که خداوند متعال حقیقت دین را با وفای به عهد توأم قرار داده است؛ چنانچه قرآن‌کریم در توصیف اهل ایمان و استقامت به وفاداری آنها در عقود اشاره کرده و می‌فرماید: (وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ):[30] آنانند که با هر کس عهد بسته‌اند، به موقع خود وفا کنند و در حال تنگ‌دستی و سختی و هنگام کارزار صبور و شکیبا باشند. [کسانی که بدین اوصاف آراسته‌اند،] آنها به حقیقت راست‌گویان و آنها به حقیقت پرهیزکارانند.

 

3. استقامت در تنگ‌دستی

 یکی مهمترین موارد استقامت، پایداری در برابر فقر و تنگ‌دستی و در مقابل مشکلات و معضلات زندگی است؛ بدین معنا که اولاً هر مسلمانی می‌تواند به درجه‌ای برسد که در منتهای فقر و بدبختی، دلش از خدای خود خشنود باشد و بر نعمت‌های دیگر حضرت پروردگار سپاس‌گزار و به رحمتش امیدوار باشد. ثانیاً انسان در اثر فقر دست از ایمان و عقیدۀ خود برندارد، بلکه با همان تنگ‌دستی زندگی کند و از راه حق منحرف نشود و ثالثاً نبرد با فقر است که باید با کوشش هر چه تمام‌تر، فقر را برطرف ساخت؛ چنانچه امام جواد”علیه السلام” در نصیحت خود به یکی از اصحاب می‌فرماید: «تَوَسَّدِ الصَّبرَ وَ اعتَنِقِ الفَقرَ و َارفُضِ الشَّهَواتِ؛[31] بر بالش صبر سر بِنِه، فقر را در آغوش بگير و شهوات را از خود بران!». بدین معنا که در برابر فقر و تنگ‌دستی پایداری کن و در مقابل مشقات آن سر تعظیم فرود نیاور.

 

حکایت: استقامت رسول الله”صلی الله علیه و اله” و اصحاب ایشان بر تنگ‌دستی

معروف است که گاهی رسول خدا”صلی الله علیه و اله” از فشار گرسنگی سنگ بر شکم مبارک خود می‌بست و با این حال، تبسم از لبان مقدسش که نشانۀ خشنودی قلبی است، قطع نمی‌شد. همچنین بسیاری از یاران آن حضرت به قدری در تنگ‌دستی و فقر زندگی می‌کردند که نظیر آن کمتر دیده شده است، ولی در همان حال چین، به پیشانی نمی‌افکندند و زبان شکایت بر خدای خود نمی‌گشودند؛ همواره خشنود و سپاس‌گزار بودند و در جان‌بازی در راه خدا بر یکدیگر سبقت می‌جستند.[32]

 

4. استقامت در برابر مصائب

 پایداری شخص بر مصائبی همچون بیماری، فقر و کلیۀ حوادث از دیگر مصادیق مهم استقامت و ثبات قدم به شمار می‌رود؛ به عنوان نمونه استقامت بیمار بر مرض بدین صورت شکل می‌گیرد که در وهلۀ اول بدون اعتراض و شکایت و با کمال خون‌سردی و بردباری، مرض را تحمل کند؛ چرا که نشان دادن ضعف و ناتوانی خود از عوامل چیره شدن بیماری بر جسم انسان به حساب می‌آید. همچنین در مرحلۀ دوم دست روی دست نگذاشته و به مبارزۀ با امراض بپردازد؛ از همین‌رو نقل شده است که عبدالله بن ابی یعفور روزی از کثرت امراض، حضور امام صادق”علیه السلام” شکایت کرد، آن حضرت در جواب فرمود: «لَوْ یَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ فِی الْمَصَائِبِ مِنَ الْأَجْرِ لَتَمَنَّی أَنْ یُقْرَضَ بِالْمَقَارِیضِ؛[33] اگر مؤمن می‌دانست در مصائب و سختی‌ها چه اجری برای اوست، همانا آرزو می‌کرد که با قیچی‌ها تکه تکه شود [به بلاهای بسیار شدید دچار شود]».

 

این مراحل در کلیۀ مصائب جریان داشته و آدمی اگر چشم خود را باز کند و وارد مرحلۀ عرفان و خداشناسی بشود، این فشارها و گرفتاری‌ها در برابر او هیچ است و جز سیر الی الله و وصول به مقامات معنوی، مقصود دیگری ندارد.

 

5. استقامت در تهذیب

 هر کسی به حسب محبت فطری‌ای که به خود دارد، خواهان آن است که مهذب، یعنی پیراسته از صفات رذیله و آراستۀ به صفات حسنه باشد، ولی در این فکر استقامت ندارد؛ به این معنا که هیچ وقت این فکر را به مرحلۀ عمل نمی‌رساند، یا اگر آن را به عمل نزدیک نماید و به کوچکترین مانع برخورد کند، از آن دست برداشته و به همان حالت اولیه یا حتی عقب‌تر بر می‌گردد. در حالی که از منظر آموزه‌های اسلامی استقامت در تهذیب [پاک کردن خود از بیماری‌های روحی] یکی از برجسته‌ترین صفات است؛ چنانچه امام علی”علیه السلام” در تبیین اهمیت آن می‌فرماید: «إنّ النَّفسَ لَجَوهَرَةٌ ثَمينَةٌ؛ مَن صانَها رفَعَها و مَنِ ابتَذَلَها وَضَعَها؛[34] همانا نفس گوهری گران‌بها است. هر که آن را نگه داشت، بلند مرتبه‌اش گردانید و هر که از آن نگهداری نکرد، پست و خوارش ساخت».

 

بنابراین بر انسان لازم است تا با استقامت در مسیر انجام واجبات و ترک محرمات در کنار پرداختن به مستحبات و عبادات و همچنین برخورداری از ثبات قدم در آنها، در مسیر تهذیب نفس خود تمامی جهد و کوشش خود را به کار گیرد.

 

6. استقامت در أخذ حق

 یکی دیگر از مواردی كه استقامت در آن بسيار پسنديده است، بلكه تا اندازه‌اى زندگى فردى و اجتماعى بشر به آن بستگى دارد، پايدارى در گرفتن حق خود از غاصب زورگو و حيله‌گر و ستمكار است؛ زيرا هر اندازه كه استقامت در آن محكم‌تر و استوارتر گردد، حيات اجتماعى پرارزش‌تر و عالى‌تر خواهد شد.

 

بهترين راه براى از بُن كندن ريشه‌هاى ظلم و تعدى، استقامت در برابر ظالمان و متعديان است. قرآن‌کریم می‌فرماید: (خُذُوا ما آتَيْناکُمْ بِقُوَّةٍ):[35] آنچه را به شما دادیم، به ارادۀ جدّی فرا گیرید. مظلوم بايد به قدری مقاومت كند تا حق خود را از غاصب بگيرد؛ اگر ستمديدگان آرام ننشينند، روح يأس و نااميدى را به خود راه ندهند و با خود نيانديشند كه ظالم كجا و من كجا، او تواناست و من ناتوان، او نيرومند است و من ضعيف؛ بلكه پيوسته بكوشند تا حق خود را از غاصب بگيرند، زورگويى و غصب حقوق، از آن ديار رخت بر خواهد بست.

 

7. استقامت در طلب علم

 درراه تحصيل دانش، خارهاى بسيار و رنج‌هاى فراوانى است كه كسانى كه در اين راه قدم بر مى‌دارند به ناچار دچار آن خواهند شد و استقامت در اين راه، آن است كه چنين موانعى هر چند كه بزرگ و مؤثر هم باشند، نبايد محصل و دانشجو را از هدف خود باز دارند. فقر و بى‌چارگى، رفت و آمدهای بسيار، يافت نشدن استاد يا مدرسه در نقطۀ سكونت و نظائر آن، موانعى هستند كه هر محصلى در آغاز تحصيل به يكى از آنها برخورد مى‌كند و عزم اشخاص ضعيف الاراده را متزلزل مى‌سازد، ولى محصلينى كه عزم آهنين و شوق وافرى به تحصيل دارند، در برابر هرگونه مانع استقامت ورزيده و ايستادگى مى‌كنند؛ به همین خاطر در حدیثی از نبی مکرم اسلام”صلی الله علیه و اله” آمده است که: «مَن لَم يَصبِر عَلى ذُلِّ التَّعَلُّمِ ساعَةً بَقِيَ في ذُلِّ الجَهلِ أبَدا؛[36] آن کس که تحمل یک ساعت صبر کردن برای آموختن دانش را نداشته باشد، برای همیشه در ذلت نادانی خواهد ماند».

 

حکایت: استقامت سکاکی در راه علم و دانش

سكاكى كه يكى از دانشمندان بزرگ است، در سى سالگى به فكر تحصيل افتاد، اساتيد، او را نااميد كردند؛ سكاكى اصرار كرد تا بالاخره استاد نخستين درسی را كه يكى از فتاواى شافعى بود، با این عبارت به او تعليم داد که: «شيخ گفته پوست سگ با دباغى پاك مى‌شود». اين جمله را آن روز مكرر بر او خواندند، روز ديگر در امتحان چنين گفت: «سگ گفته پوست شيخ با دباغى پاك مى‌شود». با اين حال دست از تحصيل نكشيد و به كوشش پرداخت؛ ده سال بر او گذشت و از دانش چيزى دست‌گيرش نشد. استاد او را نااميد كرد و از بحث خود راند. او سر به بيابان نهاد، چند روزى دركوه‌ و بيابان‌ها سرگردان بود تا در غار كوهى چشمش به سنگى افتاد كه در اثر چكيدن قطرات آب سوراخ شده بود؛ با خود گفت: «دل من كه از سنگ سخت‌تر نيست». بار ديگر با كوشش هر چه تمام‌تر به تحصيل پرداخت و يكى از بزرگان علم شد كه در عالم دانش كمتر نظير دارد.[37]

 

8. استقامت در حیا و عفت

 از آنجایی که اولاً تنها سرمايۀ زن، عفت و پاك‌دامنى اوست و ثانیاً وجود خطراتى كه از ناحيۀ مرد براى بر باد دادن عفت زن ايجاد مى‌شود، سبب می‌گردد تا استقامت در رعایت عفت و حیا یکی از بایدهای لازمه برای زنان باشد؛ چرا که زن اگر بالاترين مقامات و عالى‌ترين معلومات را هم دارا باشد، ولى نتواند عفت خود را نگاه دارد و پاك‌دامنى داشته باشد، ارزش واقعى ندارد و حتى خود زن‌ها هم براى چنين زنى احترام قائل نيستند؛ اما اگر عفت خود را حفظ كرده و دامن به نانجيبى آلوده نكند، محترم‌ترين و محبوب‌ترين زن خواهد بود و خدا و خلق، چنين زنى را دوست مى‌دارند؛ لذا امام علی”علیه السلام” در رابطه با نقش حیا و عفت می‌فرماید: «العَفافُ يَصونُ النَّفسَ و يُنَزِّهُها عَنِ الدَّنايا؛[38] عفّت، نفس را مصون مى‌دارد و آن را از پستي‌ها دور نگه مى‌دارد». در نتیجه چيزى كه تمام خردمندان، بلكه فطرت بشر از زن انتظار دارند، همان استقامت در عفت و پاك‌دامنى است.

 

پرسش و پاسخ

1. مراد از ثبات و مداومت بر عبادت که در روایات مورد تأکید و سفارش قرار گرفته است، چیست؟

پاسخ: مراد و هدف از ثبات و مداومت در عمل این است که اگر انسان یک عمل خیر و نیکی مانند نماز اول وقت را شروع نمود، آن‌ را آرام آرام و به طور مستمر و طولانی مدت انجام دهد تا روان و نفس آدمی با آن خو گرفته و در دراز مدت بر اثر تکرار و ممارست از حال، به صورت ملکه و صفت راسخ نفس در آید و روح، مالک آن عقیده و عمل گردد.

 

 در نتیجه هیچ‌گاه از انجام آن خسته نشده، بلکه به خود عادت داده که تا آخر عمرش آن عمل را انجام خواهد داد؛ از این‌‌‌‌‌‌‌‌رو کار اندک و مداوم، بهره‌اش بیش از آن است که انسان چندین کار؛ مانند «نماز اول وقت»، «نخوابیدن بین الطلوعین»، «شب زنده‌داری»، «روزۀ مستحبّی» و...، را به یک‌باره آغاز کرده، اما این رفتار عبادیش ادامه‌دار و ثابت نباشد و سبب خستگی و پریشانی و گاه منجر به ناامیدی و ترک آن عمل برای همیشه شود؛ چنانچه امام علی”علیه السلام” در این رابطه می‌فرماید: «قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجَى مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُول‏ مِنهُ؛[39] کار اندکى که بر آن مداومت کنى، امیدبخش‌‌تر از کار بسیارى است که از آن ملول گردى».

 

2. آیا استقامت و پایداری بر ناملائمات به معنای تحمل بدبختي و تسليم در برابر عوامل شكست‌دهنده نيست؟

پاسخ: در جواب از این سؤال باید توجه داشت که استقامت و پایداری در برابر مشکلات و ناملائمات هرگز به معناي تحمل بدبختي‌ها و تن دادن به ذلت و تسليم در برابر عوامل شكست نيست، بلكه به معناي پايداري و استقامت در برابر هر مشكل و هر حادثه است؛ بدین معنا که شخص با پایداری خود سر تعظیم فرود نیاورده و مشکلات را حل و فصل می‌نماید و اتفاقاً عدم استقامت در این موارد سبب خِفّت و زبونی شخص می‌گردد؛ از همین‌رو امام علی”علیه السلام” استقامت را به استوانۀ اصلی در انجام امور تشبیه کرده و می‌فرماید: «اِلْـزَمـُوا الصـَّبْرَ فَاِنَّهُ دِعامَةُ الاْيْمانِ وَ مِلاكُ الاْمُورِ؛[40] هميشه مقاوم و شكيبا باشيد كه آن ستون ايمان و قوام كارهاست».

 

 

 

[1]. تاج العروس، زبیدی: ج۱۷، ص‌۵۹۲ ؛ القاموس ‌المحیط، فیروزآبادی: ج‌۲، ص‌۱۵۱۷.

 

[2]. مفردات راغب: ج 1، ص 147.

 

[3]. التحرير و التنوير، ابن عاشور: ج‌11، ص‌282.

 

[4]. منازل ‌السائرين، خواجه عبدالله انصاری: ص‌ 42.

 

[5]. مجمع البحرین، طریحی: ج‌۲، ص‌۵۷۷.

 

[6]. سورۀ بقره: آیۀ 250.

 

[7]. تفسیر المیزان: ج 9، ص 128.

 

[8]. سورۀ انفال: آیۀ 45.

 

[9]. تفسیر قرطبی: ج ‌۸، ص‌۲۴۰.

 

[10]. سورۀ انعام: آیۀ 79.

 

[11]. کنزالعمال: ح 36524.

 

[12]. سورۀ فصلت: آیۀ 30.

 

[13]. نمونۀ معارف، فصیحی: ج 1، ص 174.

 

[14]. سورۀ هود: آیۀ 112.

 

[15]. أطیب البیان، طیب: ج 7، ص 133.

 

[16]. نهج البلاغه: خطبۀ 176.

 

[17]. تاریخ الانبیاء، محلاتی: ص 49.

 

[18]. سورۀ انفال: آیۀ 11.

 

[19]. سورۀ اسراء: آیۀ 102.

 

[20]. حکایت‌های شنیدنی، اشتهاردی: ج 5، ص 25.

 

[21]. نهج البلاغه: خطبۀ 119.

 

[22]. سورۀ کهف: آیۀ 14.

 

[23]. سورۀ أحقاف: آیۀ 13.

 

[24]. بحارالانوار: ج 95، ص 91.

 

[25]. سورۀ جن: آیۀ 16.

 

[26]. تفسیر المیزان: ج 20، ص 71.

 

[27]. غررالحکم: ح 6127.

 

[28]. سورۀ آل عمران: آیۀ 146.

 

[29]. غررالحکم: ح 2869.

 

[30]. سورۀ بقره: آیۀ 177.

 

[31]. تحف العقول: ص 455.

 

[32]. داستان‌های بحارالانوار: ج 5، ص 79.

 

[33]. بحارالانوار: ج 78، ص 198.

 

[34]. غررالحکم: ح 3856.

 

[35]. سورۀ بقره: آیۀ 93.

 

[36]. بحارالانوار: ج 77، ص 164.

 

[37]. روضات الجنات، خوانساری: ج 8، ص 220.

 

[38]. غررالحکم: ح 5420.

 

[39]. نهج البلاغه، صبحی صالح: ص 525.

 

[40]. غررالحکم: ح 2542.

 

موضوعات مرتبط: قرآن کریم، امام مهدی

قرآن در نهج البلاغه
چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۸ ساعت 6:1 | نوشته ‌شده به دست حسین سبزعلی | ( )

 

متن نهج البلاغه
خطبه های نهج البلاغهنامه های نهج البلاغهحکمت های نهج البلاغه
ترجمه ها و شروح
خطبه های نهج البلاغهنامه های نهج البلاغهحکمت های نهج البلاغه

 

آشنائی اجمالی با نهج البلاغه
پاورپوینت و کلیپ حکمت ها
موضوعات در نهج البلاغه

 

۱۳۹۵/۱۰/۱۴

 قرآن در نهج البلاغه

1. اخبار موجود در قرآن

ألا ان فيه علم ما ياتى، و الحديث عن الماضى، و دواء دائكم، و نظم ما بينكم.
آگاه باشيد! در اين كتاب الهى است علم هر آنچه كه خواهد آمد و سخن هر آنچه كه گذشته است و دواى درد شما و نظم آنچه كه در ميان شما بايد باشد.1

2. شفاعت قرآن

من شَفَع له القرآن يوم القيامة شُفّع فيه، و من مَحَل به القرآن يوم القيامة صُدّق عليه.
كسى را كه قرآن در قيامت شفاعت كند، شفاعتش قبول شود و كسى كه قرآن از او شكايت نمايد، شكايتش پذيرفته مى شود.2

3. نورى تابناك

أنزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقّده، و بحرا لا يدرك قعره، و منهاجا لا يضل نهجه، و شعاعا لا يظلم ضوءه، و فرقانا لا يخمد برهانه، و تبيانا لا تهدم أركانه، و شفاء لا تخشى أسقامه، و عزا لا تهزم أنصاره، و حقا لا تخذل أعوانه.
خداوند قرآن را بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرو فرستاد، در حالى كه نورى است كه قنديل هاى آن خاموش نمى شود و چراغى است كه افروختن آن فرو نمى نشيند و دريايى است كه ژرفاى آن پيدا نمى شود و راهى است كه رفتن در آن گمراهى ندارد و شعاعى تابان است كه روشنى آن پايان ندارد و جدا كننده حق و باطل است كه دليل و برهانش سست نمى گردد و بنايى است كه پايه هاى آن ويران نمى شود و شفابخشى است كه با وجود آن بيمارى ها موجب ترس و بيم نمى شود و ارجمندى است كه يارانش ‍شكست نمى خورند و حقى است كه مددكاران آن مغلوب نمى شود.3

4. هدايت به طريقه اى محكم

أيها الناس! انه من استنصح الله وُفّق، و من اتخذ قوله دليلا هُدى للتى هى أقوم.
اى مردم! كسى كه از خدا پند و خير خويش را مسألت نمايد، موفق گردد و هر كس كه كلام خدا را براى خود راهنما اتخاذ كند به آن طريقه اى كه محكم تر و راست تر است هدايت شود.4

5. تكامل دين در قرآن

أنزل عليك الكتاب تبيانا لكل شىء و عمّر فيكم نبيه ازمانا، حتى أكمل له و لكم فيما أنزل من كتابه دينه الذى رضى لنفسه.
خداوند قرآن را كه در آن هر چيزى توضيح داده شده است براى شما فرو فرستاده و پيامبرش را مدتى در ميان شما زنده نگه داشت تا دين خويش را كه در كتابش آورده است و مورد پسند و خشنودى اوست براى او و شما كامل كرد.5

6. بر طرف كننده تاريكى

لا تُكشف الظلمات الا به.
تاريكى هاى نادانى و جهل جز به وسيله آن (قرآن) رفع نشود.6

7. شفيعى مقبول

اعلموا انه (القرآن) شافع مشفّع، و قائل مصدّق.
آگاه باشيد! قرآن شفاعت كننده اى است كه شفاعتش پذيرفته و گوينده اى است كه سخنش تصديق شود.7

8. وسيله راه يابى

ان لكم عَلَماً فاهتدوا بعلمكم.
حتمى است كه براى شما نشانه اى است با آن نشانه هدايت شويد!8

9. بهار دل

ان الله سبحانه لم يعظ أحدا بمثل هذا القرآن فانه حبل الله المتين، و سببه الامين، و فيه ربيع القلب، و ينابيع العلم، و ما للقلب جلاء غيره.
خداى سبحان هيچ كس را به چيزى چون قرآن اندرز نداده است، زيرا آن ريسمان استوار خداست و واسطه امين و درستكار اوست. در قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش و براى دل جز آن صيقلى وجود ندارد.9

10. ريسمان محكم الهى

عليكم بكتاب الله، فانه الحبل المتين، و النور المبين، و الشفاء النافع، و الرىّ الناقع، و العصمة للمتمسك، و النجاة للمتعلق.
تمسك كنيد به كتاب خداوندى؛ زيرا اين كتاب طنابى است محكم و نورى است آشكار و شفايى است سودمند و سيراب كننده اى است برطرف كننده تشنگى و نجات براى كسى است كه به آن در آويزد.10

11. همنشينى با قرآن

ما جالس هذا القرآن احدٌ الا قام عنه بزيادة او نقصان؛ زيادة فى هُدى، أو نقصان من عَمى.
هيچ كس با قرآن همنشين نشد مگر اين كه زيادت يا نقصانى نصيب او ساخت؛ زیاد کردن در هدايت و كاستن از نابينايى.11

12. چنگ به ريسمان خداوندى

كتب عليه السلام الى الحارث الهمدانى: تمسّك بحبل القرآن و استنصحه، و أحلّ حلاله، و حرّم حرامه.
امام عليه السلام در نامه اى به حارث همدانى نوشته است: به ريسمان قرآن چنگ بزن و از آن پند بگير، حلالش را حلال شمر و حرامش را حرام.12

13. عمل به قرآن

الله الله فى القرآن، لا يسبقكم بالعمل به غيركم.
شما را به خدا، درباره قرآن! مبادا ديگران در عمل به آن بر شما پيشي گيرند.13

14. حكم زندگانى

فى القرآن نباء ما قبلكم، و خبر ما بعدكم، و حكم ما بينكم.
در قرآن است آنچه سرگذشت پيشينيان بوده و اخبار و حوادث آيندگان خواهد بود و بيان حكم ميان شما در زندگانى است.14

15. در خواست از خدا

فاسألوا الله به، و توجهوا اليه بحبه، و لا تسألوا به خلقه.
از خدا به وسيله قرآن مسألت نماييد و متوجه باشيد به خدا با محبت قرآن، و به وسيله قرآن از مردم چيزى نخواهيد.15

16. بهترين گفته ها

تعلموا القرآن فانه احسن الحديث، و تفقهوا فيه فانه ربيع القلوب، و استشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و أحسنوا تلاوته فانه انفع القصص، و ان العالم العامل بغير علمه كالجاهل الحائر الذى لا يستفيق من جهله، بل الحجة عليه أعظم، و الحسرة له الزم، و هو عند الله ألوَم.
قرآن را بياموزيد كه بهترين گفته هاست و در آن تفقه كنيد كه آن بهار (و نشاط بخش) قلب هاست، از روشنايى آن شفا بجوييد كه شفابخش بيمارى سينه هاست، آن را به خوبى تلاوت كنيد كه سود بخش ترين داستان هاست، و دانشمندى كه به غير علمش عمل كند، چون نادان سرگردانى است كه از جهالت به هوش نمى آيد؛ بلكه حجت و دليل بر او عظيم تر و حسرت و افسوس بر او ثابت تر و سرزنش او در پيشگاه خداوند بيشتر است.16

17. وجوه قرآن

لعبد الله بن العباس لما بعثه للاحتجاج على الخوارج: لا تخاصمهم بالقرآن، فان القرآن حمّال ذو وجوه، تقول و يقولون، و لكن حاججهم بالسنة فانهم لن يجدوا عنها محيصا.
امام عليه السلام در سفارش خود به عبدالله بن عباس هنگامى كه وى را براى صحبت با خوارج مى فرستاد چنين مى فرمود: از روى قرآن با آنان صحبت مكن؛ زيرا قرآن داراى معناهاى مختلفى است، تو يك معنى را مى گويى و آن ها معنايى ديگر را، تو با روايت با آن ها بحث كن كه راه فرارى نخواهند يافت.17

18. كتاب هدايت

القرآن امر زاجر، و صامت ناطق، حجة الله على خلقه. أخذ عليه ميثاقه، و ارتهن عليهم انفسهم. أتم نوره، و أكمل به دينه.
قرآن امر كننده به كار نيك و باز دارنده از زشتى ها است، خاموشى گوياست، حجت خدا بر خلق اوست، از آنان نسبت به قرآن پيمان گرفت و وجود باطنى آنان را در گرو اين قرآن نهاد، نور آن را تمام و دين خويش را به وسيله آن كامل فرمود.18

19. اى كاش غافلان بيدار مى شدند!

قد دارستكم الكتاب، و فاتحتكم الحجاج، و عرفتكم ما أنكرتم، و سوغتكم ما محجتم، لوكان الاعمى يلحظ، أو النائم يستيقظ!
من قرآن را به شما آموختم و باب دلايل و براهين را به روى شما گشودم و آنچه را نمى شناختيد، به شما شناساندم و آنچه را كه از دهان به بيرون پرت مى كرديد، به مذاق شما گوارا ساختم. اى كاش كه نابينا، بينا مى گشت، يا خفته بيدار مى شد.19

20. هادى بدون گمراهى

واعلموا أن هذا القرآن هو الناصح الذى لا يغشّ، و الهادى الذى لايضل و المحدث الذى لا يكذب.
بدانيد كه اين قرآن خير خواهى است كه خيانت نمى كند، هدايت كننده اى است كه گمراه نمى سازد، و گوینده ای است كه دروغ نمى گويد.20

21. دواى دردها

استشفوه من أدوائكم، و استعينوا به على لأوائكم فان فيه شفاء من أكبر الداء و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال.
براى دردهايتان از قرآن شفا طلب كنيد و براى مشكلاتتان از آن كمك بگيريد؛ زيرا در قرآن شفاى بزرگ ترين دردهاست، درد كفر، نفاق و گمراهى.21

22. شافع پذيرفته شده

اعلموا! أنه شافع مشفّع و قائل مصدّق، و أنه من شفع له القرآن يوم القيامه شفّع فيه، و من محل به القرآن يوم القيامة صدّق عليه.
بدانيد! قرآن شفاعت كننده اى است که شفاعتش پذيرفته شده، گوينده اى است تصديق شده، كسى را كه قرآن در قيامت شفاعت كند، پذيرفته است و هر كس را كه قرآن از او بدگويى كند، گواهى اش بر ضد او قبول است.22

23. ثروت در پناه قرآن

وَ اعلَمُوا أَنَّه لَيسَ عَلى أَحدٍ بَعدَ القرآن مِن فَاقةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبلَ القُرآنِ مِن غِنًى.‏
 بدانيد كه براى كسى بعد از بودن با قرآن تهيدستى نيست، و براى احدى‏ منهاى قرآن بى‏ نيازى نمي ‏باشد.23

24. قرآن در قيامت

ينادى مناد قوم القيامة: (الا ان كل حارث مبتلى فى حرثه و عاقبة عمله، غير حرثة القرآن) فكونوا من حرثته و أتباعه و استدلوه على ربكم و استنصحوه على أنفسكم، و اتهموا عليه آراءكم، واستغشوا فيه أهواءكم.
در روز قيامت فريادگرى ندا دهد: اگاه باشيد! امروز هر كس گرفتار بذرى است كه افشانده و گرفتار عاقبت كارى است كه انجام داده، مگر كسى كه بذر قرآن افشانده؛ پس پيروان آن باشيد. با قرآن خدا را بشناسيد و خود را با آن نصيحت كنيد و هرگاه نظر شما با قرآن مخالف شد، رأى خود را متهم كنيد و خواسته هاى خويش را در برابر قرآن نادرست بشماريد.24

25. قرآن را گرامى بدار!

يأتى على الناس زمان لا يبقى فيهم من القرآن الا رسمه، و من الاسلام الا اسمه.
روزگارى برسد بر سر مردم كه از قرآن جز رسمى (شکل ظاهري) نماند و از اسلام جز اسمى.25

26. همراهى على (عليه السلام) با قرآن

ان الكتاب لمعى، ما فارقتُه مذ صحبتُه.
هميشه كتاب خدا با من است، از زمانى كه همراه آن بوده ام، هيچگاه جدانشده ام.26

27. استهزاء قرآن!

من قرأ القرآن فمات فدخل النار، فهو ممن كان يتخذ آيات الله هزوا.
كسى كه قرآن خوانده سپس از دنيا رفته و با اين وجود وارد جهنم شود، در واقع او از كسانى است كه آيات خدا را به تمسخر و استهزاء گرفته است.27

28. ظاهرى شگفت، باطنى عميق

ان القرآن ظاهره أنيق، و باطنه عميق، لا تفنى عجائبه، و لا تنقضى غرائبه، و لا تكشف الظلمات الا به.
قرآن داراى ظاهرى شگفت انگيز و باطنى عميق است. مطالب شگفت انگيز آن پايان ناپذير و عجايب آن كهنه ناشدنى است و تاريكى هاى جهالت جز با آن بر طرف نخواهد شد.28

29. قرآن نور جاويدان

أنزل عليه الكتاب نورا لا تطفأ مصابيحه... فهو معدن الايمان و بحبوحته، و ينابيع العلم و بحوره، و رياض ‍العدل و غدرانه، و أثافى الاسلام و بنيانه.
خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن را نازل فرمود نورى است كه چراغ هاى آن خاموش نمى شود... كه آن ايمان و كانون آن است، بستان هاى عدالت و آبگيرهاى آن است، سنگ بناى اسلام و بنيان آن است.29

30. حق تلاوت

أنه سيأتى عليكم من بعدى زمان ليس فيه شىء اخفى من الحق، و لا أظهر من الباطل... و ليس عند أهل ذلك الزمان سلعة ابور من الكتاب اذا تلى حق تلاوته، و لا أنفق منه اذا حرف عن مواضعه، و لا فى البلاد شيىء أنكر من المعروف، و لا أعرف من المنكر! فقد نبذ الكتاب حملته، و تناساه حفظته، فالكتاب يومئذ و أهله طريدان منفيان... و من قبل ما مثلوا بالصالحين كل مثله.
و قطعى است كه پس از من روزگارى بر شما روى خواهد آورد كه چيزى پوشيده تر از حق و آشكارتر از باطل نمى باشد... و در نزد اهل آن زمان، كالايى كسادتر از قرآن وجود نخواهد داشت، اگر حق خواندن آن ادا شود و متاعى با رونق تر از كتاب الهى نخواهد بود، اگر از معانى و حقايق خود منحرف شود و در آن روزگار هيچ چيزى ناشناخته تر از معروف (يا زشت تر از نيكو) و شناخته تر از ناشناخته (يا نيكوتر از زشتى)ها وجود نخواهد داشت. در آن زمان، آنان كه به كتاب الهى معتقد بودند و آن را با خود داشتند، آن را دور خواهند انداخت و حافظانش آن را فراموش خواهند كر (يا خود را به فراموشكارى خواهند زد) در آن موقع، كتاب و مدافعان و معتقدان و عمل كنندگان به آن مطرود و مهجور از جامعه مى گردند.30

31. جلوه گاه رخ الهى

تجلى لهم سبحانه فى كتابه من غير أن يكونوا رأوه بما أراهم من قدرته.
خداوند سبحان در كتاب خود براى آنان تجلى كرد بدون اين كه او را ببينند، به وسيله ارائه قدرتش به آنها.31

32. قرآن در همه شئون زندگى

كتاب الله تبصرون به، و تنطقون به، و تسمعون به، و ينطق بعضه ببعض، و يشهد بعضه على بعض، و لا يختلف فى الله، و لا يخالف بصاحبه عن الله.
كتاب خداوندى است كه با آن مى بينيد، و با آن سخن مى گوييد و با آن مى شنويد و بعضى از آيات قرآنى بعضى ديگر را توضيح مى دهد و بعضى از آن (به تفسير و تأويل) بعضى ديگر شهادت مى دهد. در بيان الهيات هيچ اختلافى در ميان آياتش نيست و كسى كه با قرآن همدم باشد، از خدا منحرف نمى شود.32

33. حق تلاوت

أين القوم الذين دعوا الى الاسلام فقبلوه، و قرأوا القرآن فاحكموه.
كجا رفتند آن قومى كه دعوت به اسلام شدند آن را پذيرفتند. قرآن را خواندند و با كمال قدرت و استقامت عمل كردند.33

34. نزول قرآن و فغان شيطان

أرى نور الوحى و الرسالة، و أشمّ ريح النبوة، و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحى عليه صلى الله عليه و آله.
من نور وحى و رسالت را مى بينم و شميم نبوت را مى بويم، من آن گاه كه وحى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد، فغان شيطان را شنيدم.34

35. عدم اختلاف در قرآن

الله سبحانه يقول: ما فرّطنا فى الكتاب من شىء و فيه تبيان لكل شىء و ذكر أن الكتاب يصدّق بعضه بعضا و أنه لا اختلاف فيه فقال سبحانه: و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا.
خداى سبحان مى فرمايد: ما در اين كتاب هيچ چيز را فرونگذاشتيم و در آن بيان همه چيز آمده است و ياد آور شده كه آيات قرآن يكديگر را تصديق مى كنند و اختلاف و ناهمخوانى در آن وجود ندارد. خداى سبحان فرموده است: اگر از ناحيه غير خدا بود، هر آينه در آن اختلاف زيادى مى يافتند.35

36. حق مردم بر اهل بيت و پيامبر

لكم علينا العمل بكتاب الله تعالى و سيرة رسول الله صلى الله عليه و آله و القيام بحقه و النعش لسنته.
حق شما بر ما اين است كه به كتاب خدا و روش پيامبر صلى الله عليه و آله عمل كنيم و به حق او قيام كرده و احكام او را چون درفشى بر پا نگهداريم.36

37. على عليه السلام قرآن شناس

ذلك القرآن فاستنطقوه، و لن ينطق و لكن أخبركم عنه.
آن است قرآن، و او را به سخن گفتن وادار كنيد و هرگز (با شما) سخن نخواهد گفت، ولى من براى شما از قرآن خبر مى دهم.37

38. حق تلاوت

أوهِ على أخوانى الذين تلوا القران فأحكموه، و تدبروا الفرض فأقاموه، أحيوا السنة و أماتوا البدعة. دُعوا للجهاد فأجابوا، و وثقوا بالقائد فاتبعوه.
آه! افسوس بر آن برادرانم كه قرآن را تلاوت كردند و در عمل به آن استقامت ورزيدند و در تكاليف انديشيدند و آن ها را انجام دادند، سنت را احيا كردند و بدعت را نابود ساختند. دعوت به جهاد شدند، آن را اجابت كردند و به فرمانده شان اطمينان پيدا كردند و از او پيروى نمودند.38

39. پرهيز از تفسير به رأى

من كتاب له الى معاوية: فعدَوت على الدنيا بتأويل القرآن.
امام عليه السلام در نامه خود به معاويه چنين نوشت: تو با تغيير و تفسير قرآن (مطابق ميل خود) در جستجوى دنيا هستى.39

40. نياز به مفسر

هذا القرآن انما هو خط مستور بين الدفتين، لا ينطق بلسان و لا بدّ له من ترجمان.
اين قرآن خطى است نوشته شده ميان دو جمله كه به زبان سخن نمى گويد و ترجمان و مفسرى مى خواهد.40

41. ترتيل

أما اليل فصافون أقدامهم تالين لاجزاء القرآن يرتلونها ترتيلا. يحزنون به أنفسهم و يستثيرون به دواء دائهم.
متقين كسانى اند كه شب هنگام راست بر پا مى ايستند و اجزاى قرآن را به بهترين وجه تلاوت مى نمايند. نفوس خود را با آيات قرآنى اندوهگين مى سازند و دواى درد خود را با آن كتاب الهى تحصيل مى نمايند.41

42. قرآن سير آبى تشنگان

جعله الله ريّا لعطش العلماء و ربيعا لقلوب الفقهاء، و محاج لطرق الصلحاء، و دواء ليس بعده داء، و نور ليس معه ظلمة.
خداوند متعال قرآن را سيراب كننده تشنگى دانشمندان قرار داده است و بهارى بر دل هاى فقهأ و راه هايى واضح براى طرق صالحان، و دوايى كه با داشتن آن دردى نمى ماند و نورى كه با وجود آن ظلمتى به حيات انسان ها راه ندارد.42

43. ثروتى كه بى آن توانگرى نباشد!

اعلموا! أنه ليس على أحد بعد القرآن من فاقة و لا لاحد قبل القرآن من غنى، فاستشفوه من أدوائكم، و استعينوا به على لأوائكم.
بدانيد! براى هيچ كس پس از فراگيرى قرآن و عمل به آن نيازى نباشد و براى هيچ احدى بدون قرآن بى نيازى امكان ندارد، براى دردهاى خود از قرآن شفا بطلبيد و در مشقت ها از آن يارى بخواهيد.43

44. زينت دل

طوبى للزاهدين فى الدنيا، الراغبين فى الاخرة أولئك قوم اتخذوا الارض بساطا، و ترابها فراشا، و ماءها طيبا، و القران شعارا، و الدعاء دثارا ثم قرضوا الدنيا على منهاج المسيح.
خوشا به حال زاهدين در دنيا و متوجهين و راغبين به آخرت، آن ها گروهى هستند كه زمين را بساط و خاك را فرش و آب را شربت گوارا و قرآن را جامه زيرين (روش خويش و زينت دل) و دعا را جامه رو (مانع حوادث) قرار داده اند. پس به طريقه و روش حضرت مسيح عليه السلام دنيا را از خود جدا كردند.44

45. دژ استوار الهى

كتاب الله بين اظهركم، ناطق لا يعيا لسانه، و بيت لا تهدم أركانه، و عزّ لا تهزم أعوانه.
كتاب خدا در ميان شما سخنگويى است كه هرگز زبانش (از گفتن حق) خسته نمى شود و خانه اى است كه هيچ گاه پايه هاى آن درهم نمى ريزد و نيرومندى است كه يارانش شكست نمى خورند.45

46. تمسك جوييد به كتاب الهى !

عليكم بكتاب الله فانه الحبل المتين، و النور المبين، و الشفاء الناقع... من قال به صدق، و من عمل به سبق.
تمسك جوييد به كتاب خداوندى؛ زيرا اين كتاب، طنابى است محكم و نورى است آشكار، و شفايى است سودمند. هر كس به اين كتاب الهى قايل شد، راست گفت و راست گريد و هر كس به آن عمل كرد بر ديگران سبقت جست.46

47. بى اهميتى به قرآن

انه سيأتى عليكم من بعدى زمان ليس فيه شىء أخفى من الحق، و لا أظهر من الباطل فالكتاب و أهله فى ذلك الزمان فى الناس و ليسا فيهم، و معهم و ليسا معهم! لان الضلالة لا توافق الهدى، و ان اجتمعا فاجتمع القوم على الفرقه، و افترقوا على الجماعة كانهم أئمة الكتاب و ليس الكتاب امامهم، فلم يبق عندهم منه الا اسمه، و لا يعرفون الا خطه و زبره.
قطعى است كه پس از من روزگارى بر شما روى خواهد آورد كه چيزى پوشيده تر از حق و آشكارتر از باطل وجود ندارد. در آن موقع كتاب خدا و مدافعان و معتقدان و عمل كنندگان به آن مطرود و مهجور از جامعه گشته، در آن روزگار كتاب خداوند و معتقدان و عمل كنندگان به آن، در ميان مردم خواهند بود، ولى از آن نخواهند بود و با آنان ديده خواهند شد؛ ولى با آنان نيستند، زيراگمراهى با هدايت، توافق و هماهنگى ندارند! اگر چه دركنار يكديگر ديده شوند. در آن هنگام مردم به پراكندگى و جدايى از يكديگر، متفق مى شوند و براى به دست آوردن اتفاق و اجتماع از يكديگر جدا و پراكنده اند. گويى آنان هستند كه پيشوايان قرآن اند نه اين كه قرآن پيشواى آنان باشد. نمانده است از قرآن در ميان آنان مگر نامى از قرآن و نمى شناسند از آن كتاب الهى، مگر خط و حروف نوشته شده آن را.47

48. حق تلاوت

الي الله أشكو من معشر يعيشون جُهّالا و يموتون ضُلّالا، ليس فيهم سلعة ابور من الكتاب اذا تُلى حق تلاوته، و لا سلعة أنفق بيعا و لا أغلى ثمنا من الكتاب اذا حرّف عن مواضعه!
به خدا شکايت مي کنم از ملتى كه جاهلانه زندگي مي کنند و گمراهانه جان مى دهند، قرآنى كه خوب تلاوت و معني شود در نظرشان بى ارزش ترين چيز است و چيزى در نظرشان با ارزش تر از قرآن، آن موقعى كه تحريفش كنند، نيست.48

49. تازگى قرآن

و لا تخلقه كثرة الرد، و ولوج السمع.
تکرار قرآن و فراوانى ورود آن به گوش، آن را كهنه نمى گرداند.49

50. مجمل هاى قرآن

... مفسرا مجمله، و مبيّنا غوامضه، بينَ ماخوذٍ ميثاقُ علمه، و مُوسّعٍ على العباد فى جهله.
مجمل هاى قرآن تفسير شده و مشكلاتش آشكار است و مطالب آن مشتمل است بر چيزهايى كه دانستن و يادگرفتن آن ها واجب است و نيز چيزهايى كه بندگان موظف به دانستن آن ها نيستند.50

51. راه حق

فأين تذهبون و أنى تؤفكون! و الاعلام قائمة و الايات واضحة و المنار منصوبه، فأين يتاه بكم! و كيف تعمهون! و بينكم عترة نبيكم! و هم أزمة الحق، و أعلام الدين و ألسنة الصدق، فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن، و رِدوهم ورود الهِيم العطاش.
كجا مى رويد و چگونه از راه حق منحرف مى شويد؟ در حالى كه درفش ها برپا و نشانه ها آشكار و چراغ هدايت در پيش است، پس چگونه حيران مانده و راه را گم كرده ايد، در حالى كه عترت پيامبر، در ميان شمايند. پس ‍ بدانيد كه آنان راهنماى شما به سوى حق و پيشوايان دين و راستگويان هستند. پس آن ها را در بهترنى جايى كه قرآن را جاى مى دهيد جاى دهيد و همچون شتران تشنه كه به سوى آب مى شتابند، به سوى آن ها بشتابيد.51

52. شناخت راه حق

اعلموا! أنكم لن تعرفوا الرشد حتى تعرفوا الذى تركه، و لن تأخذوا بميثاق الكتاب حتى تعرفوا الذى نقضه، و لمن تمسكوا به، حتى تعرفوا الذى نبذه.
بدانيد! شما هرگز راه راست را نخواهيد شناخت، مگر اين كه كسى را كه آن را رها كرده است بشناسيد و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد، مگر آن گاه كه كسى كه اين پيمان را شكسته است بشناسيد و هرگز به قرآن چنگ نخواهيد زد، مگر اين كه كسى را كه آن را كنار زده است بشناسيد.52

53. انواع احکام و حدود در قرآن

بين مثبَت فى الكتاب فرضه، و معلوم فى السنة نسخه، و واجب فى السنة اخذه، و مرخص فى الكتاب تركه، و بين واجب بوقته و زائل فى مستقبله و مباين بين محارمه، من كبير أوعد عليه نيرانه أو صغير أرصد له غفرانه، و بين مقبول فى أدناه موسع فى أقصاه.
قسمتى از احكام در اين كتاب (براى مدتى معين) واجب شده و ناسخ آن در سنت پيامبر آمده و بعضى در سنت واجب شده، در حالى كه قبلا در كتاب خدا (براى مدتى محدود) ترك آن مجاز بوده؛ و بعضى احکام در اوقات معينى واجب است و بعضى واجب بودنش در آينده از بين رفته است.
در اين كتاب بين محرمات نيز تفاوت است، بدين گونه كه براى گناهان كبيره وعده عذاب داده و براى گناهان صغيره راه آمرزش را باز كرده است و در مورد كارهاى نيك كم آنها را پذيرفته و بسيار آن ها را شايسته و پسنديده مى داند كه تحميلى در مورد آن ها نيست.53

54. شروع فتنه

انما بدء وقوع الفتن أهواء تُتّبع، و أحكام تبتدع، يخالف فيها كتاب الله، و يتولى عليها رجال رجالا على غير دين الله.
همانا سر آغاز فتنه ها، پيروى از هواى نفس و حكم خلاف شرع است كه كتاب خدا با آن ها مخالفت مى ورزد و گروهى نيز از كسانى كه راهى جز راه دين خدا مى روند، (از آن فتنه ها و هواى نفس) پيروى مى كنند.54

55. جامعيت قرآن

... كتاب ربكم فيكم. مبينا حلاله و حرامه، و فرائضه و فضائله، و ناسخه و منسوخه، و رخصه و عزائمه، و خاصه و عامه و عبره و أمثاله، و مرسله و محدوده، و محكمه و متشابهه.
كتاب پروردگار شما در ميان شماست، حلال و حرام ان آشكر، واجبات و مستحبات، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاص و عام، پندها و مثل ها، مطلق و محدودها و محكمات و متشابهات آن، همه معلوم است.55

56. تطبيق امور با قرآن

كونوا من حرثته و أتباعه، و استدلوه على ربكم، و استنصحوه على أنفسكم، و اتهموا عليه آراءكم، و استغشوا فيه أهواءكم.
شما از كشت كنندگان و پيروان آن بوده و آن را راهنماى خويش به سوى پروردگارتان قرار دهيد و از آن پند گيريد و افكارى كه برخلاف قرآن داريد متهم سازيد و خواهش هايى را كه مخالف آن است خائن بدانيد.56

57. موجبات عصمت

عليكم بكتاب الله، (فانه الحبل المتين)... و العصمة للمتمسك.
بر شما باد به كتاب خدا؛ زيرا كه آن ريسمان محكم است... و مايه حفظ كسى كه بدان چنگ زند.57

58. نور معنوى

جاءهم بتصديق الذى بين يديه و النور المقتدى به ذلك القرآن.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سوى مردم آمد با تصديق و اعتراف آن چه در دست داشت و با نورى معنوى كه بايد از آن پيروى كنند و آن قرآن است.58

59. احياى قرآن

انما حكم الحكمان ليحييا ما أحيا القرآن، و يميتا ما أمات القرآن، و إحياوه الاجتماع عليه، و إماتته الافتراق عنه.
اگر به آن دو نفر (ابوموسى الشعرى و عمروبن عاص) حكميت داده شد، به خاطر اين بود كه آن چه را قرآن زنده دانسته، زنده سازند و آن چه را محكوم به مرگ نموده، از بين ببرند و احياى قرآن اين است كه با هم متحد شوند و به آن عمل كنند و از بين بردن قرآن اين است كه از آن جدا و پراكنده شوند.59

60. حال قرآن نزد ياوران مهدى عليه السلام

ألا و ان من ادركها منا يسرى فيها بسراج منير، و يحذو فيها على مثال الصالحين، ليحل فيها ربقا، و يعتق فيها رقا، و يصدع شعبا، و يشعب صدعا، فى سترة عن الناس لا يبصر القائف أثره و لو تابع نظر ثم ليشحذن فيها قوم شحذ القين النصل تجلى بالتنزيل أبصارهم، و يرمى بالتفسير فى مسامعهم، و يغبقون كأس الحكمة بعد الصبوح .
بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدى عليه السلام) كه فتنه ها را دريابد، در تاريكى آن ها با چراغ روشنى سير مى كند. و به روش نياكان رفتار مى نمايد تا گره فتنه ها را بگشايد و اسيران را آزاد سازد و جمعيت گمراهان را پراكنده، نيكان را گرد آورد. او پنهان از مردم است و هيچ جوينده اى هر چند در پى او باشد و چشمش به دنبال او بگردد او را نمى يابد. پس گروهى در آن فتنه ها صيقل مى خورند و براى از بين بردن آن ها آماده مى شوند، همان گونه كه آهنگران شمشير را صيقل مى دهند و چشمان آن ها از نور قرآن روشنى مى گيرد و معانى آيات آن در گوش هايشان فرو مى ريزد و شامگاهان و صبحگاهان از جام حكمت و معارف الهى سيراب مى گردند.60

61. نظر اولياء الله به قرآن

ان اولياء الله هم الذين نظروا الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها، و اشتغلوا باجلها اذا اشتغل الناس بعاجلها، فأماتوا منها ما خشوا أن يميتهم، و تركوا منها ما علموا أنه سيتركهم، و رأوا استكثار غيرهم منها استقلالا، و دركهم لها فوتا، أعداء ما سالم الناس، و سلم ما عادى الناس.
همانا دوستان خدا كسانى هستند كه به باطن دنيا مى نگرند، هنگامى كه مردم به ظاهر آن نگاه مى كنند، و به پايان آن مى پردازند (گرفتارى كيفر الهى) در حالى كه مردم به امروز آن سرگرم اند (و دنيا را مى جويند) پس آن چه را كه انجام آن آنان را مى ميراند (و گرفتار كيفر الهى) از ميان مى برند، آن چه را ديگران بسيار مى بينند اينان اندك مى شمارند، و رسيدن به آن را از دست داده به شمار مى آورند و با آن چه دنيا پرستان آشتى كرده اند، اينان دشمن اند و آن چه را كه به دنيا شيفتگان دشمن دارند دوست مى دارند.61

62. همه چيز در اين كتاب

أم انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول صلى الله عليه و آله عن تبليغه و أدائه، و الله سبحانه يقول: ما فرطنا فى الكتاب من شىء و فيه تبيان لكل شىء.
خداى سبحان دينى كامل فرستاده است و پيامبر صلى الله عليه و آله در تبليغ و اداى آن كوتاهى نكرده است، در حالى كه خداى سبحان مى فرمايد: ما از بيان هيچ چيز در اين كتاب كوتاهى نكرده ايم و همه چيز در اين كتاب بيان شده است.62

63. توجه به اوامر الهی در قرآن

الله الله! أيها الناس! فيما استحفظكم من كتابه، واستودعكم من حقوقه، فإن الله سبحانه لم يخلقكم عبثا.
اى مردم! به خدا توجه كنيد در آنچه رعايت آن را در كتاب خودش از شما خواسته است و در حقوقى كه شما را امانتدار آن كرده است؛ زيرا خدواند سبحان شما را بيهوده نيافريده است.63

64. عمل به قرآن

ان الله تعالى أنزل كتابا هاديا بين فيه الخير و الشر فخذوا نهج الخير تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا.
همانا خداوند سبحان كتابى را فرو فرستاد كه هدايت كننده است و نيكى و بدى را در آن بيان فرموده است. پس راه خير و نيكى را در پیش گيريد تا هدايت شويد و از راه شر و بدى دورى كنيد تا به سر منزل حق برسيد.64

__________________________
پي نوشت:

  1. خطبه 158.
  2. خطبه 158.
  3. خطبه 198.
  4. خطبه 147.
  5. خطبه 86.
  6. خطبه 18.
  7. خطبه 176.
  8. خطبه 176.
  9. خطبه 176.
  10. خطبه 156.
  11. خطبه 176.
  12. نامه 69.
  13. نامه 47.
  14. حكمت 313.
  15. خطبه 175.
  16. خطبه 110.
  17. نامه 77.
  18. خطبه 183.
  19. خطبه 180.
  20. خطبه 176.
  21. خطبه 175.
  22. خطبه 175.
  23. خطبه 175.
  24. خطبه 176.
  25. خطبه 122.
  26. خطبه 122.
  27. حكمت 228.
  28. خطبه 18.
  29. خطبه 198.
  30. خطبه 147.
  31. خطبه 167.
  32. خطبه 133.
  33. خطبه 121.
  34. خطبه 192.
  35. خطبه 18.
  36. خطبه 169.
  37. خطبه 158.
  38. خطبه 182.
  39. نامه 55.
  40. خطبه 125.
  41. خطبه 193.
  42. خطبه 198.
  43. خطبه 176.
  44. حكمت 104.
  45. خطبه 133.
  46. خطبه 156.
  47. خطبه 147.
  48. خطبه 17.
  49. خطبه 156.
  50. خطبه 1.
  51. خطبه 87.
  52. خطبه 147.
  53. خطبه 1.
  54. خطبه 50.
  55. خطبه 1.
  56. خطبه 155.
  57. خطبه 156.
  58. خطبه 158.
  59. خطبه 127.
  60. خطبه 64.
  61. خطبه 64.
  62. خطبه 18.
  63. خطبه 86.
  64. خطبه 167.

منبع: نهج البلاغه موضوعى، عباس عزيزىبزارک خطبه های نهج البلاغه تصویر


 
موضوعات
برچسب ها
دیگر موارد